دانیل کانمن (Daniel Kahneman)

0
348

دانیل کانمن (Daniel Kahneman) روانشناسی است که نامش در زمره اقتصاددانان بزرگ قرار گرفته است. این بدان خاطر است که وی در دو حوزه اقتصاد تجربی و اقتصاد رفتاری پیشگام بوده و تلاش کرده رفتار واقعی مردم در موقعیت‌های اقتصادی را درک نماید.
کانمن با فرض انسان عقلایی مخالفت کرده زیرا معتقد است که این فرض توصیفی خوبی از رفتار واقعی انسان‌ها ارائه نمی‌دهد. او با کمک تحقیقات تجربی نشان داد که افراد هنگام تصمیم‌گیری، به جای حداکثر کردن مطلوبیت، از میان‌‌برها استفاده می‌کنند. افراد ممکن است کاری را انجام دهند که دوستانشان انجام می‌دهند. آنها همچنین ممکن کاری را انجام دهند که فکر می‌کنند سایر مردم نیز آن کار را انجام می‌دهند. به علاوه، افراد به هنگام تصمیم‌گیری به مسأله انصاف نیز توجه دارند. بنابراین، استفاده از میان‌برها و توجه به مسأله انصاف در تصمیم‌گیری بدین معناست که افراد گاهی اوقات تصمیماتی می‌گیرند که عقلایی نبوده و در آن نفع شخصی لحاظ نمی‌شود.

آشنایی با زندگی دانیل کانمن
دانیل کانمن در سال ۱۹۳۴ در شهر تل‌آویو به دنیا آمد و در فرانسه بزرگ شد. پدر و مادر او یهودیان لیتوانی‌الاصل بودند که در اوایل دهه ۱۹۲۰ به پاریس مهاجرت کرده بودند. پدر او رئیس واحد تحقیقات یک کارخانه بزرگ شیمایی در پاریس بود. پس از حمله آلمان به فرانسه در سال ۱۹۴۰، پدر کانمن به بازداشتگاه درنسی فرستاده شد اما پس از مدتی با وساطت کارخانه‌اش آزاد شد. پس از آن، خانواده کانمن به ناحیه ساحلى جنوب فرانسه رفتند و پس از رسیدن آلمان‌ها با آن منطقه، به مرکز فرانسه گریختند. پدر کانمن اندکی پیش از پایان جنگ جهانی درگذشت و او به همراه مادر و خواهرش به فلسطین مهاجرت کرد.
کانمن در نوجوانی به سؤالات فلسفی همچون وجود خداوند و تمایز میان خوب و بد علاقمند شد، اما با گذشت زمان علاقه وی به این مسائل فلسفی کم رنگ شد و بیشتر به علل اعتقاد مردم به خداوند و باورهایشان درباره اینکه چه چیزی خوب و چه چیزی بد است، علاقه پیدا کرد.
کانمن در سال ۱۹۵۴ مدرک کارشناسی خود را در روانشناسی و ریاضیات از دانشگاه عبری اورشلیم دریافت نمود، سپس برای انجام خدمت سربازی وارد ارتش رژیم صهیونیستی شد. یکسال بعد، وی به عنوان سرجوخه به بخش روانشناسی ارتش انتقال یافت و کار ارزیابی نامزدهای افسر آموزش به وی سپرده شد. در اینجا بود که وی با نخستین موارد خلاف قاعده رفتاری روبرو شد (Pressman, 2006, p. 293).
کانمن پس از آنکه در سال ۱۹۵۶ ارتش را ترک گفت، تصمیم گرفت در مقطع دکترای روانشناسی ادامه تحصیل دهد. وی با دریافت بورسیه، در سال ۱۹۵۸ وارد دانشگاه کالیفرنیا در برکلی شد. دوره آموزشی وی بسیار گلچین شده بود. وی در کنار دورس روانشناسی، فلسفه را نزد ویتگنشتاین آموخت. کانمن در سال ۱۹۶۱ فارغ‌التحصیل شد و برای تدریس به دانشگاه عبری اورشلیم بازگشت.
کانمن طی سال‌های ۱۹۶۸ و ۱۹۶۹ به تدریس کاربرد روانشناسی در مشکلات دنیای واقعی در مقطع کارشناسی ارشد پرداخت. وی از آموس تورسکی، همکار جوان خود در دانشگاه خواست تا در کلاس درباره قضاوت و تصمیم‌گیری انسانی، یعنی دو موضوعی که تورسکی درباره آنها مشغول تحقیق بود، سخنرانی کند. بدین ترتیب، همکاری طولانی مدت و پر بازدهی میان این دو آغاز شد. اکثر ایده‌های مهم کانمن توسط تورسکی بسط داده شد و بسیاری از مقالات مهم وی همراه با تورسکی به رشته تحریر درآمد. آنها در کنار هم به مطالعه، مستندسازی و توضیح بسیاری از تورش‌های موجود در رفتار افراد به هنگام تصمیم‌گیری پرداختند.
کانمن در سال ۱۹۷۸ سرزمین‌های اشغالی را ترک کرد و به دانشگاه بریتیش کلمبیا رفت. هشت سال بعد، او به برکلی بازگشت. کانمن در سال ۱۹۹۳ به دانشگاه پریستون نقل مکان کرد تا به دوستان و بستگان خود در سرزمین‌های اشغالی نزدیک‌تر شود. کانمن در سال ۲۰۰۲، به دلیل انجام کارهای پیشگامانه در اقتصاد رفتاری و تجربی (به همراه ورن اسمیت که به کار مشابهی مشغول بود)، اگر تورسکی در سال ۱۹۹۶ به دلیل بیماری سرطان از دنیا نرفته بود، احتمالاً در این جایزه نوبل شریک می‌شد. کانمن از سال ۱۹۹۳ تاکنون در دانشگاه پرینستون مشغول تدریس است (econlib.org).

