محیط اخلاقی و اکولوژیک کسب و کار

0
517

در ماه می سال ۱۹۹۹ بزرگترین نظرسنجی عمومی در سطح جهان در مورد تغییر انتظارات از کسب و کارهای قرن بیست و یکم انجام شد. ۲۱ هزار نفر در ۲۳ کشور از ۶ قاره جهان در مورد دیدگاه‌هایشان از نقش‌ها و مسئولیت‌های سازمان‌های تجاری در ابعاد اجتماعی و زیست محیطی و همچنین کسب و کار نظر سنجی شدند. این مطالعه جهانی- معروف به رای‌گیری هزاره در مورد مسئولیت اجتماعی شرکتی (CSR)- آن چه که بسیاری از محققان و رهبران کسب و کار در طی یک دهه گذشته یا بیشتر اظهار داشته بودند را تایید کرد. این که از نظر عموم مردم اهمیت عملکرد اجتماعی و زیست محیطی بنگاه کمتر از اهمیت نقش سودآوری، پرداخت مالیات و هماهنگی آن با قوانین نیست. با این که تفاوت‌هایی بین شدت نظرات بیان شده در کشورهای مورد مطالعه وجود داشت، پیام کلی از این نظر سنجی آشکار بود: مصرف‌کنندگان بر این باور هستند که سازمان‌های تجاری باید مسئولیت اجتماعی و زیست محیطی خود را دریابند و در قبال اقدامات خود در حوزه‌های مختلف از حفظ ایمنی و سلامت کارکنان خود گرفته تا اجتناب از اعمال تجاری غیر اخلاقی و حفظ محیط زیست مسئولیت‌پذیر باشند. این ادراکات تا این زمان به قوت خود پابرجا بوده است.

