چکیده‌ای از دیدگاه‌های منسوخ در نظریه مدیریت

0
229

نظریه‌های مدیریت بر مبنای چهار دیدگاه پایه سازماندهی می شوند که آنها را می توان در هر کتاب مدیریتی خواند یا در هر همایش تجاری به کررات شنید اما این دیدگاه ها از واقعیت به دور مانده‌اند.

اولین دیدگاه بیان می کند که تجارت بیش از هر زمانی رقابتی شده است. نگاهی کوتاه به عناوین کتاب های پر طرفداری مانند “پایان مزیت رقابتی ” نوشته ریتا گونتر یا “برتری یک مهاجم” نوشته رام چاران به شما این احساس را القا می کند که در جهانی پر از رقابت قرار دارید که در آن غول‌های قدیمی تجارت به طور مداوم  به وسیله نیروهای اخلالگر از بین می روند. نگاهی مختصر به آمار یا سفری به دنیای خطوط هوایی امریکا کافی است تا نشان دهد این نظریه صرفاً خیال پردازی است. امروزه یکپارچگی و ادغام به جای رقابت به بزرگترین رویه تجاری تبدیل شده است. از سال ۲۰۰۸  به بعد جهان تجارت شاهد بیشترین عملیات ادغام و تملیک در بازار‌ها بود و سالانه ۳۰ هزار معامله به ارزش سه درصد تولید ناخالص داخلی انجام می شد. گزارش شورای مشاوران اقتصادی در سال ۲۰۱۶ نشان می دهد ادغام و یکپارچگی به ویژه در امریکا پیشرفت زیادی داشته است و شرکت های که در این کار دخیل بودند سود زیادی به دست آورده اند. در صنایعی که در حال متمرکز شدن هستند فناوری بالاتر است. سیلیکون ولی در دهه ۱۹۹۰ زمین بازی شرکت های نوپا بود اما اکنون به ملک طلق چند غول تجاری تبدیل شده است.

دیدگاه منسوخ دوم آن است که ما در عصر کار آفرینی به سر می بریم. بزرگانی از قبیل پیتر دراکر و تاک پیترز مدت ها در مورد مزایای کار آفرینی صحبت می کردند. دولت ها در واکنش به کاهش مورد انتظار تعداد شرکت های بزرگ تلاش می کردند کار آفرینی را تشویق کنند. اما شواهد حکایت دیگری دارند. از اواخر دهه ۱۹۷۰ نرخ خلق تجارت در آمریکا روبه کاهش بوده است. در سال های اخیر تعداد شرکت های مرده از شرکت های تازه متولد شده بیشتر بود. در اروپا شرکت های دارای رشد بالا کمیاب هستند و اکثر شرکت های نوپا همچنان کوچک باقی می مانند. بخشی به آن دلیل است که نظام مالیاتی شرکت هایی را که بیش از حد معینی کارمند داشته باشند  تنبیه می کند و علاوه بر این کار آفرینان بیشتر به توازن کار – زندگی اهمیت می دهند تا به سرعت رشد، شمار زیادی از فعالان تجاری که به گروه کار آفرینان کشیده شده بودند ناکام ماندند و اکنون به سختی روزگار می گذرانند و ذخیره اندکی برای روز‌های سالمندی خود کنار می‌گذارند.

سومین دیدگاه مسلط نظریه پردازان آن بود که کسب و کار در حال سرعت گرفتن است. این دیدگاه از جهاتی حقیقت دارد. بنگاه های اینترنتی می توانند ظرف چند سال صد ها میلیون مشتری جذب کنند. اما این وضعیت در مقایسه با وضعیت های مشابه در گذشته چندان تعجب آور نیست. به عنوان مثال ظرف دو دهه پس از آن که هنری فورد که اولین خط منتاژ متحرک اتومبیل را در سال ۱۹۱۳ معرفی کرد بیش از نیمی از خانوارهای آمریکایی صاحب خودرو شدند. در بسیاری جنبه ها نیز تجارت روند کاهشی دارد. بنگاه ها اغلب ماه ها یا سال ها را برای بررسی تصمیمات با ادارات مختلف حسابرسی، حقوقی و … و یا پرداختن به بوروکراسی گسترده دولتی هدر می دهند. اینترنت آن چیزی را که با یک دست داده است با دست دیگر پس می گیرد. اکنون که کسب اطلاعات و مشاوره با هر کس از جمله عرضه کنندگان و مشتریان آسان شده است سازمان ها اغلب دچار تردید و دودلی می شوند.

تفکر غلط چهارم آن است که جهانی سازی غیر قابل اجتناب و برگشت ناپذیر است. جهانی‌سازی، محصول نیروهای فناوری است که تصمیمات بشری به تنهایی نمی‌توانند آن را معکوس سازند. این مفهوم در بسیاری از کتابهای پرفروش از جمله کتاب ” جهان تخت است ” نوشته توماس فریدمن (۲۰۰۵) تکرار و باعث شد بسیاری شرکت ها از جمله HSBC به تبلیغات شرکتی از قبیل ” بانک محلی جهانی ” روی آورند. اما نگاه به تاریخ نشان می دهد این تفکر مزخرف است. در سال های ۱۹۱۴-۱۸۸۰ دنیا از بسیاری جهات همانند امروز جهانی سازی شده بود اما هنوز هم دنیا قربانی جنگ و خودکامگی است. اکنون نشانه هایی از روند معکوس جهانی سازی به چشم می خورد. دونالد ترامپ از ملی گرایی قدرتمند آمریکا دم می زند و چین را با افزایش تعرفه ها تهدید می کند. بریتانیا از اتحادیه اروپا جدا می شود. شرکت های چند ملیتی آینده نگر از هم اکنون خود را برای آینده ای تک ملیتی آماده می کنند. اعتراضات علیه جهانی سازی یکی از ضعف های بنیادی نظریه مدیریتی یعنی سادگی و زود باوری در قبال سیاست را آشکار می سازد. نظریه های نوین مدیریت در دورانی شکل گرفته اند که لیبرالیسم در اوج بود و سیاست مدارانی که در نیمه راه قرار داشتند با اشتیاق مقررات جهانی را می پذیرفتند. اما جهان امروز بسیار متفاوت است. بهره وری در غرب به حداقل رسیده است، شرکت ها با سرعت سرسام آوری رو به اضمحلال هستند، کار آفرینی ضعیف شده است، پوپولیسم رو به افزایش است و قواعد قدیمی تجارت اعتبار خود را از دست داده اند.

نظر بدهید