نظریات اقتصادی دانیل کانمن

• خطاهای قضاوت و تصمیم‌گیری؛ کار کانمن (و تورسکی) روی خطا در قضاوت به ویژه در مورد تصمیم‌گیری متمرکز شده است. کانمن معتقد است قضاوت‌های انسانی دارای دو عنصر متفاوت هستند. نخست، انسان‌ها قادرند مستقیماً چیزها را درک کنند؛ ما از محیط اطرافمان اطلاعات کسب می‌کنیم. با این وجود، سیستم‌های ادراکی ما کامل نیستند. توهم‌های بصری یکی از انواع شناخته شده خطاهای ادراکی است.
دوم، ما یک سیستم سنجش یا ارزیابی داریم که می‌داند ادراکات ما جایزالخطا بوده و تلاش می‌کند این خطاها را تصحیح نماید. متأسفانه ما این کار را همواره انجام نمی‌دهیم یا نمی‌توانیم انجام دهیم. کانمن انواع مختلف خطا در تصمیم‌گیری را شناسایی کرده است. اینها زمانی رخ می‌دهند که سیستم ادراکی ما مرتکب خطا شده و سیستم سنجش و ارزیابی ما در تصحیح آنها ناکام می‌ماند. به علاوه، کانمن نشان داده که این خطاها از طریق آموزش یا تجربه کاهش نمی‌یابند. به نظر می‌رسد افراد از خطاهای گذشته خود درس نمی‌گیرند، بلکه آنها را مجدداً تکرار و تکرار می‌کنند (Pressman, 2006, p. 294).
نوعی از این خطاها، از نقص حافظه نشأت می‌گیرد. تصمیم‌های امروز ما تا حد زیادی به آنچه که ما از تجربه‌های گذشته به یاد داریم، بستگی دارند. اگر حافظه ما در مورد آنچه که در گذشته اتفاق افتاده، دچار نقص باشد، توانایی کنونی ما در اتخاذ تصمیم‌های صحیح با مشکل روبرو می‌شود.
کانمن در یکی از آزمایش‌های خود به آزمون این مسأله پرداخت که افراد چگونه تجارب ناخوشایند مثل کولونوسکوپی (Colonoscopy) را به یاد می‌آورند. کانمن دریافت هنگامی که بلافاصله پس از تجربه ناخوشایند یک تجربه کمی ناخوشایند اتفاق می‌افتد، افراد از آن تجربه ناخوشایند نیز به عنوان تجربه کمی ناخوشایند یاد می‌کنند. به علاوه، حتی اگر آن تجربه کمی ناخوشایند در نهایت باعث افزایش ناخوشایندی و زمان آن گردد، افراد باز هم آن را بر یک تجربه بسیار ناخوشایند (به تنهایی) ترجیح می‌دهند.
به طور مشابه، کانمن دریافت که اگر بلافاصله پس از یک تجربه خوشایند، تجربه‌ای نه چندان خوشایند اتفاق بیافتد، خاطره‌ای که در ذهن افراد باقی می‌ماند، چندان خوشایند نیست. به همین دلیل، خوشحالی برندگان بخت‌آزمایی پس از برنده شدن، کمتر از زمانیست که به هنگام خرید بلیط بخت‌آزمایی انتظار برنده شدن را داشته‌اند. کانمن از این پژوهش نتیجه می‌گیرد که از آنجاییکه ما حافظه‌های ناقصی داریم، مرتباً در انتخاب‌های مربوط به آنچه که برایمان خوشایند است، دچار اشتباه می‌شویم.
