جان کنت گالبرایت

0
251

جان کنت گالبرایت (John Kenneth Galbraith) دو نگاه منفی و مثبت به اقتصاد داشت. در بخش منفی، گالبرایت یک منتقد تمام عیار نظریه سنتی اقتصاد بود. وی از نظریه اقتصادی به دلیل مفروض دانستن رقابت کامل و نادیده گرفتن قدرت اقتصادی شرکت های بزرگ انتقاد کرد و سیاستمداران را به تسلیم شدن در برابر قدرت شرکت های بزرگ و عدم توجه به منافع عمومی متهم نمود. گالبرایت از اقتصاددانان نیز انتقاد کرد و آنها را دانشمندان احمقی نامید که مهارت بالایی در تحلیل ریاضی دارند، اما از درک اقتصاد در دنیای واقعی عاجزند. در بخش مثبت، وی بر اهمیت گنجاندن قدرت و روابط آن در تحلیل اقتصادی جهت درک عملکرد واقعی اقتصاد تأکید کرده است.

آشنایی با زندگی جان کنت گالبرایت

جان کنت گالبرایت در سال ۱۹۰۸ در شمال دریاچه ایری کانادا و در یک خانواده کشاورز به دنیا آمد. گالبرایت از اینکه تحصیل او در مدرسه بارها به دلیل کار کشاورزی قطع شده و پیشینه دانشگاهی او ممتاز نبوده، ابراز تأسف کرده است (Pressman, 2006, p. 229).
در سال ۱۹۲۶، گالبرایت در کالج کشاورزی اونتاریو (که اکنون دانشگاه گوئلف نام دارد) ثبت نام کرد و به مطالعه اقتصاد کشاورزی پرداخت. وی در ادامه به برکلی رفت و از آنجا فارغ التحصیل شد. رساله دکترای وی در مورد مخارج مناطق کالیفرنیا بود. این رساله ویژگی خاصی نداشت و به قول خود گالبرایت، تنها برای گرفتن مدرک بود (Galbraith, 1981, p. 22).
گالبرایت پس از دریافت مدرک خود، به تدریس در دانشگاه هاروارد مشغول شد. وی بیشتر وقت خود در هاروارد را صرف نوشتن و پیگیری موضوعات سیاسی مورد علاقه خویش سپری کرد. وی در سال ۱۹۴۱ به سمت معاون اداری اداره قیمت، که کارش کنترل بیشتر کالاهای آمریکایی تا سال ۱۹۴۳ بود، منصوب شد. گالبرایت طی دو دهه ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰، در عرصه سیاست بسیار فعالیت داشت. وی مشاور و تهیه کننده سخنرانی های آدلای استیونسون و جان کندی در جریان تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری بود. گالبرایت در سال ۱۹۶۱ به عنوان سفیر آمریکا به هند رفت و تا سال ۱۹۶۳ در این سمت باقی ماند. وی در سال های ۱۹۶۸ و ۱۹۷۲، در تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری سناتور یوگن مک کارتی و سناتور جورج مک گورن فعال بود.
کارهای اقتصادی گالبرایت در وهله اول به مسأله قدرت اقتصادی ارتباط دارند. وی در مورد گرایش بنگاه ها به کسب قدرت اقتصادی، پیامدهای این مسأله و لزوم دخالت دولت برای مقابله با قدرت منافع کسب و کار و حمایت از منافع عمومی قلم فرسایی کرده است.