در تحلیلی که در ادامه می آید چگونگی تبدیل مسائل اخلاقی و زیست محیطی در کسب و کارها به یک جنبه مهم از محیط کلان بنگاه مورد بررسی قرار گرفته است. این امر را می‌توان به شیوه‌های گوناگونی نمایش داد. امروزه بسیاری از سازمان‌های بزرگ به صورت سالانه گزارش‌های اجتماعی و زیست محیطی منتشر می‌کنند، به طوری که برای نشان دادن بهبود عملکرد بنگاه در پاره‌ای از شاخص‌ها (برای مثال آموزش کارکنان، پرداخت‌های خیریه، کاهش انتشار کربن) به انواع گروه‌های ذینفع آماده می‌شوند. برای رسیدن به این پیشرفت‌ها، تعداد فزاینده‌ای از بنگاه‌ها معاونت‌هایی با مسئولیت اداره، پایش و حسابرسی عملکرد اجتماعی و زیست محیطی سازمان ایجاد کرده‌اند. این معاونت‌ها همچنین مسئول انتقال اطلاعات پیشرفت‌های سازمان در این زمینه به گروه‌های ذینفع هستند.
در واژگان کسب و کار، مفاهیمی چون مسئولیت اجتماعی شرکتی، مسئولیت‌پذیری اجتماعی، عملکرد اجتماعی شرکتی، شهروند شرکتی و پایداری شرکتی همانند مفاهیمی چون اخلاق زنجیره تامین، بازاریابی سبز و حسابرسی حاشیه سود سه گانه، معمول شده‌اند. موازی با این، پیشرفت‌هایی نیز در جهان آکادمیک صورت گرفته است به طوری که تعداد فزاینده‌ای از برنامه‌های کسب و کار و مدیریت وارد حوزه‌ مطالعاتی اخلاق کسب و کار، CSR و توسعه پایدار شده‌اند. مطالعات آن‌ها از جانب ادبیات علمی این حوزه‌ها و انواع مجلات علمی متمرکز بر این جنبه‌های اخلاقی و زیست محیطی کسب و کار، تایید می‌شود (برای مثال: مجله اخلاق کسب و کار، مجله مدیریت محیط زیستی و مجله استراتژی کسب و کار و محیط زیست).
سازمان‌های تجاری در یک چهارچوب مقرراتی که از منابع مختلف(از جمله دولت) نشات می‌گیرد فعالیت می‌کنند. در بسیاری از حوزه‌های حیات، قوانین آن چه که افراد و/یا سازما‌ن‌ها می‌توانند یا نمی‌توانند انجام دهند را مشخص می‌کنند و حداقل استانداردهای رفتاری مبتنی بر اصول اخلاقی را تعیین می‌کنند. البته همه جنبه‌های اخلاقی کسب و کارها توسط دولت یا سیستم قضایی پوشش داده نمی‌شوند، برای مثال در نمونه فروش اسلحه به دولت‌های بیگانه و یا پرداخت دستمزد پایین به کارگرانی که در کشورهای دیگر محصول تولید می‌کنند. به همان شیوه، همه قوانین رفتارهای فردی و سازمانی که مسئله اخلاقی مهم تلقی می‌شوند را پوشش نمی‌دهند.
همان طور که کرین و ماتن (۲۰۰۴) بیان می‌کنند، اخلاق کسب و کار اساسا به مسائلی در کسب و کار می‌پردازد که توسط قوانین پوشش داده ‌نشده‌اند و یا اجماع نظر قطعی در مورد رفتار و درست و غلط در باب آن‌ها وجود ندارد. متعاقبا، آن‌ها اخلاق کسب و کار را به عنوان “مطالعه موقعیت‌ها، فعالیت‌ها، و تصمیمات کسب و کار در مسائلی که درست و غلط آن مورد توجه است” تعریف می‌کنند. آن‌ها به درستی اشاره می‌کنند که از نقطه نظر رفتار سازمانی، درست و غلط باید از لحاظ اخلاقی مورد بررسی قرار بگیرد و نه از نظر مالی یا استراتژیک. شاید از لحاظ مالی برای یک سازمان منطقی باشد که از نیروی کار ارزان بهره‌داری کند و یا ضایعات خود را به رودخانه بریزد، و شاید غیرقانونی هم نباشد، ولی آیا اخلاقی هم هست؟ همانطور که رای‌گیری هزاره و بسیاری مطالعات دیگر نشان می‌دهند، موضع بنگاه در مسائل اخلاقی در کسب و کار یک جنبه مهمی از محیط خارجی آن است، هیچ سازمانی از همه نوع و همه بخش‌ها و در همه انواع سیستم‌های قضایی کشورها، از این قاعده مستثنی نیست.
شایان ذکر است که مسائل همچنان که فعالیت بنگاه‌ها جهانی‌تر می‌شود و انتقال فناوری باعث ظهور جهانی‌سازی ارتباطات و فرهنگ اخبار ۲۴ ساعته شده است، تشدید شده‌اند. بخصوص شرکت‌های چندملیتی با موشکافی دقیق انواع مختلف گروه‌های ذینفع مواجه می‌شوند. این گروه‌ها به طور فزاینده‌ای کسب و کارهای بزرگ را برای ارائه رفتارهای اخلاقی‌تر و پایدار از لحاظ زیست محیطی، تحت فشار قرار می‌دهند. این اتهامات که برخی از سودآورترین شرکت‌های غربی در کشورهای در حال توسعه از کودکان کار استفاده می‌کنند و یا وارد فعالیت‌های اقتصادی غیراخلاقی می‌شوند و یا حتی این که فعالیت‌های تخریب کننده محیط زیست انجام می‌دهند به طور اجتناب‌ناپذیری توجه رسانه‌ها را به خود جلب می‌کنند و می‌تواند اثرات سوئی بر اعتبار شرکت ‌گذارد. به همین شیوه، بنگاه‌هایی که موضع مناسبی در قبال منافع انواع گروه‌های ذینفع اتخاذ می‌کنند، از جهات گوناگونی می‌توانند نفع ببرند، از جمله افزایش فروش، دسترسی به مشتریان و بازارهای جدید، بهبود جذب نیروی کار، نرخ پایین حق بیمه و پیگرد قانونی کمتر از طرف دولت.