دومین نوع خطا در قضاوت به مسأله احتمال مربوط می‌شود. ارزیابی احتمال مهم است زیرا هنگامی که ما تصمیم‌گیری می‌کنیم، از نتیجه قطعی و یقینی آن خبری نداریم. با این وجود، اگر ما بتوانیم درباره احتمال یا شانس هریک از نتایج ممکن، حدس خوبی بزنیم، می‌توانیم چیزی را انتخاب کنیم که خرسندی و شادی بیشتری را برایمان به دنبال داشته باشد.
کانمن دریافت که افراد مهارت خوبی در انجام قضاوت‌های احتمالی ندارند. کانمن این مسأله را با ذکر یک مثال توضیح داده است: “لیندا یک خانم ۳۱ ساله، مجرد و باهوش است که حرف‌های خود را رک و راست بیان می‌کند. تخصص او فلسفه است. وی در دوران دانشجویی علاقه زیادی به مسائل تبعیض و عدالت اجتماعی داشت و در راهپیمایی‌ها و تجمعات ضد سلاح هسته‌ای مشارکت می‌کرد.” کانمن در ادامه این سؤال را می‌پرسد که چقدر احتمال دارد که “لیندا هم اکنون متصدی باجه بانک” باشد و چقدر احتمال دارد که “لیندا متصدی باجه بانک و عضو فعال در جنبش فمینیستی” باشد. طبق قوانین ریاضی احتمال، احتمال حالت دوم از حالت اول کمتر است زیرا حالت دوم مستلزم آن است که لیندا هم متصدی باجه بانک باشد و هم عضو فعال در جنبش فمینیستی با این حال، حدود ۹۰ درصد پاسخ‌دهندگان اعلام کردند که احتمال حالت دوم بیشتر است. کانمن معتقد است بروز این خطا بدان خاطر است که توصیف لیندا، از وی چهره‌ای شبیه یک فمینیست ساخته و باعث شده افراد به شواهد روشن‌تر، ورزن‌های نامتناسب بدهند (Pressman, 2006, p. 295).
مثال دیگر مسأله فوق این است که مجله آمریکایی Sports Illustrated عکس ورزشکاران برتر را روی جلد خود قرار می‌دهد، اما پس از آنکه عکس ورزشکاری روی جلد این مجله قرار می‌گیرد، عملکرد آن ورزشکار تنزل پیدا می‌کند. لذا ورزشکاران فکر می‌کنند که این مجله برای آنها بدشانسی می‌آورد.
نکته اینجاست که وقتی عکس ورزشکاری روی جلد مجله قرار می‌گیرد، وی عملکرد فوق‌العاده‌ای داشته که احتمالاً ادامه پیدا نخواهد کرد. در آینده، ورزشکار باید عملکردی بالاتر از حد میانگین داشته باشد. اینجاست که مجله Sports Illustrated بدشانسی می‌آورد. آماردانان به این مسأله “بازگشت به میانگین” (the regression to the mean) می‌گویند. این امر بخش نرمالی از زندگی ماست. گاهی اوقات ما عملکرد بهتری نسبت به میانگین داریم اما بعد از آن احتمالاً عملکرد ما نزدیک به میانگین خواهد بود.
