پل ساموئلسون (Paul Samuelson)

0
376

پل ساموئلسون (Paul Samuelson) یک شخصیت چند بعدی داشت. او بیش از هر شخص دیگری بار ریاضی‌وار کردن اقتصاد در اواخر قرن بیستم را به عهده گرفت. با این وجود، وی توانست با نگارش کتاب‌های درسی پرطرفدار، شهرت و پول زیادی به دست آورد. از سوی دیگر، ساموئلسون تقریباً در تمامی حوزه‌های علم اقتصاد آثار مکتوبی از خود به جای گذاشته است. برای کسی که تفکراتی مبتنی بر ریاضیات دارد، چنین وسعت نظری قابل توجه و منحصر بفرد است.
ساموئلسون سبک گفتمان حرفه‌ای علم اقتصاد را در نیمه دوم قرن بیستم طراحی نمود. مهمترین سهم‌های وی به دو حوزه اقتصاد کلان و تجارت بین‌الملل مربوط می‌شود. ساموئلسون در کارهای خود به توضیح طرز کار اقتصادهای داخلی، تأثیرپذیری آنها از تجارت با سایر کشورها و چگونگی استفاده از سیاست‌های اقتصادی برای بهبود عملکرد اقتصاد پرداخته است. ساموئلسون بدون شک یکی از دو یا سه اقتصاددان معروف و محترم‌ترین آنان در نیمه دوم قرن بیستم به شمار می‌آید.