مسئولیت اجتماعی شرکتی(CSR)
ایده مسئولیت اجتماعی شرکتی اساسا به این معنی است که سازمان‌های تجاری مسئولیتی فراتر از صرف ایجاد سود دارند به طوری که شامل فعالیت‌ها و اقدامات داوطلبانه‌ای است که بر مردم، ارتباطات آن‌ها و محیط زیست تاثیر می‌گذارد. این سوال که آیا، و تا چه اندازه، یک بنگاه در چنین فعالیت‌هایی، در صورتی که اثرات منفی بر سودآوری داشته باشند، باید وارد شود؟ یک طرح اصلی در این بحث، مسئله هدف اصلی سازمان تجاری و دانش، توانایی و مسئولیت‌های افرادی است که شرکت‌های انتفاعی را اداره می‌کنند. تحت دیدگاه نئوکلاسیک از بنگاه، کسب و کارهای بخش خصوصی به منظور خلق سود برای مالکان (سهامداران) وجود دارند و مسئولیت مدیران بنگاه ارتقای موقعیت تامین کنندگان سرمایه است، از طریق حداکثرسازی سود و/یا ارزش سهامداران. در نسخه‌ای از نیویورک تایمز در سال ۱۹۷۰، میلتون فریدمن (اقتصاددان) همین دیدگاه را زمانی که بیان داشت مسئولیت اجتماعی یک بنگاه افزایش سود تا حدی است که از قوانین و اصول اخلاقی تخطی نکند، ارائه می‌دهد. از نظر فریدمن، مدیران بنگاه نه تنها برای تصمیم‌گیری بر مسائل اجتماعی و زیست محیطی آماده نیستند، بلکه به عنوان نماینده مالکان بنگاه در قبال سرمایه‌های آن‌ها مسئولیت امانت‌دار بودن را دارند، البته نه به آن مفهوم کالای اجتماعی. تحت این تفاسیر، تخصیص قسمتی از منابع بنگاه برای پیگیری اهداف اجتماعی که می‌توانند از این نظر که از پولی که به افراد دیگر تعلق دارد هزینه می‌کنند، غیر اخلاقی تلقی شوند.
این دیدگاه بحث بر انگیز از نقش کسب و کار در جامعه در چندین زمینه به چالش کشیده شده است و بسیاری از مشاهدات از ظواهر کسب و کار قدیمی شده، ضعیف و کاملا سطحی هستند. کسب و کارها در داخل یک اجتماع بزرگتری حضور دارند و منابع خود را از آن تامین می‌کنند و بنابراین می‌توان گفت که وظیفه‌ای اخلاقی در قبال پذیرش مسئولیت عملکرد اجتماعی و زیست محیطی خود، دارند. علاوه بر این، سهامداران تنها یکی از گروه‌هایی هستند که بنگاه با آن‌ها تعامل دارد و متعاقبا گروه‌های ذینفع دیگری نیز وجود دارد که بنگاه در حین انجام فعالیت‌های خود در قبال آن‌ها مسئولیت دارد. این ذینفعان می‌توانند برای سازمان هم داخلی باشند (مانند کارکنان) و هم خارجی باشند (مانند مشتریان). تحت دیدگاه ذینفع محور از بنگاه، کسب و کارها یک وظیفه‌ اجتماعی در قبال منافع همه گروه‌هایی که در معرض تصمیمات و اقدامات سازمان قرار می‌گیرند (و نه فقط سهامداران)، دارند. در مقابل دید نئوکلاسیک از بنگاه، رویکرد ذینفع محور لزوم تلاش مدیران برای اداره سازمان به نحوی که منافع همه گروه‌های ذینفع را محقق سازد و ایجاد یک توازن موثر بین گروه‌های مختلف ذینفعان، را مورد تاکید قرار می‌دهد. استفاده از بخشی از سود بنگاه برای دستیابی به این هدف لزوما منافی حقوق مالکان بنگاه نیست در واقع این کار در نهایت ارزش سهامداران را ارتقا خواهد داد، مخصوصا در بلندمدت.
بحث‌های جدیدتر در مورد این که چرا کسب و کارها باید در قبال مسئولیت‌های اجتماعی و زیست محیطی خود پاسخگو باشند بیشتر بر مزایای استراتژیک CSR تمرکز داشته‌اند، این که چگونه مسئولیت‌پذیر بودن می‌تواند مزیت‌هایی را برای بنگاه هم در طرف تقاضا و هم در طرف عرضه ایجاد کند. نویسندگانی چون پورتر و کرامر (۲۰۰۲) اظهار داشته‌اند که بنگاه می‌تواند با سرمایه‌گذاری در CSR مزیت رقابتی کسب کند. مخصوصا اگر اقدامات بنگاه در این حوزه‌ها به یک بخش ذاتی کسب و کار و استراتژی‌های آن تبدیل بشود. یک عنصر مهم در این بحث، بکارگیری دیدگاه مبتنی بر منبع (RBV) از بنگاه است به طوری که در آن مسئولیت‌های اجتماعی و زیست محیطی به عنوان منبع/قابلیت سازمانی به تصویر کشیده شده‌اند و می‌توانند به یک مزیت رقابتی پایدار سوق دهند. ادعا بر این است که ورود به CSR پتانسیل ارتقا شهرت بنگاه بر پایه گروه‌های ذینفع کلیدی را دارد که این می‌تواند یک مزیت رقابتی نسبت به رقبا ایجاد کند که هم ارزشمند است و هم به سختی قابل تقلید است. با توجه نگرانی‌های بین‌المللی در مورد تاثیر فعالیت‌های کسب و کار بر محیط طبیعی، یک حوزه‌ای که این امر می‌تواند مخصوصا مهم باشد عملکرد محیط زیستی سازمان است.