نوع دیگر خطا در قضاوت، “اثر تعلق خاطر” (the endowment effect) و “خطای حفظ وضع موجود”( the status quo bias) نام گرفته است. کانمن معتقد است وقتی که افراد صاحب یا مالک چیزی هستند، ارزش بیشتری برای آن قائل می‌شوند. صاحب یک جلد کتاب نایاب ممکن است حاضر به فروش این کتاب به قیمت ۲۰۰ دلار نباشد، اما اگر این کتاب دزدیده شود، برای باز پس گرفتن آن حاضر نیست ۱۰۰ بدهد. این مسأله به چگونگی ارزشگذاری افراد برای یک جلد کتاب بستگی دارد. براساس نظریه استاندارد اقتصادی، اگر شخصی حاضر به فروش کتاب به قیمت ۲۰۰ دلار نباشد، باید ارزشی بیش از ۲۰۰ دلار برای آن قائل باشد. از سوی دیگر، وقتی این شخص حاضر نیست برای باز پس گرفتن آن ۱۰۰ دلار بدهد، باید ارزشی کمتر از ۱۰۰ دلار برای آن کتاب قائل باشد.
پیامد اثر تعلق خاطر در دنیای واقعی این است که مصرف‌کنندگان نسبت به بازگرداندن کالاهایی که خریداری کرده‌اند اما این کالاها انتظارات آنان را برآورده نکرده، بی‌میل هستند. به همین ترتیب، افراد برای فروش سهام یا سایر دارایی‌هایی که عملکرد خوبی نداشته‌اند، تمایلی ندارند. چنین رفتارهایی سؤالات مهمی درباره توانایی بازارها برای تخصیص بهینه منابع و تولید کالاهایی که مردم واقعاً به آنها نیاز دارند، به وجود می‌آورد (Pressman, 2006, p. 296).
آخرین نوع خطا در قضاوت به مسأله “اثر قالب” (framing effect) مربوط می‌شود. کانمن در آزمایشی (۱۹۹۲) به افراد مورد مطالعه خود خواست میان دو برنامه بهداشت عمومی که قرار است برای مبارزه با یک بیماری واگیردار کشنده در یک جزیره کوچک یا جمعیت ۶۰۰ نفره اجرا شوند، یکی را انتخاب نمایند. یکی از این برنامه می‌تواند جان ۲۰۰ نفر را نجات دهد، اما در برنامه دوم، دو احتمال نجات هر ۶۰۰ نفر یا مرگ همه آنها وجود دارد. اکثر مصاحبه‌شوندگان برنامه اول را انتخاب کردند. سپس، این دو گزینه در قالب دیگری به مصاحبه‌شوندگان گفته شد: یکی از برنامه‌ها به مرگ ۴۰۰ نفر منجر می‌شود، اما برنامه دوم، دو احتمال نجات هیچ‌کس یا همه وجود دارد. در این قالب جدید، اکثر پاسخ‌دهندگان، برنامه دوم را انتخاب کردند. دو مجموعه گزینه‌های فوق در دو موقعیت جداگانه به پاسخ‌دهندگان داده شده بود.
اثر قالب نقش مهمی در دنیای واقعی ایفا می‌کند. این اثر توضیح می‌دهد که چرا مالیات بر آلودگی هوا مقبول‌تر از برگزاری مزایده برای خرید مجوز آلودگی است چرا که در حالت اخذ مالیات، قالب ظاهری این است که بنگاه‌ها به خاطر آلوده کردن هوا جریمه می‌شوند. اما در حالت دوم، گویی به بنگاه‌ها حق آلوده کردن هوا داده می‌شود. با این وجود، هر دو حالت در حقیقت یکسان هستند و به معنای آن است که بنگاه‌ها در قبال آلوده کردن هوا، پول پرداخت می‌کنند.
• مسأله انصاف؛ آخرین پرسشی که مورد توجه کانمن قرار گرفته، مربوط به مسأله انصاف است. وی به دنبال پاسخ این سؤال بوده که آیا مردم کسانی را که با آنها غیرمنصفانه برخورد می‌کنند، حتی به قیمت پرداخت هزینه برای این کار، جریمه می‌کنند؟ این مسأله نخست در بازی‌های معمای زندانی (فون نیومن) مطرح گردید. کانمن برای بررسی این پدیده، دو بازی ابداع نمود؛ بازی اتمام حجت (ultimatum game) و بازی دیکتاتور (dictator game). وی از مصاحبه‌شوندگان خواست این بازی‌ها را انجام دهند تا مشخص شود حس انصاف چگونه رفتار ما را تحت تأثیر قرار می‌دهد.