آشنایی با زندگی پل ساموئلسون

پل ساموئلسون در سال ۱۹۱۵ در ایالت ایندیانای آمریکا به دنیا آمد اما پدر و مادرش بلافاصله به شیکاگو رفتند و بدین ترتیب پل ساموئلسون در نظام آموزشی شیکاگو تعلیم دید. وی سپس وارد دانشگاه شیکاگو شد و در رشته ریاضی ثبت نام کرد. وی در حین تحصیل، یک واحد درسی در علم اقتصاد را گذراند و بلافاصله دریافت که ریاضیات چگونه می‌تواند انقلابی در اقتصاد ایجاد نماید.
ساموئلسون در ادامه توانست بورسیه شورای تحقیقات علوم اجتماعی را دریافت کند، اما براساس قوانین نمی‌توانست در دانشگاه شیکاگو ادامه تحصیل دهد، لذا به هاروارد رفت و در سال ۱۹۴۱ درجه دکتری خود را در رشته اقتصاد دریافت نمود. به اعتقاد بسیاری از اقتصاددانان، رساله دکتری وی توانست مبانی ریاضی را وارد علم اقتصاد معاصر نماید.
ساموئلسون به هاروارد علاقمند شد و از مسئولین دانشگاه تقاضای کرسی تدریس تمام وقت کرد، اما با مخالفت روبرو شد. او که تصمیم گرفته بود در کمبریج باقی بماند، تدریس در موسسه تکنولوژی ماساچوست (MIT) را پذیرفت. وی در تمام مدت زندگی حرفه‌ای خود در MIT باقی ماند و در سن ۳۲ سالگی استاد تمام شد. ساموئلسون در سال ۱۹۴۷ موفق به دریافت مدال جان بیتس کلارک از انجمن اقتصاد آمریکا شد. این جایزه همه ساله به اقتصاددان زیر چهل سالی که نقش قابل توجهی در توسعه اندیشه اقتصادی داشته‌اند، اهدا می‌گردد. وی در سال‌های ۱۹۵۱ و ۱۹۶۱ به ترتیب ریاست انجمن اقتصادسنجی و انجمن اقتصاد آمریکا را به عهده داشته است. ساموئلسون در سال ۱۹۷۰ موفق به دریافت جایزه نوبل گردید (Pressman, 2006, p. 243).
ساموئلسون در تمام مدت زندگی حرفه‌ای خود، تلاش کرد مبنایی ریاضی برای ایده-های اقتصادی ارائه دهد چرا که معتقد بود نظریه اقتصادی بدون تبدیل شدن به فرمول نمی‌تواند قاعده‌مند و واضح گردد. وی بر خلاف مارشال که فکر می‌کرد تبدیل مباحث توصیفی به معادلات ریاضی اتلاف وقت است، معتقد بود که تبدیل معادلات ریاضی به متن باعث اتلاف وقت می‌شود. از نگاه ساموئلسون، فرمول‌های ریاضی ماهیت مدل‌ها و استدلال‌ها را روشن کرده و به نظریه‌های اقتصادی اعتبار می‌بخشد. تأثیرات ساموئلسون باعث شد تا در آموزش علم اقتصاد در سطوح دانشگاهی به طور فزاینده‌ای از ابزارها و تکنیک‌های جبر خطی، حساب دیفرانسیل و انتگرال استفاده شود و زبان ریاضی بر مباحثات میان اقتصاددانان حاکم گردد.
اما ساموئلسون از فرمول‌ها به خاطر خود فرمول‌ها پشتیبانی نمی‌کرد. وی به ریاضیات تنها به عنوان یک ابزار می‌نگریست. ریاضیات استدلال‌ها را روشن کرده و فرضیات اقتصادی را اثبات می‌کند که قابل آزمون تجربی هستند.
نگرانی در مورد قابلیت آزمون نظریه‌های اقتصادی، باعث ایجاد یک مباحثه ریاضی داغ میان ساموئلسون و فریدمن در سال‌های پس از جنگ گردید. فریدمن معتقد بود صحت فروض اقتصادی مهم نیست. آنچه اهمیت دارد، درستی پیش‌بینی‌های این فروض است. ساموئلسون پاسخ داد که نادرستی فروض هرگز نمی‌تواند فضیلتی در علم به شمار آید. وی همچنین نشان داد که تمایز میان فروض و پیش‌بینی‌ها هرگز به طور کامل روشن نیست. آنچه که یک فرض تلقی می‌شود و آنچه نتایج چند فرض به حساب می‌آید، کاملاً قراردادی است. بنابراین آندسته از فروض غیرواقعی که فریدمن آنها را می‌ستاید، می‌توانند به عنوان پیش‌بینی‌های غیرواقعی یا نادرستی تلقی شوند که از مجموعه دیگری از فروض استخراج شده‌اند. نهایتاً اینکه ساموئلسون به این نکته اشاره کرد که براساس اصول منطق، تنها فروض صحیح هستند که نتایج صحیح ارائه می‌دهند ولی نتایج حاصل از فروض غلط می‌تواند درست یا نادرست باشد.
اگرچه این جدال روش‌شناسانه به نظر انتزاعی می‌رسد، اما مسائل مهمی از دنیای واقعی در این میان مطرح گردید. فریدمن برای چندین سال با استفاده مدل رقابت کامل استدلال می‌کرد که عدم دخالت دولت در اقتصاد باعث رسیدن به بهترین نتیجه می‌شود. در مقابل، ساموئلسون طرفدار اقتصاد کینزی بوده و از دخالت بیشتر دولت برای بهبود عملکرد اقتصادی دفاع کرده است. بدین‌ترتیب، نزاع فریدمن-ساموئلسون به بحث استفاده از سیاست دولتی برای بهبود عملکرد اقتصادی نیز کشیده شد. فریدمن در دفاع از رقابت کامل، با دخالت دولت به مخالفت پرداخته و ساموئلسون با تأکید بر لزوم واقعی بودن فروض، در را به روی سیسات‌های کلان کینزی گشوده است (Pressman, 2006, p. 244).
مجموعه پنج جلدی مقالات علمی ساموئلسون حاوی ۳۳۸ مقاله است که وی طی یک دوره ۵۰ ساله آنها را به رشته تحریر در آورده و تقریباً همه موضوعات علم اقتصاد را شامل می‌شود. این مقالات حاوی پیشرفت‌های قابل توجهی در اقتصاد هستند. از میان این مجموعه پربار، از سه حوزه اصلی می‌توان نام برد که اساسی‌ترین کارهای ساموئلسون در میان آنها قرار دارند: انتخاب مصرف‌کننده، تجارت بین‌الملل و اقتصاد کلان.