نظریات اقتصادی جان کنت گالبرایت

• بنگاه های بزرگ؛ گالبرایت معتقد بود که بخش صنعت اقتصاد آمریکا هرگز آنگونه ای نیست که در کتاب های درسی اقتصاد به تصویر کشیده می شود. در اقتصاد آمریکا، بازاری رقابتی با تعداد زیادی بنگاه که مطابق با میل افراد عمل می کنند، وجود ندارد. در حقیقت بازارهای آمریکا غیررقابتی بوده و بنگاه های بزرگ کنترل بازار را در اختیار دارند. بنگاه-های بزرگ غیررقابتی به دنبال حداکثر کردن سود سهامداران نیستند، بلکه تلاش می کنند بازار را قابل اعتمادتر و قابل پیش بینی تر سازند.
بنگاه های بزرگ مجبورند برای رویارویی با شرایط بازار برنامه ریزی کنند. بازار و نیروهای رقابت، نااطمینانی زیادی برای بنگاه به همراه دارند. سرمایه گذاری در تکنولوژی جدید بسیار پرهزینه است و در نتیجه بنگاه ها نمی توانند پس از انجام این سرمایه گذاری ها با نبود تقاضا برای کالاهای تولیدی خود مواجه شوند. بنگاه ها برای پیروزی باید نیروهای بازار را حذف کرده و خود کنترل بازار را به دست بگیرند نه اینکه بازار بر آنها مسلط باشد.
بنگاه های بزرگ به شیوه های متعددی خود را از بازار رها می سازند. این بنگاه ها از طریق ادغام عمودی بر عرضه کنندگان و منابع خروجی تسلط می یابند. آنها با توسعه محصولات متنوع می توانند از منافع حاصل از تغییر ذائقه های مصرف کنندگان بهره مند شوند. بنگاه های بزرگ با صرف پول های هنگفت برای تبلیغات، ذائقه های مصرف کنندگان را تحت کنترل خود در می آورند. نهایتاً اینکه قراردادهای بلندمدت میان تولیدکنندگان و عرضه کنندگان، تلاشی برای حذف نااطمینانی نوسانات کوتاه مدت بازار به حساب می آید (Pressman, 2006, p. 230).
• نهاد فنی؛ در نظریه سنتی اقتصاد، فرض بر این است که مالکان بنگاه را اداره می کنند. این فرض از نگاه گالبرایت کاملاً منسوخ بوده و این مدیران حرفه ای هستند که بنگاه ها را اداره می کنند. این مدیران برای بنگاه تصمیم گیری کرده و گالبرایت این مجموعه مدیریتی را نهاد فنی (technostructure) نامید. این نهاد فنی نقطه اتکای قدرت شرکت است. مدیران حرفه ای قدرت را از مالکان کارآفرین ربوده اند چرا که اتخاذ تصمیات مهم برای بنگاه های بزرگ و مدرن نیازند دانش فنی و علمی افراد بسیاری است. یک شخص به تنهایی نمی تواند با همه جنبه های مهندسی، خرید، کنترل کیفیت، روابط نیروی کار و بازاریابی آشنا باشد. با اهمیت یافتن گروه تصمیم گیران و متخصصان فنی، قدرت از مالکان به مدیران حرفه ای انتقال می یابد.
اما مدیران حرفه ای و اعضای نهاد فنی، برخلاف مالکان که هدفشان حداکثر کردن سود است، به دنبال بقا، رشد و ذوق و قریحه فنی خود هستند. بقا به معنای حداقل درآمد برای حفظ استقلال تصمیم گیرندگان است. رشد از اخراج اعضای نهاد فنی جهت صرفه جویی در هزینه ها جلوگیری می کند. رشد همچنین نیازهای روانی اعضای نهاد فنی یعنی اعتبار اجتماعی حاصل از کار برای یک بنگاه بزرگ و معروف را تأمین می کند. نهایتاً اینکه ذوق و قریحه فنی به معنای شغل و ارتقای بیشتر برای اعضای نهاد فنی است.
• نفی حاکمیت مصرف کننده؛ گالبرایت همچنین سلطه بنگاه های بزرگ بر مصرف کنندگان را نیز بررسی کرده است. وی دکترین حاکمیت مصرف کننده (consumer sovereignty) را به شدت مورد انتقاد قرار داد. براساس دکترین مزبور، مصرف کنندگان از خواسته های خود آگاه هستند و کسب و کارها نیز کالاهایی را تولید می کنند که نیاز مصرف کنندگان را برآورده می سازد. گالبرایت معتقد بود که این دکترین با عرف عام و با آنچه که در دنیای واقعی رخ می دهد، در تضاد است. تقاضا از مصرف کننده نشأت نمی گیرد و این بنگاه ها هستند که تقاضا را از طریق تبلیغات به وجود می آورند. بنابراین بنگاه های بزرگ سلطه خود را بر مصرف کنندگان گسترش داده اند.
• کالاهای عمومی؛ اگر مصرف کنندگان خود در مورد نیازهایشان تصمیم بگیرند، این مسأله اولویت هایی را برای کالاهای تولیدی بنگاه ها تعیین خواهد کرد.اما از آنجاییکه تقاضا ساختگی است، اولویتی برای کالاهای تولیدی وجود ندارد. بسیاری از کالاهای تولیدی از اهمیت چندانی برخوردار نیستند. حتی اصل اقتصادی مطلوبیت نهایی نزولی نیز نشان می دهد هنگامی که مقدار بیشتر و بیشتری را از یک کالا مصرف می کنیم، مطلوبیت کمتر و کمتری از هریک از کالاهای اضافی بدست می آوریم (Pressman, 2006, p. 231).
