رابرت لوکاس (Robert Lucas)

0
498

به دلیل توسعه رویکرد انتظارات عقلایی (کلاسیک های جدید) به اقتصاد کلان شهرت یافته است. این رویکرد به دنبال ارائه مبانی اقتصاد خردی برای اقتصاد کلان است و چنین فرض می کند که عاملان اقتصاد کلان همانند انسان‌های عقلایی اقتصاد خرد هستند که از اطلاعات موجود در زمان تصمیم گیری بهره جسته و تلاش می کنند تا آینده را پیش بینی کنند. اگر به عاملان اقتصاد کلان به مثابه انسان‌های عقلایی نگریسته شوند، اقتصاد کینزی رد می شود و بیکاری موجب اصلاح خود شده و سیاست اقتصادی نه لازم است و نه مطلوب.

آشنایی با زندگی رابرت لوکاس

رابرت لوکاس در سال ۱۹۳۷ و در خانواده‌ای از طبقه متوسط در واشنگتن به دنیا آمد. خانواده او یک رستوران داشتند که در جریان بحران بزرگ، ورشکسته شد.
لوکاس پس از تحصیلات مدرسه‌ای به دانشگاه شیکاگو رفت و در سال ۱۹۵۹ لیسانس رشته تاریخ را گرفت و به ادامه تحصیل در رشته تاریخ ادامه داد. اما چون عوامل اقتصادی را نیروهای کلیدی در تاریخ یافت، به تاریخ اقتصادی تغییر رشته داد. او اقتصاد را نزد فریدمن در شیکاگو آموخت و در سال ۱۹۶۴ دکترای اقتصاد را دریافت کرد. او چند سالی را دانشگاه کارنیج ملون تدریس کرد و سپس به شیکاگو بازگشت (Pressman, 2006, p. 300).
لوکاس در سال ۱۹۹۵ جایزه نوبل را دریافت کرد. کمیته نوبل، این جایزه را برای فعالیت در زمینه انتظارات عقلایی در اقتصاد کلان به وی اعطا نمود. این کمیته به هنگام اعطای این جایزه، از لوکاس به عنوان موثرترین اقتصاددانان کلان از دهه ۱۹۷۰ به بعد یاد کرد (Pressman, 2006, p. 301).
مقاله معروف لوکاس تحت عنوان “انتظارات و خنثایی پول” در سال ۱۹۷۲، مبانی قدرتمندی را از اقتصاد ریاضی پیشرفته برای منحنی فیلیپس و تحلیل نوسانات اقتصادی ارائه می‌دهد. در حقیقت، سخنرانی لوکاس هنگام اخذ جایره نوبل، برگشتی به همین مقاله بود. وی در این سخنرانی به بیان مجدد مدل خود در یک بازار متمرکز پرداخت و همان نتایج قبلی را مورد تأکید قرار داد (Lucas, 1996).

