ژوزف استیگلیتز (Joseph Stiglitz)

0
323

ژوزف استیگلیتز(Joseph Stiglitz) پیشگام مطالعه اقتصاد اطلاعات بوده است. اقتصاد اطلاعات به بررسی تصمیمات افراد برای کسب اطلاعات پرداخته و نشان می‌دهد هنگامی که افراد اطلاعات کافی در اختیار ندارند، چگونه کل اقتصاد تحت تأثیر قرار می‌گیرد. بنابراین، کمبود اطلاعات باعث به وجود آمدن مشکلات اقتصادی می‌گردد. این نتیجه، استیگلیتز را به رهبر مکتب کینزی جدید مبدل کرده است. این مکتب می‌کوشد به این سؤال پاسخ دهد که چرا حتی زمانی که افراد کاملاً عقلایی هستند، اقتصادها نرخ‌های بیکاری بالایی را تجربه می‌کنند.
استیگلیتز بیش از هرکس دیگری، احیاگر کینز و اقتصاد کینزی در اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیست و یکم بوده است. به همین دلیل، وی یکی از تأثیرگذارترین اقتصاددانان در طلیعه هزاره جدید به شمار می‌آید.

آشنایی با زندگی ژوزف استیگلیتز
ژوزف استیگلیتز در سال ۱۹۴۳ در شهر گری، شهری در پایین‌ترین نقاط ساحلی دریاچه میشیگان واقع در ایالات ایریلنا متولد شد. در فضای شهر گری چیزی بود که افراد را به علم اقتصاد رهنمون می‌ساخت؛ اولین برنده جایزه نوبل اقتصاد “پل ساموئلسون” نیز همانند بسیاری دیگر از اقتصاددانان معروف، اهل گری بود.
استیگلیتز در خانواده‌ای بزرگ شد که در آن به شدت مسائل سیاسی مطرح و بحث می‌شد. خانواده مادری او دموکرات‌های جدید بودند. دایی وی یک حقوقدان بسیار موفق و کارفرمای املاک و مستغلات و شدیداً طرفدار نیروی کار بود. پدر استیگلیتز یک تاجر کوچک شخصی بود. او مکرر از نکات مثبت خود اشتغالی ، رئیس خود بودن و خود اتکایی سخن می‌گفت. او در مورد کسب و کارهای بزرگ نگرانی و هراس داشت و قوانین مربوط به رقابت را ارزیابی می‌نمود.
استیگلیتز برای تحصیل به مدارس عمومی فرستاده شد. در مدرسه گری همه دانش‌آموزان مجبور بودند دو حرفه را یاد بگیرند که استیگلیتز چاپ و الکتریسته را انتخاب نمود.
اغلب تجربیات سازنده تفکرات استیگلیتز در بین سال‌های ۱۹۶۳ ـ ۱۹۶۰ در دانشگاه آمهرست شکل گرفت. آشنایی اولیه او با اقتصاد توسط سه استاد صورت گرفت. کلری که بعداً رئیس دانشگاه کلمبیا گردید، به استیگلیتز مباحث اقتصاد خرد و اقتصاد کلان را آموخت. کلری به جای استفاده از متون متعارف علم اقتصاد از کتابی با نام “اقتصاد کنترل” که به چگونگی عملکرد بازار و چگونگی ایجاد جایگزین توسط برنامه‌ریزی و … می‌پرداخت، بهره می‌برد. نلسون که اصول علم اقتصاد را به استیگلیتز آموخت نیز اقتصاد سیاسی‌دان پرنشاطی بود و بالاخره بیلس که دانش‌ آموخته MIT در تکنیک‌های ریاضی بود که بعدها مورد توجه قرار گرفت.