در بازی اتمام حجت، به دو نفر مقدار معینی پول داده می‌شود تا آن را بین خود تقسیم کنند. فرد اول می‌تواند شیوه دلخواه خود برای تقسیم پول را پیشنهاد دهد. اما فرد دوم تنها می‌تواند این شیوه تقسیم را قبول یا رد کند. اگر نحوه تقسیم پول مورد پذیرش قرار گیرد، هریک از دو نفر مبلغی را دریافت می‌کنند که فرد اول پیشنهاد داده بود. اما اگر نحوه تقسیم پول پذیرفته نشود، هیچ پولی عاید این دو نفر نمی‌شود (Pressman, 2006, p. 297).
بازی دیکتاتور شبیه بازی اتمام حجت بوده اما یک تفاوت اساسی میان آنها وجود دارد. در بازی دیکتاتور در حقیقت نفر دومی وجود ندارد زیرا هیچ قدرتی برای وی در نظر گرفته نشده است. در این بازی، هر تصمیمی که نفر اول یا دیکتاتور درباره نحوه تقسیم پول بگیرد، اجرا می‌گردد.
کانمن از طریق مطالعه رفتارهای مردم در دنیای واقعی دریافت که رفتار آنها مطابق با اصل عقلانیت مورد قبول اقتصاددانان نیست. در بازی اتمام حجت، افراد پیشنهادهای قابل توجهی به نفر دوم ارائه می‌دهند، در حالی که می‌توانستند پیشنهادهایی نزدیک به صفر ارائه داده و استدلال کنند که نفر دوم، پول را هرچند اندک هم باشد، رد نخواهد کرد. به علاوه، اکثر افراد پیشنهادهای غیرمنصفانه را رد می‌کنند. به طور مشابه، در بازی دیکتاتور، فرد دیکتاتور علیرغم قدرتی که دارد، همه پول را برای خود بر نمی‌دارد.
این کار چندین دلالت اقتصادی مهم دارد. مفاهیم مربوط به مسأله انصاف به توضیح این مسأله کمک می‌کند که چرا دستمزدها در دوران بالا بودن نرخ بیکاری، سقوط نمی‌کنند. کاهش دستمزد کارکنان موجود به این دلیل که افراد بیکاری وجود دارند که حاضرند با دستمزد کمتری کار کنند، غیرمنصفانه تلقی شده و می‌تواند به کاهش تلاش کارکنان منجر شود.
همه این کارها نظریه مطلوبیت ذهنی را که معتقد است افراد در میان گزینه‌های مختلف، گزینه‌ای را انتخاب می‌کنند که مطلوبیت انتظاری آنها را حداکثر کرده و ترجیحات افراد باثبات، مستقل از وضعیت موجود و سازگار هستند، به چالش می‌کشد. کارهای کانمن همچنین زیربنایی روانشناختی برای اقتصاد کینزی و پساکینزی ارائه می‌دهند زیرا بر توصیف صحیحی از رفتارهای واقعی مردم استوار هستند. مهم‌تر از همه اینکه کارهای کانمن شاید بتوانند زمینه بهتری را برای سیاست اقتصادی جهت بهبود رفاه اقتصادی فراهم آورند (Pressman, 2006, p. 298).