نظریات اقتصادی رابرت لوکاس

• انتظارات عقلایی؛ بر اساس کارهای کینز، اقتصاددانان کلان دریافتند که انتظارات بر اقتصاد تاثیر می گذارد، اما درک آنها مقدماتی بود. برخی اقتصاددانان کلان انتظارات را ایستا یا ثابت قلمداد می‌کردند. برخی دیگر انتظارات را منطبق با تغییرات گذشته می‌دانستند. براساس انتظارات تطبیقی، اگر نرخ تورم در گذشته ۲ درصد بوده، افراد انتظار تداوم تورم ۲ درصدی را دارند. لوکاس بر این نکته تأکید افراد به همان اندازه‌ای که به گذشته نگاه می‌کنند، نگاهی به آینده نیز دارند. در نتیجه طبق انتظارات عقلایی، تورم انتظاری نه تنها بستگی به تغییرات قیمتی گذشته دارد، بلکه به نحوه تاثیر شرایط فعلی یا سیاست های اقتصادی فعلی بر تغییرات آینده نیز بستگی دارد. اینکه نرخ تورم برای چندین سال ۲ درصد بوده، بدین معنا نیست که افراد بر این باورند که تورم در همان نرخ ۲ باقی خواهد ماند. مثلاً کاهش نرخ بیکاری یا رشد سریع پول می‌تواند این انتظار را در افراد ایجاد کند که قیمت‌ها با سرعت بیشتری در آینده رشد خواهند کرد.
• اگرچه موث (۱۹۶۱) ایده انتظارات عقلایی را مطرح کرد، اما لوکاس مدافع اصلی و توسعه دهنده این رویکرد بود. وی انتظارات عقلایی را در تحلیل اقتصاد کلان وارد کرد و از نتایج آن را در نظریه‌ها و سیاست‌های اقتصاد کلان استفاده نمود. دو نتیجه اصلی انتظارات عقلایی این است که در کوتاه مدت میان تورم و بیکاری رابطه جانشینی وجود ندارد و ابزارهای سیاست اقتصادی ناکارآمد بوده و قادر به بهبود اوضاع نیستند. این کار به مکتب کلاسیک جدید انجامید که بیانگر نتایج اقتصاد کلان قبل از کینز بود (Pressman, 2006, p. 302).
• یکی از راه‌های بررسی این رویکرد آن است که تعارض میان اقتصاد کلان کینز و اقتصاد سنتی نیروی کار مورد تحلیل قرار گیرد. کینز کوشید تا توضیح دهد که چرا اقتصادها دوره‌های طولانی از بیکاری را تجربه می کنند. اما اقتصاد سنتی نیروی کار، بیکاری را نتیجه دستمزدهای خیلی بالا دانسته و در صورتی که کارگران کاهش دستمزد را بپذیرند، مساله بیکاری حل می‌شود. از دهه ۱۹۴۰ تا ۱۹۶۰ دیدگاه کینز مقبول اقتصاددانان کلان بود و بیکاری را امری غیرداوطلبانه می‌دانستند. لوکاس به رویکرد کلاسیکی به اقتصاد کلان بازگشت و کار خود را با این فرض آغاز کرد که بازارها از جمله بازار نیروی کار در نقطه برابری عرضه و تقاضا به تعادل می‌رسد. در این حالت، بیکاری به مثابه پدیده‌ای موقتی و غیرتعادلی نگریسته می شود که خود را تصحیح می‌کند. اقتصاد کلاسیک جدید در تلاش است تا اقتصاد کلان را بر پایه اقتصاد خرد بنگاه پی‌ریزی کند و فرض می‌کند که عوامل اقتصادی عقلایی بوده و سود و رفاه خود را حداکثر کنند.
• لوکاس (۱۹۶۹) عرضه نیروی کار را به صورتی بررسی می کند که در آن هر کارگر بین کار و فراغت دست به انتخاب می‌زند. کارگران از دستمزد واقعی خود مطلع هستند و با مقایسه آن با منافع حاصل از فراغت، تصمیم به عرضه نیروی کار خود می‌گیرند. اگر دستمزدهای واقعی انتظاری بالاتر از نرمال باشند، کارگران انگیزه به کار بیشتر دارند و برعکس. در این چارچوب بیکاری پدیده ای است که توسط انتخاب افراد برای عرضه یا عدم عرضه نیروی کار در دستمزدهای واقعی جاری، توضیح داده می‌شود.
• چنین تصمیم مشابهی بایستی توسط بنگاه‌های تجاری گرفته شود. اگر قیمت ها برای کالاهای تولیدی بنگاه افزایش یابند، بنگاه بایستی تصمیم بگیرد که این افزایش قیمت در نتیجه تقاضای بیشتر برای تولید او بوده یا قیمت ها اینکه در کل افزایش یافته‌اند. در صورتی که حالت دوم باشد، افزایش تولیدی صورت نمی گیرد، چراکه تولید بیشتر به سود بیشتری منجر نمی شود.