استیگلیتز در بهار سال آخر دانشگاه تصمیم گرفت که در اقتصاد متخصص شود و فکر می‌کرد تخصص در اقتصاد به همراه قابلیت بالا در ریاضی، در حل مسائل مهم اجتماعی راه‌گشا خواهد بود و علاوه بر آن علاقه وی به تاریخ و نوشتن برآورده خواهد شد. استیگلیتز با توصیه اساتید به دانشکده تحصیلات تکمیلی رفت و بعد از آن تحصیل در MIT برای او مهیا گردید.
تحصیلات استیگلیتز در MIT دو سال طول کشید. این دانشگاه در آن زمان از بهترین اساتید بهره می‌برد. چهار برنده جایزه نوبل در اقتصاد، استاد استیگلیتز بودند (ساموئلسون، سولو، مودیگلیانی و ارو). دو سال بعد از فراغت از تحصیل فرصت شگفت‌آور ویرایش”مجموعه مقالات ساموئلسون”به استیگلیتز پیشنهاد گردید.
مدتی بعد، یک فرصت تحقیقاتی دو ساله در دانشگاه کمبریج برای استیگلیتز مهیا شد. در آنجا خانم جون رابینسون به عنوان استاد مشاور استیگلیتز برگزیده شد و از وی خواست تا دوره لیسانس خود را دوباره از نو بگذراند و معتقد بود مدتی طول خواهد کشید تا ضررهای آموزش در MIT مرتفع گردد. استیگلیتز سپس کار را با فرانک هان ادامه داد. تحقیقات او در این مقطع بر رشد، تغییرات فنی و توزیع درآمد، یعنی چگونه رشد، توزیع درآمد را متأثر می‌کند و توزیع درآمد چگونه بر رشد تأثیر دارد، متمرکز گردید. این موضوع جذابیت چندانی میان اساتید اقتصاد نداشت. اما موضوع دلایل و نتایج نابرابری همچنان یک دغدغه اصلی استیگلیتز بود و همین مسأله وی را به سوی “اقتصاد اطلاعات”رهنمون ساخت.
استیگلیتز در ماه مارس ۱۹۹۲ برای پیوستن به مشاوران کلینتون به واشنگتن رفت. او ابتدا به عنوان عضو و سپس به عنوان رئیس مشاوران شورای اقتصاد و به عنوان یک عضو از کابینه فعالیت می‌کرد. شورا به تدوین سیاست‌های اقتصادی برای اجرای دولت کمک می‌نمود. در دوره مسؤولیت استیگلیتز از سیاست گذاری کلان گرفته تا سیاست‌گذاری در هر قلمرو دیگر (تجارت، ضد‌تراست، محیط زیست، کشاورزی، انرژی، حمل و نقل، رفاه و بهداشت، تأمین اجتماعی، مالیات و‌…)، در این شورا مطرح و راه‌حل ارایه می‌گردید (noblprize.org).
زمانی که کلینتون دوباره به ریاست جمهوری برگزیده شد، از استیگلیتز برای ادامه مسؤولیت ریاست شورای مشاوران اقتصادی برای دوره دیگر دعوت نمود، اما او مسؤولیت ریاست اقتصاددانان و جانشین ارشد سیاست‌گذاری توسعه بانک جهانی را پذیرفت. استیگلیتز پس از پذیرش این سمت، سریعاً مجذوب مسائل توسعه گردید.
در سال ۲۰۰۱، استیگلیتز به خاطر کارهایش در حوزه اقتصاد اطلاعات، موفق به دریافت جایزه نوبل اقتصاد (به همراه آکرلوف و اسپنس) گردید. البته می‌توان لقب رهبر اقتصاد کینزی جدید را نیز به استیگلیتز اعطا نمود.
اقتصاد کینزی جدید با رابرت لوکاس و مکتب انتظارات عقلایی آغاز شد. اما کینزی‌های جدید بر خلاف اقتصاددانان حوزه انتظارات عقلایی، توضیح می‌دهند که چرا بازارها دچار شکست می‌شوند و در نتیجه، کار آنها به بحران‌های مالی نرخ‌های بالای بیکاری منتهی می‌گردد (Pressman, 2006, p. 308).