نظریات اقتصادی پل ساموئلسون

• انتخاب مصرف‌کننده؛ ساموئلسون با پیروی از اصول روش‌شناسانه خود تلاش کرد فروض اقتصاد خرد را تجربی و قابل آزمون بنماید. وی به ویژه به دنبال این بود که نظریه تقاضای مصرف‌کننده را از حوزه درون‌گرایی روانشناختی و نیز فرض غیرقابل آزمون حداکثر کردن مطلوبیت، دور سازد.
براساس نظریه سنتی رفتار مصرف‌کننده، مصرف‌کنندگان کالاهایی را می‌خرند که بیش از هر چیز دیگری خواهان آنها هستند. بنابراین، هرآنچه که مصرف‌کنندگان خریداری می‌کنند، مطلوبیت آنان را حداکثر می‌نماید. در نظریه مزبور، رفتار مصرف‌کننده براساس ترجیحات توضیح داده می‌شود که این ترجیحات به نوبه خود تنها به وسیله رفتار تعریف می‌گردد. این استدلال مستلزم دور است چرا که می‌گوید مصرف‌کنندگان به گونه‌ای رفتار می‌کنند که رفتار می‌کنند. همچنین، این نظریه در حقیقت یک قضیه بدون دلالت‌های تجربی است چرا که حاوی هیچ فرضیه‌ی نیست و با همه رفتارهای قابل تصور سازگار بوده و هیچ رفتاری نمی‌تواند آن را رد کند (Samuelson 1947b, pp. 91–۲).
برای رهایی از این دور، ساموئلسون عنوان کرد که مخارج مشاهده شده مصرف‌‌کننده می‌توانند برای آشکار کردن ترجیحات مصرف‌کننده مورد استفاده قرار گیرند. سپس از این داده‌ها می‌توان برای آزمون فروض مختلف در مورد رفتار مصرف‌کننده استفاده کرد. مثلاً، براساس نظریه اقتصادی، ترجیحات مصرف‌کننده سازگار و انتقال‌پذیر خواهد بود. فرض کنید مصرف‌کننده‌ای با سه کالا که قیمت یکسانی دارند، مواجه است. اگر او کالای A را بر کالای B و کالای B را بر کالای C ترجیح دهد، بنابراین باید کالای A را بر کالای C ترجیح دهد. این مسأله تاکنون بارها آزموده شده است. اکثر این آزمون‌ها نشان داده که ترجیحات مصرف‌کننده سازگار و انتقال‌پذیر بوده و در نتیجه فروض اقتصاددانان را در مورد ترجیحات مصرف‌کننده تأیید می‌کنند. با این وجود، در مواردی دیده شده که ترجیحات مصرف‌کننده ناسازگار بوده و به عوامل مختلفی از جمله تعداد انتخاب‌های عرضه شده به مصرف‌کنندگان و چگونگی تعیین چارچوب انتخاب‌ها بستگی داشته است (Pressman, 2006, p. 245).
• تجارت بین‌الملل؛ دومین حوزه‌ای که ساموئلسون در آن نقش عمده‌ای ایفا کرده، نظریه تجارت بین‌الملل بود. وی در این حوزه به بررسی پیامدهای اقتصادی تجارت آزاد و حمایتگرایی پرداخته است. ساموئلسون نشان داد که حتی اگر مهاجرت افراد و یا حرکت سرمایه در سراسر دنیا برای یافتن بالاترین نرخ بازده، دشوار باشد، تجارت آزاد باعث برابر شدن پاداش‌هایی می‌شود که به عوامل تولید در کشورهای مختلف می‌رسد. فرض کنید چیپس سیب زمینی کاملاً به صورت دستی تهیه می‌شود. اگر دستمزدها در ایالات متحده بالاتر از دستمزدها در فرانسه باشد، کارگران فرانسوی می‌توانند چیپس را ارزان‌تر از کارگران آمریکایی تهیه نمایند. هنگامی که میان ایالات متحده و فرانسه تجارت آزاد وجود داشته باشد، چیپس فرانسوی به آمریکا صادر خواهد شد. افزایش تقاضا باعث افزایش قیمت دریافتی توسط تولیدکنندگان فرانسوی چیپس خواهد شد و طبق نظریه توزیع مبتنی بر بهره‌وری نهایی، این مسأله باید باعث افزایش دستمزد کارگران فرانسوی گردد. در مقابل، تولیدکنندگان چیپس در ایالات متحده با رقابت سخت‌تری از خارج مواجه شده و قیمت‌ها و دستمزد کارگران خود را کاهش خواهند داد. بنابراین، در نتیجه تجارت آزاد، دستمزد کارگران در آمریکا و فرانسه به سمت برابری هرچه بیشتر حرکت می‌کند.