محیط زیست به عنوان یک مساله: ظهور محیط زیست گرایی در شرکت‌ها
نتیجه نهایی کسب و کارهای تولیدی عبارت است از تبدیل داده‌ها به محصولات برای تامین نیازها و تقاضای افراد، سازمان‌ها و دولت‌ها. با این که چنین فعالیت‌ اقتصادی بدون شک به مزایای فردی و اجتماعی وافری منجر خواهد شد، این جنبه‌های مطلوب کسب و کار هزینه‌های نیز دارد؛ فرایند تولید هم محصول ایجاد می‌کند و هم پسماند و آلودگی، از جمله آسیب به محیط طبیعی و اتمام منابع. هاوکن (۱۹۹۶) بیان می‌کند که جامعه کسب و کار به سه طریق باعث تنزل محیط زیست شده‌اند، با آن چه که برداشت می‌کنند، با آن چه که تولید می‌کنند، و با آن چه که دفع می‌کنند. این چهره زشت کسب و کار در همه مراحل فرایند تبدیل وجود دارد و شامل مشکلات محیط زیستی در همه سطوح فضایی از محلی گرفته تا جهانی است.
فشار بر بنگاه برای پذیرش مسئولیت آن برای تاثیرات منفی که بر محیط طبیعی می‌گذارند می‌تواند به عنوان یک بحث کلی‌تر در CSR مطرح شود. وارتینگتون (۲۰۱۳) بیان می‌کند که افزایش آگاهی محیط زیستی در شرکت‌ها در دهه‌های پایانی قرن بیستم آغاز شد و می‌توان آن را به انواعی از عوامل ربط داد، از جمله انتشار یک تعداد از کتاب‌های اثر گذار (بهار ساکت اثر راشل کارسون در سال ۱۹۶۲)، یک سری فجایع اکولوژیک (نشت مواد شیمیایی از کارخانه یونیون کارباید در سال ۱۹۸۰)، کشفیات علمی (سوراخ شدن لایه ازن) و پوشش رسانه‌ها از مسائل محیطی زیستی عمده (تغییرات آب و هوایی). در پیش کشیدن بحث محیط زیست هم در محافل عمومی و هم در محافل سیاسی، پیشرفت‌هایی مانند این موجب پیدایش یک جنبش محیط زیستی شده است و همچنین مشوقی برای اتخاذ تدابیری در سطح دولتی و بین دولتی شده است، به طوری که هر دوی این‌ها پیامدهایی برای جامعه کسب و کار دارد. در واقع این بحث به پیش کشیده شده است که چگونه می‌توان تقاضای گسترده برای رشد اقتصادی را با نیاز به افزایش حفظ محیط زیست تطبیق داد.
آن چه که از فرایند بحث پیچیده و طولانی در یک سطح بین المللی به دست آمده است، مفهوم توسعه پایدار است، این ایده که در هنگام تصمیم به افزایش رفاه نسل امروز به نیازهای نسل‌های آینده هم توجه کرد. از نقطه نظر محیط زیستی، به این معنی است که باید برای محدود کردن صدمات زیست محیطی گام برداشت، سرمایه طبیعی جهان را ذخیره کرد، کارکردهای ضروری اکوسیستم را حفظ کرد و به فکر پیشرفت کیفی در طول زمان بود و نه پیشرفت کمی. از دیدگاه کسب و کار، این موضع فلسفی به ظاهر با مفهوم سنتی کسب و کار منافات دارد، به طوری که در دیدگاه سنتی بر رشد سالانه و دسترسی نامحدود به منابع طبیعی زمین تاکید می‌شود.
بحث توسعه پایدار در اواخر قرن بیستم آشکارا یک سوال مهم را برای جامعه کسب و کار مطرح کرده است: یک بنگاه تا چه اندازه باید مسائل زیست محیطی را در تصمیم‌های استراتژیک خود و فعالیت‌های روزمره خود ببیند؟ آیا باید حفظ محیط زیست به عنوان یک هزینه مضاعف غیر قابل اجتناب برای کسب و کارها تلقی شود، یا می‌توان از آن به عنوان اهرمی برای مزیت رقباتی استفاده کرد؟ به طور کلی در مورد CSR، نظرات بسیار متفاوت است، دیدگاه اخیر در بین رهبران شرکت‌های بین المللی بزرگ با نزدیک‌تر شدن هزاره سوم محبوب‌تر می‌شد.
با این که غیر ممکن است که زمان یا رویداد دقیق ورود بحث‌های زیست‌ محیطی در دستور کار سازمان را مشخص کرد، شواهد موجود نشان می‌دهد که ظهور آن به عنوان یک مساله مهم کسب و کار به صورت تدریجی بوده و عمدتا به واسطه ترکیب فشارهای قانونی، بازار و اجتماع شکل گرفته است.