• از آنجاییکه افراد، تمامی اطلاعات لازم را در دسترس ندارند، در تصمیمات تولید و کارشان دچار اشتباه می شوند. برای مثال، کارگران ممکن است فرض کنند هر افزایش پرداخت معینی در دستمزدها به معنی افزایش دستمزد واقعی است یا صاحبان کسب و کار ممکن است، افزایش قیمت را، افزایش در قیمت نسبی تولیدات خود نسبت به بخشی از افزایش قیمت کلی بدانند. به نظر لوکاس، بیکاری نتیجه اشتباه افراد و بنگاه های تجاری در مواردی از این قبیل است، اما از آنجا که افراد عقلایی بوده و نگاه رو به جلو در شکل دهی انتظارات خود دارند، اشتباهات را در فاصله کوتاهی تصحیح کرده و بیکاری از بین می رود.
• انتقاد لوکاس؛ کار دیگر لوکاس به انتقاد لوکاس معروف است که بازهم به تحلیل عوامل بیکاری پرداخته است. به طور معمول، در تحلیل اقتصادی از مدل های اقتصاد کلان برای مطالعه چگونگی تاثیر سیاست های پولی و مالی بر کل اقتصاد استفاده می کنند. در دهه ۱۹۶۰ فرض بر این بود که این مدل ها به سیاست گذاران کمک می کنند تا اقتصاد را به سمت اشتغال کامل با تورم پایین هدایت کنند. رکود تورمی دهه ۱۹۷۰ حاکی از آن بود که سیاست های پولی و مالی تقریباً در حل مسائل اقتصادی بی‌تاثیر هستند.
لوکاس توضیحی برای این شکست در سیاست گذاری ارائه کرد. او استفاده از مدل های اقتصاد کلان در مقیاس بزرگ را در ارزیابی پیامدهای سیاست های اقتصادی مختلف مورد انتقاد قرار داد. انتقاد او به تمامی این مدل ها این بود که آنها روابط اقتصاد کلان را در مقابل تغییر در سیاست، ثابت فرض می کنند، اما این فرض را نادرست بوده و تغییر در سیاست ها به معنای تغییر در برخی پارامترهای ساختاری است. مدل های اقتصاد سنجی در شرایط تغییر در روابط، فاقد ارزش بوده و قادر به پیش‌بینی نیستند (Pressman, 2006, p. 303).
انتقاد لوکاس در عمل به این معناست که رفتار اقتصادی در پاسخ به یک تغییر در سیاست گذاری تغییر خواهد کرد. افراد عقلایی که در پی حداکثرسازی رفاه خود هستند، رفتارشان را در مقابل سیاست اقتصادی متغیر، تغییر خواهند داد. این تغییرات رفتاری موجب تغییر در روابط اقتصاد کلان می گردد و سیاست ها را بی تاثیر می کند.
مثلاً سیاست کاهش مالیات بر طبق نظر کینز بایستی منجر به افزایش تقاضا برای کالاها و خدمات شود، اما کاهش مالیات موجب بدهی بیشتر برای دولت شده و اگر با دیدگاه انتظارات عقلایی نگریسته شود، شهروندان در می یابند که این کسری باید در آینده جبران شده و در نتیجه مالیات ها افزایش خواهد یافت. از این رو افراد به جای مصرف، رو به پس انداز بیشتر آورده تا بتوانند در آینده قدرت پرداخت مالیات بالاتر را داشته باشند. بر این اساس، کاهش مالیات به افزایش تقاضا و اشتغال منجر نشده و تنها پس انداز را افزایش می دهد.
مثال کاربردی دیگر انتقاد لوکاس به منحنی فیلیپس باز می‌گردد. لوکاس نشان داد که استدلال منحنی فیلیپس مبتنی بر عاملان اقتصادی غیرعقلایی است. اگر سیاست گذاران تلاش کنند که اقتصاد را توسعه داده و نرخ بیکاری را کاهش دهند، این اقدام آنها منجر به انتظارات تورمی در بین عاملان اقتصادی عقلایی می شود. در این حالت کارگران در ازای دستمزد واقعی کمتر، حاضر به کار بیشتر نبوده و نرخ بیکاری کاهش نخواهد یافت و تاثیر سیاست های محرک تقاضا به تورم می و بیکاری تغییر پیدا نمی کند. پس میان بیکاری و تورم رابطه جانشینی وجود ندارد و نرخ طبیعی بیکاری مستقل از سیاست ها و بر اساس تصمیمات کارگران و بنگاه ها تعیین می شود (Pressman, 2006, p. 304).
لوکاس معتقد است که حتی اگر کارگران یک یا دو بار فریب سیاست ها را بخورند و با افزایش دستمزدهای اسمی عرضه نیروی کار را افزایش دهند، اما سرانجام درمی یابند که سیاست ها به تورم منجر شده و دستمزد واقعی کاهش یافته است. این قاعده در مورد سیاست های پولی نیز صادق است. پیشنهاد لوکاس استفاده از قواعد ثابت و قابل پیش بینی برای سیاست های پولی و مالی بوده است. سیاست های مالی با بودجه متوازن و سیاست های پولی را با یک قاعده ثابت برای رشد پول، نمونه‌هایی از قواعد مورد نظر لوکاس است (Pressman, 2006, p. 305).