نظریات اقتصادی ژوزف استیگلیتز

• اقتصاد اطلاعات؛ در نظریه استاندارد اقتصادی، افراد عقلایی بوده و همه اطلاعات مورد نیاز برای انجام انتخاب‌های بهینه را در اختیار دارند. استیگلیتز در این گزاره که افراد همه اطلاعات کافی برای انجام انتخاب‌های بهینه را در اختیار دارند، تردید نمود. برای این تردید استیگلیتز، دو دلیل وجود دارد که یکی مربوط به جانب تقاضاست و دیگری مربوط به جانب عرضه. تقاضای اطلاعات پرهزینه است و به زمان، تلاش و حتی پول نیاز دارد. همانطور که هنری سیمون، برنده جایزه نوبل سال ۱۹۸۷ عنوان کرده، این کار عقلایی نیست که افراد همه اطلاعات مورد نیاز برای انجام بهترین انتخاب ممکن را به دست آورند. برعکس، ما چند گزینه معقول را در نظر می‌گیریم و انتخابی می‌کنیم که به نظر رضایت‌بخش باشد. ‌
استیگلیتز همچنین دریافت که اطلاعات تفاوتی جدی با کالاهای ملموس دارد. وقتی که ما خودرو یا نان می‌خریم، می‌توانیم آنها را امتحان کنیم تا ببینیم باب میل ما هستند یا نه. اما نمی‌توان چنین کاری با اطلاعات کرد. وقتی که اطلاعات برای بررسی به کسی داده می‌شود، دیگر دلیل وجود ندارد که وی این اطلاعات را خریداری نماید. ما می‌توانیم پیش از خرید یک قرص کامل نان، تکه‌ای از آن را امتحان کنیم. اما نمی‌توانیم چنین کاری را با اطلاعات انجام دهیم. اگر اطلاعاتی جهت بررسی به شخصی داده شود، دیگر وی دلیلی برای خرید آن ندارد. بنابراین، اطلاعات به محض اینکه در دسترس قرار می‌گیرند، به کالای عمومی تبدیل می‌شوند و در نتیجه ارائه‌کنندگان اطلاعات انگیزه‌ای برای پنهان کردن آنها دارند.
در بازارها که اطلاعات اهمیت دارند، برخی از افراد، اطلاعات لازم برای انجام انتخاب‌های عقلایی را در اختیار ندارند. کنت اَرو توضیح داد که چگونه مشکلات مربوط به اطلاعات، گریبانگیر بازار خدمات پزشکی شده و چگونه این مسأله به مخارج فزآینده در بازار مراقبت‌های بهداشتی منتهی گشته است. استیگلیتز نشان داده که چگونه اطلاعات ناکافی با بازارهای نیروی کار و اعتبار، به مشکلات کلان اقتصادی منجر می‌شود.
در بازار نیروی کار، کارفرمایان از مهارت‌های کارکنان بالقوه اطلاعی ندارند و نمی‌دانند که آیا از کارجویان در صورت استخدام به سختی کار خواهند کرد یا در کار خود سستی می‌کنند. کارجویان انگیزه خوبی برای بزرگنمایی مهارت‌های خود دارند. تنها راه برای تشخیص این مسأله که افراد سخت‌کوش خواهند بود یا نه، استخدام آنان است. اما این توصیه به کارفرمایانی که می‌خواهند در مورد استخدام تصمیم‌گیری کنند، کمکی نمی‌کند. ‌
استیگلیتز در اوایل زندگی حرفه‌ای خود (۱۹۷۴) پیشنهاد داد که بنگاه‌ها می‌توانند از آموزش به عنوان ابزاری برای غربالگری استفاده کنند. اگر کارفرمایان افرادی را استخدام کنند که از سطح آموزش بالاتری برخوردار بوده و از دانشگاه‌های بهتری فارغ‌التحصیل شده‌اند، احتمالاً کارکنانی با مهارت و سخت‌کوش در اختیار خواهند داشت. اما وی بعدها دریافت که این ابزار معیوب است زیرا بنگاه‌ها نمی‌توانند تشخیص دهند که کدامیک از متقاضیانی که از سطح آموزشی خوبی برخوردار بوده‌اند، سخت‌کوش خواهند بود (Pressman, 2006, p. 309).
