نقش اقتصاد دانش‌بنیان در توسعه اقتصادی

0
683

اهمیت روزافزون نقش دانش در اقتصاد به تفکر“اقتصاد دانش بنیان” منجر شده است. اقتصاد دانش‌بنیان را می‌توان نوعی از اقتصاد تصور کرد که در آن تولید و بهره‌برداری از دانش نقش عمده‌ای در ایجاد ثروت ایفا می‌کند. در گزارش سال ۱۹۹۶ سازمان همکاری‌های اقتصادی و توسعه، اقتصادهایی که به طور مستقیم بر تولید، توزیع و بهره‌برداری از دانش و اطلاعات استوارند، اقتصادهای دانش‌بنیان نامیده شده‌اند.
سازمان همکاری اقتصادی آسیا-اقیانوسیه این تعریف را بسط داده و تاکید کرده است که در یک اقتصاد دانش بنیان “تولید، توزیع و استفاده از دانش موتور اصلی رشد، ایجاد رفاه و اشتغال در همه بخش‌ها است.” اقتصاد دانش‌بنیان علاوه بر اینکه مفاهیمی مانند نوآوری، آموزش عالی و تحقیق و توسعه را دربرمی‌گیرد، در عین حال اهمیت دانش را در تمام ابعاد اقتصاد برجسته‌تر می‌سازد. همچنین اقتصاد دانش‌بنیان به اقتصاد مدرن یا اقتصاد نوین در مقابل اقتصاد قدیم اشاره دارد. در این نوع اقتصاد، تمام بخش‌های اقتصاد دانش‌بر(Knowledge-Intensive) می‌شوند.
دانش و فناوری عاملی بنیادی و گستردگی استفاده از آن مهمترین عامل رشد در اقتصاد نوین می‌باشد. بررسی اقتصاد جهانی نشان می‌دهد که امروزه کشورهایی از رشد اقتصادی بالاتر و پایدارتر برخوردارند که به گسترش صنایع دانش‌بنیان و صادرات کالاهای دانش‌بر توجه بیشتری دارند. اقتصاد دانش‌بنیان این امکان را برای کشورهای درحال توسعه فراهم می‌کند تا بدون نیاز به پشت سرگذاشتن مراحل سنتی توسعه و الزام به پیمودن فرآیند زمان‌بر تغییرات ساختاری، از اقتصاد کشاورزی به اقتصاد صنعتی و سرانجام به اقتصاد دانش‌بنیان، فرآیند توسعه خود را تسریع نمایند.
حرکت به سمت اقتصاد دانش‌بنیان به عنوان یکی از الزامات کشورها در مسیر توسعه اقتصادی شناخته می‌شود. بانک جهانی (۲۰۱۵) چهار رکن اساسی برای اقتصاد دانش‌بنیان شامل رژیم نهادی و انگیزش اقتصادی (Institutional regime and economic incentives)، آموزش (Education)، نوآوری (Innovation) و زیرساخت‌های ارتباطی و اطلاعاتی (Information and Communication Technology) تعریف می‌کند. بر این اساس، نوآوری به عنوان یکی از بنیان‌های اصلی حرکت به سمت اقتصاد دانش‌بنیان به‌شمار می‌آید.
امروزه توجه ویژه‌ای به نوآوری می‌شود، چرا که با نوآوری، امکان افزایش سود و سهم بازاری بنگاه‌ها از طریق بهبود کیفیت محصولات و خدمات و نیز معرفی نسل جدید آنها به بازار، استفاده بهینه از منابع و همچنین ارتقای سطح فناوری موجود برای تولید با فرآیند کاراتر فراهم آمده و در نهایت باعث دستیابی به رشد اقتصادی بالاتر کشور می‌گردد.
درصد رو به رشدی از ثروت در بزرگترین اقتصادهای جهان توسط صنایع دانش‌بنیان خلق می‌شود که به طور چشمگیری بر سرمایه انسانی و نوآوری فنی تکیه دارند، ازاین‌رو، دانش و نوآوری در اقتصاد جهانی قوی‌ترین ابزار برای تقویت رقابت‌پذیری ملی است. بنابراین برای رسیدن به رقابتی‌ترین و پویاترین اقتصاد دانش‌بنیان در بین سایر کشورها که توانایی و ظرفیت رشد پایدار با بهترین وضعیت اشتغال را دارا باشد، لازم است سیاست‌های درست و به‌جا در جهت پیشرفت جامعه به سمت استفاده از فناوری اطلاعات و ارتباطات و نیز بهره‌گیری از تحقیق و توسعه همراه با فرآیند اصلاح ساختار اقتصادی جهت دست‌یافتن به قدرت رقابت‌پذیری و تقویت ظرفیت نوآوری اتخاذ گردد.
بر اساس مقاله The Facts of Economic Growth (Jones,2015) یکی از حقایق رشد اقتصادی دهه اخیر به نقش انباشت دانش یا ایده در اقتصاد بر می‌گردد. بر اساس این مطالعه، مخارج سرمایه‌گذاری در تولیدات مبتنی بر مالکیت فکری از یک درصد تولید ناخالص داخلی در سال ۱۹۲۹ در ایالات متحده به ۵ درصد تولید ناخالص داخلی در سال‌های اخیر رسیده است. همچنین سهم اشتغال تحقیقات (اشتغال محققین در اقتصاد)، در کشورهای عضو OECD، ایالات متحده، روسیه و چین در دهه‌های اخیر افزایش قابل توجه یافته است. حدود ۷۰ درصد از فعالیت‌های تحقیق و توسعه در صنایع کارخانه‌ای انجام می‌شود.
سهم بالای نوآوری و فعالیت‌های نوآورانه در اقتصاد دانش‌بنیان، موجب شده است امروزه شکل‌گیری نظام ملی نوآوری (NIS) و هدایت آن، به عنوان یکی از مولفه‌های مهم برای حرکت به سمت اقتصاد دانش‌بنیان شناخته شود. اهمیت این موضوع تا حدی است که مطالعات اقتصاد نوآوری به عنوان یکی از بحث‌های جدی در ادبیات اقتصادی مطرح می‌شود.
درصد رو به رشدی از ابداعات در بزرگترین اقتصادهای جهان توسط صنایع دانش‌بنیان خلق می‌شود که به‌طور چشمگیری بر سرمایه انسانی و نوآوری فنی تکیه دارند، از این‌رو، دانش و نوآوری در اقتصاد جهانی قوی‌ترین ابزار برای تقویت رقابت‌پذیری ملی است. کوتاه شدن چرخه عمر کالاها و فناوری به‌کارگرفته شده در آنها، بر اهمیت مقوله نوآوری در تجارت افزوده و باعث ترغیب بنگاه‌ها به سرمایه‌گذاری و اختصاص منابع بیشتر به منظور توسعه و شکوفا نمودن درخت نوآوری شده است. نوآوری تلاش بشر در دستیابی به زندگی بهتر تلقی می‌شود و اهمیت آن چنان است که بخش اعظمی از توسعه کشورها بر اساس دستاوردهای علمی و فناوری آنها ارزیابی می‌شود.
از این‌رو، در شرایط حاضر که پیشروی به سوی جامعه و اقتصاد دانش‌بنیان، به صورت خواسته‌ای همگانی برای کشورهای در حال توسعه و از جمله ایران درآمده است، توجه سیاست‌گذاران به پیشبرد نوآوری، که موتور محرک جوامع محسوب می‌شود، ضروری است.