آثار دانیل کانمن

• ‘‘Belief in the Law of Small Numbers,’’ Psychological Bulletin, 76 (1971), pp.105–۱۰, with Amos Tversky

• ‘‘On the Psychology of Prediction,’’ Psychological Review, 80 (1973), pp.237–۵۱, with Amos Tversky

• ‘‘Judgments of and by Representativeness,’’ in Judgment Under Uncertainty: Heuristics and Biases, ed. Daniel Kahneman, Paul Slovic, and Amos Tversky, New York, Cambridge University Press, 1982, pp. 84–۹۸, with Amos Tversky

• ‘‘Choices, Values and Frames,’’ American Psychologist, 39 (1984), pp. 341–۵۰, with Amos Tversky

• ‘‘Fairness as a Constraint on Profit Seeking: Entitlements in the Market,’’ American Economic Review, 76 (September 1986a), pp. 728–۴۱, with J. Knetch and Richard Thaler

• ‘‘Fairness and the Assumptions of Economics,’’ Journal of Business, 59 (October 1986b), pp. S285–S300, with J. Knetch and Richard Thaler

• ‘‘When More Pain is Preferred to Less,’’ Charles Schreiber, and Donald Redelmeier, Psychological Science, 4 (November 1993), pp. 401–۵, with Barbara Fredrickson

• ‘‘New Challenges to the Rationality Assumption,’’ Journal of Institutional and Theoretical Economics, 150 (March 1994), pp. 18–۳۶

• ‘‘Representativeness Revisited: Attribute Substitution in Intuitive Judgement,’’ in Heuristics and Biases: The Psychology of Intuitive Judgment, ed. T. Gilovich, D. Griffin, and Daniel Kahneman, New York, Cambridge University Press, 2002, with S. Frederick

آثاری درباره دانیل کانمن

• Altman, Morris, ‘‘The Nobel Prize in Behavioral and Experimental Economics: A Contextual and Critical Appraisal of the Contributions of

• Daniel Kahneman and Vernon Smith,’’ Review of Political Economy, 16 (January 2004), pp. 3–۴۱

• Maital, Shlomo, ‘‘Daniel Kahneman: On Redefining Rationality,’’ Jnal of Socio-Economics, 33 (March 2004) pp. 1–۱۴

• Rabin, Matthew, ‘‘Daniel Kahneman and Amos Tversky,’’ American Economists of the Late Twentieth Century, ed. Warren Samuels, Cheltenham, UK, Edward Elgar, 1998, pp. 111–۳۷

• Rabin, Matthew, ‘‘The Nobel Memorial Prize for Daniel Kahneman,’’ Scandinavian Journal of Economics, 105 (June 2003), pp. 157–۸۰

نظر بدهید