راه حل بهتر، پرداخت دستمزد بالاتر از حد لازم یا دستمزد بالاتر از دستمزد تعادلی بازار است. اقتصاددانان به این نوع دستمزد، “دستمزد کارایی” می‌گویند. این اصلاح قصد دارد این مفهوم را برساند که دستمزدهای بالاتر، احتمال افزایش کارایی کارکنان را بالا می‌برد. ایده دستمزد کارایی، در نقطه مقابل نگاه اقتصادی سنتی است که می‌گوید دستمزد کارکنان براساس بهره‌وری نهایی آنان تعیین می‌شود. براساس ایده دستمزد کارایی، این بهره‌وری نهایی است که توسط دستمزدها تعیین می‌گردد.
اگرچه دستمزد کارایی به بنگاه‌ها در یافتن کارکنان خوب کمک می‌کند، اما به کل اقتصاد کمکی نمی‌رساند. دستمزدهای بالا، تقاضا برای کارکان را کاهش می‌دهد. از آنجاییکه بنگاه‌ها دلایل خوبی برای پرداخت دستمزد کارایی دارند، در شرایط بالا بودن نرخ بیکاری، دستمزدها سقوط نخواهند کرد. به علاوه، حتی اگر دستمزدها سقوط کنند، هزینه‌های تولید و قیمت‌ها نیز کاهش خواهند یافت و در نتیجه دستمزدها سقوط نخواهند کرد تا بیکاری را ریشه‌کن کنند. نتیجه کینزی چنین تحلیلی این است که صرف اینکه منتظر بمانیم تا نیروهای بازار، کار خود را انجام دهند، ما را به اشتغال کامل نمی‌رساند.
حقایق مربوط به بازار نیروی کار، در مورد بازار اعتبار نیز صادق است. در بازار اعتبار، مسأله این است که برخی از افرادی که پول قرض می‌گیرند، احتمالاً آن را پس نمی‌دهند. به علاوه، قرض‌دهندگان نمی‌توانند تشخیص دهند که کدامیک از افراد نهایت تلاش خود را برای بازپرداخت وام صرف خواهند کرد یا اینکه به دنبال اعلام ورشکستگی خواهند بود. اگر بانک‌ها از میزان واقعی ریسک عدم بازپرداخت هریک از قرض‌گیرندگان آگاهی داشتند، نرخ بهره هریک را بر مبنای احتمال عدم بازپرداخت تعیین می‌کردند. اما مشکلات اطلاعاتی مانع این مسأله می‌شوند. ‌
• برخی از اطلاعات مفید در مورد قرض‌گیرندگان در دسترس هستند. خریداران مسکن که پیش‌قسط بالایی را پرداخت می‌کنند، به احتمال زیاد وام خود را بازپرداخت کرده و در نتیجه، عموماً با نرخ‌های بهره پایین‌تری مواجه می‌شوند. اما در اینجا یک مشکل دیگر وجود دارد؛ همه قرض‌گیرندگان خوب، نمی‌توانند پیش‌قسط زیادی را پرداخت کنند و در نتیجه با نرخ‌های بهره بالایی مواجه می‌شوند. برخی از این افراد با مشاهده این نرخ‌های بالا، از گرفتن وام منصرف می‌شوند. بدین‌ترتیب، میزان قرض و مخارج پایین خواهد آمد و تأثیری منفی بر رشد اقتصادی و اشتغال خواهد گذاشت.
استیگلیتز از این تحلیل نتیجه می‌گیرد که نبود اطلاعات کافی در بازارهای نیروی کار و اعتبار بدین معناست که استخدام با دستمزد کارایی و استقراض با نرخ بهره بالا بسیار اندک خواهد بود. ناکافی بودن مخارج، اقتصاد را به سمت رکود می‌کشاند مگر آنکه سیاست‌های کینزی مورد استفاده قرار گیرند (Pressman, 2006, p. 310).
• نقد سیاست‌های بانک جهانی و IMF: مشکلات اطلاعاتی، گریبانگر اقتصاد جهانی نیز هستند. به گفته استیگلیتز (۲۰۰۰)، رونالد ریگان و مارگارت تاچر در اوایل دهه ۱۹۹۰، ایدئولوگ‌های بازار آزاد را به ریاست بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول (IMF) گماشتند. این کار باعث کنار گذاشتن اقتصاددانان تراز اول از این نهادها شد و اعتقاد به بازار آزاد را شرط اشتغال در آنها قرار داد. در نتیجه، انجام تغییرات خاص در اقتصاد به عنوان شرط‌های بانک جهانی و IMF برای اعطای وام به کشورهای فقیر برای ساختن جاده و سد، اعلام گردید و IMF عمدتاً تمرکز اصلی خود را روی مسائلی همچون کاهش حمایت از صنایع داخلی و حذف موانع پیش روی جریان سرمایه قرار داد.