این نتیجه که به قضیه برابرسازی قیمت عوامل معروف شده، دلالت‌های سیاستی بسیار مهمی برای جهانی‌تر شدن هرچه بیشتر اقتصاد دارد. یکی از نتایج قضیه فوق این است که موافقت‌نامه‌های تجاری میان ایالات متحده و مکزیک باید به برابر شدن دستمزد کارگران مکزیکی و کارگران کم‌مهارت آمریکایی بیانجامد. بنابراین، NAFTA (معاهده تجارت آزاد آمریکای شمالی) باید باعث افزایش دستمزد کارگران مکزیکی و کاهش دستمزد کارگران آمریکایی که باید با کارگران مکزیکی رقابت کنند، گردد.
قضیه ساموئلسون- استالپر، مسأله فوق را یک گام به جلو برد و به بررسی اثر وضع تعرفه بر برخی کالاهای وارداتی پرداخت. ساموئلسون و استالپر نشان دادند که تعرفه‌ها باعث افزایش درآمد نهاده‌هایی می‌شود که تاحدود زیادی از آنها در آندسته از صنایع داخلی استفاده می‌شود که با کالای تجاری -که تعرفه روی واردات ان وضع شده- رقابت می‌کنند. با این وجود، این تعرفه باعث کاهش درآمد سایرین می‌شود. برای مثال، تعرفه روی خودروهای خارجی باعث افزایش قیمت آنها می‌گردد. این مسأله به نوبه خود به افزایش قیمت‌ خودروهای داخلی منتهی می‌شود زیرا بالا رفتن قیمت خودروهای وارداتی، تقاضا را برای خودروهای داخلی افزایش می‌دهد. آندسته از عوامل تولید یا نهاده‌هایی که بیشتر در صنعت خودروسازی مورد استفاده قرار می‌گیرند، بیشترین بهره را از این تعرفه خواهند برد. اگر تولید خودرو سرمایه‌بر باشد، صاحبان کسب و کار منتفع خواهند شد، اما سایرین متضرر می‌شوند زیرا مجبورند قیمت بالاتری برای خودرو بپردازند. از سوی دیگر، اگر در تولید خودرو از تعداد زیادی کارگر ماهر استفاده شود، این کارگران به قیمت متضرر شدن سایرین، از وضع تعرفه منتفع خواهند شد (Pressman, 2006, p. 246).
اقتصاد کینزی؛ ساموئلسون در آوردن اقتصاد کینزی به آمریکا نیز نفش فعالی داشت. این کار تا حدودی از طریق کتاب درسی مشهور وی صورت گرفت. ساموئلسون در این کتاب اقتصاددانان و دانشجویان آمریکایی را با مفاهیم کینزی نظیر تابع مصرف، ضریب تکاثر و سیاست مالی آشنا کرد. او همچنین با نگارش مقالات متعدد برای روزنامه‌ها و مجلات، اقتصاد کینز را برای مردم عادی شرح داد. ساموئلسون مشاور اقتصادی دو رئیس جمهور آمریکایی (کندی و جانسون) بود و برای آنها اهمیت سیاست‌های انبساطی جهت کاهش بیکاری را توضیح داد.
در آن زمان بحث‌های داغی در مورد کارآمدی نسبی سیاست‌های مالی و پولی میان حلقه‌های علمی اقتصاد کلان وجود داشت. پول‌گرایان به رهبری فریدمن معتقد بودند که تنها سیاست پولی می‌تواند بر عملکرد اقتصادی تأثیر گذارد. آنها به سیاست مالی به عنوان مسیری انحرافی برای خلق پول بیشتر توسط بانک‌ها می‌نگریستند. از سوی دیگر، کینزین‌هایی نظیر جان کنت گالبرایت، سیاست پولی را به ریسمانی تشبیه می‌کردند که هرچقدر آن را محکم‌تر بکشیم، بازهم شغل بیشتری ایجاد نمی‌شود. ساموئلسون موضعی میانی برای خود برگزید و بر این مسأله تأکید کرد که سیاست‌های مالی و پولی باهم می‌توانند در رونق بخشیدن به اقتصاد ایالات متحده مؤثر بوده و باید از هر دو سیاست برای تثبیت اقتصادی استفاده شود. در حالیکه گالبرایت، کندی را به افزایش مخارج دولتی و کینزین‌های محافظه‌کار او را به کاهش مالیات توصیه می‌کردند، ساموئلسون بر استفاده از هر دو برنامه تأکید می‌ورزید.