سال ها دفاع از تولید خصوصی و نادیده گرفتن کالاهای عمومی باعث فراوانی کالاهای تولیدی بخش خصوصی و وخامت اوضاع کالاهای عمومی شده است. برای تصحیح این عدم توازن، دولت باید کالای عمومی بیشتری را عرضه نماید. این مسأله لزوماً به معنای مالیات بالاتر است. وجوه مالی باید از دست مصرف کنندگان خصوصی، که اقدام به خرید کالاهای نه چندان ضروری می کنند، به خزانه دولتی برود تا برای تأمین نیازهای عمومی مورد استفاده قرار گیرد.
• روابط قدرت؛ گالبرایت در نخستین سخنرانی خود پس از ریاست انجمن اقتصاد آمریکا، از اقتصاددانان به خاطر نادیده گرفتن روابط قدرت انتقاد کرد. وی معتقد بود تفکر اقتصادی با انکار وجود قدرت و با فرض اینکه بازار قدرت بنگاه ها را درهم می شکند، این مقوله را از مباحث اقتصادی خارج می سازد. این درحالیست که مهمترین مشکلات جامعه مدرن جنگ، نابرابری و تخریب محیط زیست از جنگ قدرت میان شرکت هایی سرچشمه می گیرد که به دنبال رشد و سود هستند. گالبرایت اعتقاد داشت با نادیده گرفتن این نبردها بر سر قدرت، علم اقتصاد روز به روز به علمی غیرضروری و نامربوط تبدیل می شود.
هنگامی که به مشکلات اقتصادی و اجتماعی به مثابه نبرد میان دو قدرت رقیب نگریسته می شود، کارکرد جدیدی برای دولت پدید می آید. دولت باید برای مقابله با قدرت شرکت های بزرگ، اهداف عمومی را سرلوحه کار خود قرار دهد. گالبرایت این موضوع را در کتاب خود به نام “اقتصاد و اهداف عمومی” (۱۹۷۳) بسط داده است. وی در این کتاب عنوان می کند که اقتصاد ایالات متحده به دو شاخه منشعب شده است. شاخه اول بنگاه های بزرگ هستند که گالبرایت آنها را “سیستم برنامه ریزی” می نامد. این بنگاه ها قدرت اقتصادی زیادی را کسب کرده اند. آنها از قدرت کافی برای کنترل قیمت ها و از منابع لازم برای شکل دادن به افکار عمومی برخوردارند (Pressman, 2006, p. 232).
تبلیغات بنگاه های بزرگ، شادکامی را در مصرف کالاهای تولید بخش خصوصی به مردم معرفی می کند. تبلیغات همچنین می کوشد مسأله تخریب محیط زیست را توهم و یا ناچیز و یا مسأله ای رو به زوال معرفی نماید. نهایتاً اینکه بنگاه های بزرگ می توانند فرآیند سیاسی را به نفع خود تحت تأثیر قرار دهند.
در مقابل، بنگاه های کوچک تحت سلطه بازار قرار دارند. آنها قدرت اقتصادی کمی در اختیار دارند و تأثیر چندانی روی افکار عمومی یا فرآیند سیاسی ندارند. بنابراین، آنها در مقابل سیستم برنامه ریزی در وضعیت نامزیت رقابتی قرار دارند. نتیجه این وضعیت، توسعه اقتصادی نابرابر است؛ سیستم برنامه ریزی محصولات بسیار زیادی تولید می کند، در حالیکه عرضه کالا در سیستم بازار ناکافیست.
به اعتقاد گالبرایت، قدرت باید میان سیستم برنامه ریزی و بازار به صورت برابرتری توزیع گردد. درآمد باید میان سیستم برنامه ریزی و سیستم بازار بازتوزیع شود. کنترل قیمت، مقررات حداقل دستمزد، حداقل درآمد تضمین شده، تعرفه های حمایتی و پشتیبانی از بنگاه های کوچک نیز از جمله سیاست های مورد نیاز هستند.
• مهار تورم؛ گالبرایت همواره مدافع کنترل دستمزدها و قیمت ها جهت مهار تورم بود چرا که از نظر او، فشار درآمدهای بالا روی قیمت ها و فشار قیمت های بالاتر روی درآمدها عوامل اصلی تورم هستند. تنها راه حل عملی مهار تورم این است که دولت قدرت بازاری تحادیه های کارگری و قدرت بازاری کسب و کارهای بزرگ را مهار کند.
اکثر اقتصاددانان معتقدند که کارآمدترین راه برای تخصیص کالاها و خدمات آن است که به بازار آزاد اجازه دهیم قیمت ها و دستمزدها را تعیین کند. از این نگاه، قیمت گذاری دولتی و دخالت دولت در بازار نیروی کار به تخصیص نادرست منابع می انجامد. همچنین، اکثر اقتصاددانان معتقدند که این کنترل ها به بوروکراسی غیرضروری برای نظارت منتهی می شود و نیازمند سمیه بندی کالاها خواهد بود. در مقابل، گالبرایت در کتاب “نظریه کنترل قیمت” عنوان می کند که بنگاه های انحصارگر چندجانبه، از قیمت های تعیین شده در بازار تبعیت نمی کنند، بلکه خود قیمت گذار هستند.
در بازارهای ناقص، چنین قرارداد شده که قیمت‌گذاری بر مبنای هزینه تولید و یک مقدار اضافه (mark-up) باشد. این مقدار اضافه نیز قراردادی است. کنترل قیمت ها توسط دولت برای تغییر همین قراردادهاست تا نتیجه ای مطلوب تر- یعنی کاهش تورم- حاصل شود. گالبرایت معتقد بود که کنترل قیمت ها تنها در بخش انحصار چندجانبه اقتصاد لازم است (چرا که قدرت بازاری تنها در این بخش وجود دارد) و این امر کار نظارت بر قیمت ها را آسان تر می کند. به علاوه، بنگاه های انحصارگز چندجانبه به علت بزرگی بسیار زیاد، در دید عموم مردم قرار دارند (Pressman, 2006, p. 233).