آثار رابرت لوکاس

• ‘‘Price Expectations and the Phillips Curve,’’ American Economic Review, 59, 3 (June 1969a), pp. 342–۵۰. with Leonard A. Rapping

• ‘‘Real Wages, Employment and Inflation,’’ Journal of Political Economy, 77, 5 (September/October 1969b), pp. 721–۵۴, with Leonard A. Rapping

• ‘‘Expectations and the Neutrality of Money,’’ Journal of Economic Theory, 4 (April 1972), pp. 103–۲۴

• ‘‘Some International Evidence on Output–Inflation Tradeoffs,’’ American Economic Review, 63, 3 (June 1973), pp. 326–۳۴

• ‘‘An Equilibrium Model of the Business Cycle,’’ Journal of Political Economy, 83, 6 (December 1975), pp. 1113–۴۴

• ‘‘Econometric Policy Evaluation: A Critique,’’ in The Phillips Curve and Labor Markets, ed. K. Brunner and A. Meltzer, Amsterdam, North-Holland, 1976, pp. 19–۴۶

• ‘‘After Keynesian Macroeconomics,’’ in After the Phillips Curve: Persistence of High Inflation and High Unemployment, Boston, Federal Reserve Bank of Boston, 1978, pp. 49–۷۲, with Thomas J. Sargent

• ‘‘Rules, Discretion and the Role of the Economic Advisor,’’ in Rational Expectations and Economic Policy, ed. Stanley Fischer, Chicago, University of Chicago Press, 1980, pp. 199–۲۱۰

• Studies in Business Cycle Theory, Cambridge, Massachusetts, MIT Press, 1981 Models of Business Cycles, Oxford, Basil Blackwell, 1987

• ‘‘Nobel Lecture: Money Neutrality,’’ Journal of Political Economy, 104, 4 (August 1996), pp. 661–۸۲

• Lectures on Economic Growth, Cambridge, Massachusetts, Harvard University Press, 2002

• ‘‘Macroeconomic Priorities,’’ American Economic Review, 93, 1 (March 2003), 1–۱۴


آثاری درباره رابرت لوکاس

• Chari, V. V., ‘‘Nobel Laureate Robert E. Lucas, Jr.: Architect of Modern Macroeconomics,’’ Journal of Economic Perspectives, 12, 1 (Winter 1998), pp. 171–۸۶

• Fisher, Stanley, ‘‘Robert Lucas’s Nobel Memorial Prize,’’ Scandinavian Journal of Economics, 98, 1 (March 1996), pp. 11–۳۱

• Kasper, Sherryl, The Revival of Laissez-faire in American Macroeconomic Theory, Cheltenham, UK, Edward Elgar, 2002

• Klamer, Arjo, Conversations with Economists: New Classical Economics and Opponents Speak Out on the Current Controversy in Macroeconomics, Totowa, New Jersey, Rowman & Allenheld, 1984

نظر بدهید