• ضریب شتابنده؛ ساموئلسون خود نیز در توسعه اقتصاد کینزی مؤثر بوده است. کینز نشان داده بود که مخارج اضافی، اثری تکاثری بر کل اقتصادی دارد. اگر آمریکایی‌ها مقدار بیشتری نوشابه فرانسوی خریداری کنند، تولیدکنندگان فرانسوی پول بیشتری به دست خواهند آورد. تابع مصرف به ما می‌گوید که این تولیدکنندگان بیشتر درآمد اضافی خود را خرج خرید سایر کالاهای فرانسوی خواهند نمود و این مسأله درآمد و شغل بیشتری در فرانسه ایجاد خواهد کرد. ضریب تکاثر مخارج در کشورهای بزرگ توسعه یافته معمولاً برابر با ۲ است، بدین معنا که هر یک دلار بیشتری که آمریکایی‌ها صرف خرید نوشابه فرانسوی می‌کنند، باعث افزایش تولید کل در فرانسه به میزان ۲ دلار خواهد شد.
کینز همچنین معتقد بود که سرمایه‌گذاری به انتظارات صاحبان کسب و کار وابسته است. اما وی هیچ تحلیلی در مورد اثرات متقابل میان ضریب تکاثر و سرمایه‌گذاری ارائه نداد. ساموئلسون مفهوم ضریب شتابنده را مطرح کرد تا نشان دهد در شرایط رونق اقتصادی، سرمایه‌گذاران خوش‌بین‌تر شده و مخارج مربوط به سرمایه‌گذاری خود را شتاب خواهند بخشید. این افزایش در سرمایه‌گذاری یک اثر تکاثری و احتمالاً اثر شتابنده دیگری خواهد داشت (Pressman, 2006, p. 247).
ساموئلسون برای مفهوم ضریب فزاینده فرمول‌نویسی کرد و اثر ترکیبی ضریب تکاثر و شتابنده را به صورت ریاضی استخراج نمود؛ ضریب فزاینده باعث رونق اقتصادی شده و این رونق به بهبود انتظارات، سرمایه‌گذاری جدید و یک ضریب تکاثری جدید می‌انجامد. وی همچنین ثابت کرد که ترکیب ضرایب تکاثر و شتابنده در مواردی به بی‌ثباتی اقتصادی نیز منجر می‌شود. نهایتاً اینکه وی دلالت‌های سیاستی ضریب شتابنده استخراج کرد چرا که این ضریب اقتصاد را بی‌ثبات‌تر کرده و در نتیجه ضرورت دخالت دلت بیشتر احساس می‌شود.
منحنی فیلیپس؛ ساموئلسون در یکی دیگر از سهم‌های خود در توسعه اقتصاد کینزی، رابطه معروف منحنی سولو را به همراه همکار خود رابرت سولو توسعه بخشید. فیلیپس (۱۹۵۸) در مطالعه گسترده خود در مورد افزایش دستمزدها و بیکاری در بریتانیا دریافت که افزایش اندکی در دستمزدها با افرزاش زیاد نرخ بیکاری مرتبط است و برعکس. ساموئلسون و سولو استدلال کردند از آنجاییکه دستمزدها عنصر اصلی هزینه‌ها به‌شمار می‌آیند (۶۰ تا ۷۰ درصد در اکثر کشورهای توسعه یافته)، و ازآنجاییکه افزایش هزینه‌ها باعث افزایش قیمت‌ها می‌شود، نرخ تورم باید با نرخ بیکاری رابطه معکوس داشته باشد. ساموئلسون و سولو با بررسی داده‌های مربوط به ایالات متحده طی سال‌های ۱۹۳۳ تا ۱۹۵۸، مشاهده کردند که چنین رابطه جانشینی میان تورم و بیکاری وجود دارد، لذا به افتخار فیلیپس، آن را منحنی فیلیپس نامیدند.
ساموئلسون منحنی را فیلیپس را ابزاری برای شناسایی گزینه‌های سیاستی پیش روی مقامات دولتی تلقی می‌کرد. اگر دغدغه بیکاری وجود داشته باشد، سیاست کلان اقتصادی می‌تواند به اقتصاد رونق ببخشد، اما براساس منحنی فیلیپس، این مسأله باعث بالا رفتن نرخ تورم می‌شود. از سوی دیگر، اگر سیاستگذاران دغدغه تورم داشته باشند، آنها می‌توانند از رونق فعالیت‌های اقتصادی کاسته و به قیمت افزایش بیکاری، تورم را کاهش دهند. بنابراین، وظیفه یک سیاستگذار خوب، یافتن بهترین نقطه روی منحنی فیلیپس است (Pressman, 2006, p. 248).