این محدودیت‌ها مشکلات اقتصادی بسیاری از کشورها را وخیم‌تر کرد. استیگلیتز به ویژه از این مسأله خشمگین بود که IMF با بالا بردن نرخ‌های بهره، به مقابله با بحران واحدهای پولی آسیا در اواخر دهه ۱۹۹۰ شتافت. استیگلیتز معتقد بود که این مسأله باعث افزایش عدم بازپرداخت وام و ورشکستگی‌های شرکتی شد و اعتماد را در این کشورهای بحران زده کاهش داد.
IMF و بانک جهانی با اعمال سیاست‌های بازار آزاد، مشکلات را در برخی از فقیرترین مناطق جهان وخیم‌تر کردند. استیگلیتز (۲۰۰۲) مثال خوبی از این اشتباهات در دنیای واقعی ارائه داده است. سال‌ها بود که زنان در یک روستای فقیر در مراکش، هر هفته جوجه از دولت می‌گرفتند و آنها را هم برای تأمین غذای خود و هم فروش، بزرگ می‌کردند. تقریباً همه تحلیل‌گران اذعان داشتند که چنین برنامه‌ای به افزایش استانداردهای زندگی مردم این روستا کمک کرده است. اما IMF و بانک جهانی به دولت مراکش اعلام کردند که نباید در کسب و کار توزیع جوجه حضور داشته باشد. این دو نهاد، دولت مراکش را تحت فشار قرار دادند تا این کار را متوقف کند. در نتیجه، صنعت پرورش جوجه در مراکش از بین رفت و این مسأله به ضرر فقرا تمام شد.
به اعتقاد استیگلیتز، مسأله اینجا بود که IMF و بانک جهانی فکر می‌کردند که بخش خصوصی می‌تواند بلافاصله خلأ نبود دولت را پر کند. اگر در دنیایی با اطلاعات کامل زندگی می‌کردیم، بنگاه‌های خصوصی، جوجه‌ها را به خانواده‌هایی قرض می‌دادند که ریسک پایینی داشته و فرآیند همانند گذشته ادامه می‌یافت. اما در دنیای که به نااطمینانی و شکاف‌های اطلاعاتی مبتلاست، بنگاه‌های جدید راه‌اندازی نمی‌شوند مگر اینکه دولت بازار را رها کند. نتیجه غفلت از چنین واقعیتی، وقوع یک فاجعه اقتصادی است (Pressman, 2006, p. 311).
اطلاعات ناقص همچنین مشکلاتی را برای اقتصادهای سوسیالیستی (سابق) شرق اروپا، به هنگام گذار به اقتصاد بازار، ایجاد کرد. استیگلیتز از IMF به دلیل تجویز سیاست خصوصی‌سازی سریع بنگاه‌های دولتی برای ملل کمونیستی شرق اروپا به ویژه روسیه، انتقاد کرد. استیگلیتز چنین استدلال کرد که خصوصی‌سازی سریع تجویزی از سوی IMF و خرانه‌داری ایالات متحده باعث شد تا بوروکرات‌های کمونیست دارایی‌ها را چپاول کرده و پول‌های بدست آمده را به حساب‌های بانکی خود در سوئیس ارسال کنند. تلاش برای خصوصی‌سازی ناکام ماند زیرا این کشورها تجربه‌ای از بازار آزاد نداشتند و بوروکرات‌های ارشد کمونیست، دارایی‌ها دولت را با قیمتی ارزان و از طریق رشوه تصاحب نمودند. به علاوه، IMF‌ به دنبال حذف سریع موانع تجاری بود. از آنجاییکه بسیاری از بنگاه‌های دولتی به دلیل ناکارآمدی آمادگی رقابت در اقتصاد جهانی نداشتند و بنگاه‌های جدید نتوانستند به سرعت جای بنگاه‌های خصوصی شده را بگیرند، کارکان بنگاه‌های دولتی بلافاصله بیکار شدند.
مشکل اصلی در موارد فوق این است که بازارها کامل نیستند و بلافاصله و بدون درد به تعادل نمی‌رسند. در دنیای واقعی، زمان‌بندی و اطلاعات اهمیت دارند. اگر افراد بازارها را درک نکنند و تجربه‌ای با بازارها نداشته باشند، بازارهای آزاد بیش از آنکه منافع اقتصادی به دنبال داشته باشند، مشکل‌آفرین خواهند بود (Pressman, 2006, p. 312).