محرک‌های کسب و کار سبز
محققان دانشگاهی مدت‌ها است که به عواملی که کسب و کارها را به انجام انواع رفتارهای مسئولانه وامیدارد علاقه‌مند هستند. با توجه به پاسخ “سبز” بنگاه، این عوامل به چهار اثر مهم ربط داده شده‌اند: اقدام دولتی، فشارهای ذینفعان دیگر، فرصت‌های اقتصادی و ملاحظات اخلاقی. ما هر یک از این‌ها را به اجمال بررسی خواهیم کرد.

اقدام دولتی
دولت یک نقش رسمی در توسعه پایدار و تشویق کسب و کارها به بهبود عملکرد زیست محیطی خود، ایفا می‌کند؛ برای حل شکست‌های سیستم بازار، از جمله وجود خروجی‌های منفی چون آلودگی. وقتی که حفظ محیط زیست مدنظر است، سه رویکرد استفاده می‌شود: قانون و مقررات، ابزارهای بازار و توافقات داوطلبانه.

فشارهای ذینفعان دیگر
علاوه بر تقاضا برای قانون و مقررات که تحمیل می‌شود، بنگاه‌ها با فشارهایی برای کاهش اثر زیست محیطی فعالیت‌های دیگر خود مواجه می‌شوند. مشتریان، رقبا، تامین کنندگان، اعتبار دهندگان، سرمایه‌گذاران، کارکنان، سازمان‌های اجتماعی و رسانه‌ها می‌توانند ابزاری برای ترغیب پاسخ زیست محیطی در کسب و کارها باشند. مشتریان می‌توانند به طور فعالانه به جستجوی کالاهای که درجه بالایی از عملکرد زیست محیطی دارد باشند و یا خرید برخی از محصولاتی که اثرات مخربی بر محیط زیست دارند بایکوت کنند. فشار از جانب زنجیره تامین و/یا سرمایه‌گذاران، سهامداران، تخریب رسانه‌ای، لابی NGOهای محیط زیست و یا لغو مجوز فعالیت از طرف دولت، مثال‌های دیگر از این قبیل فشارها هستند.

فرصت‌های اقتصادی
سازمان‌ها ممکن است به دنبال بهبود عملکرد محیطی خود به عنوان ابزاری برای کسب مزایای اقتصادی و تجاری باشند. این مزایا می‌تواند از طرق زیر حاصل شود:

• کاهش پسماند و عموما افزایش عوامل تولید، در پرتو مفاهیم کارایی-اکوسیستمی و سرواژه‌هایی مانند PPP (پرداخت‌های اجتناب از آلاینده ) و WRAP (پرداخت‌های کاهش همیشگی پسماندها )؛
• ایجاد فرصت‌های افزایش درآمد با توسعه محصولات سبز و فرایندهایی که بنگاه‌ها را قادر به ایجاد بازار گوشه با استفاده از تمییز پیشنهادات خود به مشتریانی که حاضر به پرداخت قیمت‌های بالاتری هستند، می‌کند؛
• ارتقا منابع و قابلیت‌های سازمان، از جمله شهرت تجاری در بین ذینفعان خارجی و توانایی آن برای نوآوری؛
• مدیریت ریسک‌های مقرراتی و محیط زیستی فعلی و آتی و هزینه‌های مرتبط با آن.

ملاحظات اخلاقی
رفتار سبز بنگاه می‌تواند منتج از اثراتی باشد که از خود کسب و کار نشات می‌گیرند، شایع‌ترین آن‌‌ها همین باور تصمیم‌گیرندگان سازمانی که “این کار درستی است” می‌باشد. ابتکار عمل‌ها می‌تواند از طرف مالک سازمان یا تیم مدیریت ارشد سازمان و یا یک قهرمان محیط زیستی بروز پیدا کنند. در برخی از موارد، فرهنگ و ارزش‌های سازمان می‌تواند به یک رویکرد محیط‌گرایانه تبدیل شود.

 

منبع:

worthington, I., & Britton, c. (2015). The business environment. (pp. 166-167). london: Pearson Education Limited.

نظر بدهید