آثار جان کنت گالبرایت

• American Capitalism, Boston, Houghton Mifflin, 1952a

• A Theory of Price Control, Cambridge, Massachusetts, Harvard University Press, 1952b

• The Great Crash 1929, Boston, Houghton Mifflin, 1954

• The Affluent Society, Boston, Houghton Mifflin, 1958

• The New Industrial State, New York, New American Library, 1967

• Ambassador’s Journal, New York, New American Library, 1969

• Economics and the Public Purpose, New York, New American Library, 1973

• A Life in Our Times, Boston, Houghton Mifflin, 1981

• The Anatomy of Power, Boston, Houghton Mifflin, 1983

• A Short History of Financial Euphoria, New York, Penguin Books, 1990

آثاری درباره جان کنت گالبرایت

• Dunn, Stephen and Pressman, Steven, ‘‘The Economic Contributions of John Kenneth Galbraith,’’ Review of Political Economy, 17 (April 2005), pp. 161–۲۰۹

• Parker, Richard, John Kenneth Galbraith: His Life, His Politics, His Economics, New York, Farrar, Straus & Giroux, 2005

• Reisman, David, Galbraith and Market Capitalism, New York, New York University Press, 1980

• Sharpe, M. E., John Kenneth Galbraith and the Lower Economics, White Plains, New York, International Arts and Sciences Press, 1973

• Stanfield, James R., John Kenneth Galbraith, New York, St. Martin’s Press, 1996

نظر بدهید