آثار ژوزف استیگلیتز

• ‘‘The Theory of ‘Screening,’ Education and the Distribution of Income,’’ American Economic Review, 64 (December 1974), pp. 283–۳۰۰

• ‘‘Credit Rationing in Markets with Imperfect Information,’’ American Economic Review, 71 (June 1981), pp. 393–۴۱۰. Reprinted in New Keynesian

• Economics, Vol 2, Coordination Failures and Real Rigidities, ed. N. Gregory Mankiw and David Romer, Cambridge, Massachusetts, MIT Press, 1991, pp. 247–۷۶, with Andrew Weiss

• ‘‘Equilibrium Unemployment as a Worker–Discipline Device,’’ American Economic Review, 74 (June 1984), pp. 433–۴۴. Reprinted in New Keynesian

• Economics, Vol 2, Coordination Failures and Real Rigidities, ed. N. Gregory Mankiw and David Romer, Cambridge, Massachusetts, MIT Press, 1991, pp. 123–۴۲, with Carl Shapiro

• Whither Socialism?, Cambridge, Massachusetts, MIT Press, 1994

• ‘‘Labor Market Adjustments and the Persistence of Unemployment,’’ American Economic Review, 85 (May 1995), pp. 219–۲۵, with Bruce Greenwald

• ‘‘The Contributions of the Economics of Information to Twentieth Century Economics,’’ Quarterly Journal of Economics, 115 (November 2000a), pp.1441–۷۸

• ‘‘What I Learned at the World Bank,’’ New Republic (April 17–۲۴, ۲۰۰۰b), pp. 56–۶۰

• ‘‘Joseph E. Stiglitz Autobiography’’ ۲۰۰۱ (available online at www.nobel.se/ economics/laureates/2001/stiglitz-autobio.html)

• Globalization and Its Discontents, New York, Norton, 2002 The Roaring Nineties, New York, Norton, 2003

آثاری درباره ژوزف استیگلیتز

• Bausor, Randall, ‘‘Joseph E. Stiglitz,’’ in American Economists of the Late Twentieth Century, ed. Warren Samuels, Cheltenham, Edward Elgar, 1996, pp. 323–۵۰

• Chait, Jonathan, ‘‘Shoeless Joe Stiglitz,’’ The American Prospect, 45 (July– August 1999)

• Chang, Ha-Joon, ‘‘The Stiglitz Contribution,’’ Challenge, 45 (March–April 2002), pp. 77–۹۶

• Rosser, J. Barkley, Jr., ‘‘A Nobel Prize for Asymmetric Information: The Economic Contributions of George Akerlof, Michael Spence and Joseph Stiglitz,’’ Review of Political Economy, 15 (January 2003), pp. 3–۲۱

منابع فارسی
۱. متوسلی، محمود و همکاران، تجدید حیات اقتصادی: نگاهی به اندیشه-های اقتصاددانان نهادگرای جدید، تهران، دانشگاه امام صادق (ع)، ۱۳۹۰.

منابع انگلیسی

۱. Johnson, D.C., Pioneers of Reform, New York, Burt Franklin, 1929.

۲. Lange, Oskar, Price Flexibility and Employment, Bloomington, Indiana, Principia Press, 1944a

۳. Lange, Oskar,Working Principles of the Soviet Economy, New York, Research Bureau for Postwar Economics, 1944b

۴. Pressman, S., Fifty major economists, Routledge, 1999.

۵. Durlauf, S. N., & Blume, L. The new Palgrave dictionary of economics. Basingstoke, Hampshire: Palgrave Macmillan, 2008.

۶. Vane and Mulhearn, The Nobel Memorial Laureates in Economics, Edward Elgar, 2005.

نظر بدهید