آثار پل ساموئلسون

• ‘‘A Note on the Pure Theory of Consumer’s Behaviour,’’ Economica, 5 (February 1938), pp. 61–۷۱

• ‘‘Interactions between the Multiplier Analysis and the Principle of Acceleration,’’ Review of Economics and Statistics, 21 (May 1939a), pp. 75–۸

• ‘‘A Synthesis of the Principle of Acceleration and the Multiplier,’’ Journal of Political Economy, 47 (December 1939b), pp. 786–۹۷

• ‘‘Protection and Real Wages,’’ Review of Economic Studies, 9 (November 1941), pp. 58–۷۳, with Wolfgang Stolper

• Economics, 1st edn (1947a); 18th edn, New York, McGraw Hill, 2004, with William D. Nordhaus

• Foundations of Economic Analysis, Cambridge, Massachusetts, Harvard University Press, 1947b

• ‘‘International Trade and Equalisation of Factor Prices,’’ Economic Journal, 58 (June 1948), pp. 163–۸۴

• Linear Programming and Economic Analysis, (1958), New York, Dover Publications, 1987, with Robert Dorfman and Robert Solow

• ‘‘Analytical Aspects of Anti-Inflation Policy,’’ American Economic Review, 50 (May 1960), pp. 177–۹۴, with Robert Solow

• ‘‘Problems of Methodology – Discussion,’’ American Economic Review, 53 (May 1963), pp. 231–۶

• The Collected Scientific Papers of Paul A. Samuelson, 5 vols, Cambridge, Massachusetts, MIT Press, 1966–۷۷


آثاری درباره پل ساموئلسون

• Breit, William and Ransom, Roger L., ‘‘Paul A. Samuelson – Economic Wunderkind as Policy Maker,’’ in W. Breit and R. L. Ransom, The Academic Scribblers, New York, Holt, Rinehart and Winston, 1971, pp. 111–۳۸

• Brown, E. Cory and Solow, Robert M. (eds), Paul Samuelson and Modern Economic Theory, New York, McGraw Hill, 1983

• Feiwel, George (ed.), Samuelson and Neoclassical Economics, Boston, Kluwer, 1982

• Kendry, Andrian, ‘‘Paul Samuelson and the Scientific Awakening of Economics,’’ in Twelve Contemporary Economists, ed. J. R. Shackleton and Gareth Locksley, New York, Wiley, 1981, pp. 219–۳۹

• Lindbeck, Assar, ‘‘Paul Anthony Samuelson’s Contribution to Economics,’’ Swedish Journal of Economics, 72, 4 (December 1970), pp. 342–۵۴

نظر بدهید