اقتصاد دانش‌بنیان در تقابل با اقتصاد سنتی

پیشرفت‌های قابل توجه در علم و فناوری و افزایش شکاف در توسعه اقتصادی کشور بیش از پیش اقتصاددانان توسعه را به فکر تغییر در‌ اندیشه‌های توسعه اقتصادی واداشته است. توجه اقتصاددانان توسعه به نقش دانش در رشد و توسعه اقتصادی منجر به توسعه نظریه‌های رشد و توسعه مبتنی بر نقش عوامل انسانی گردید. اقتصاددانان بر خلاف تصور اولیه، نقش علم و فناوری در توسعه اقتصادی را در شرایط اقتصاد بازار مطرح کردند. بدین معنی که علم و فناوری همانند عوامل دیگر رشد و توسعه در شرایط بازار شکل گرفته و می‌تواند بسترهای رشد و توسعه اقتصادی را فراهم کند.
اقتصاد دانش بنیان از دهه ۱۹۹۰ در بحث‌های رشد و توسعه اقتصادی به صورت جدی‌تر مورد توجه قرار گرفته است.
روستو از اولین اقتصاددانانی است که به طور رسمی تاثیر دانش در تولید و توسعه را مورد توجه قرار داده است. اقتصاددان دیگری که تاثیر دانش را در اقتصاد به طور خاص مورد توجه قرار داده است، اقتصاددان مکتب اتریشی، شومپیتر است. در دیدگاه شومپیتر، گسترش فعالیت‌های اقتصادی با پدید آوردن نوآوری‌های جدید، حوزه اختراعات و شیوه‌های جدید تولید را بسط و گسترش می‌دهد و بدین ترتیب کالاهای بسیاری در بازار وارد می‌شوند، اما بخش مهمی از اندیشه‌های اقتصادی دانش‌گرا در عصر جدید، محصول نظریات دانشمندان نئوکلاسیک هستند. در دیدگاه نئوکلاسیک، پیشرفت فناوری موجب کاهش قیمت‌ها می‌شود. در نتیجه تقاضا برای کالاها و سپس تقاضا برای نیروی کار و دستمزدها افزایش می‌یابد. همچنین پیشرفت فناوری، موجب افزایش عمومی درآمدها در همه گروه‌ها می‌شود.
نئوکلاسیک‌ها معتقدند پیشرفت فناوری و بهبود کیفیت نیروی کار، موجب افزایش بازده نیروی کار می‌شود. یانگ با معرفی بازدهی فزاینده به مقیاس، مفهوم صرفه‌های خارجی را گسترش و تعمیم می‌دهد. وی معتقد است بازده صعودی زمانی رخ می‌دهد که تحولات کیفی در صنایع قدیمی، موجب ایجاد محصولات و زمینه‌سازی بازار جدید شود. براساس دیدگاه وی، رشد علمی موجب رشد صنایع و در نهایت رشد اقتصادی می‌شود (متوسلی، ۱۳۸۲).
نخستین نظریه در زمینه اقتصاد جدید را مالابری (۱۹۸۹) با عنوان شناخت اقتصاد جدید مطرح کرد. وی معتقد بود در در اقتصاد جدید داشتن اطلاعات تنها نقطه شروع کار است، آنچه اطلاعات را ارزشمند می‌سازد، تفسیر و تحلیل رخدادهای اقتصادی به کمک اطلاعات است. در این زمینه دیکر بنیان‌های اقتصادی جامعه دانش‌بنیان را با اتکاء به چشم‌انداز تاریخی آن مطرح کرده است. وی فرآیند حرکتی در اقتصادهای دانش‌بنیان را با توجه به ضرورت‌های اقتصادی مبتنی بر مهارت‌ها و توانایی‌های نیروی انسانی مورد تاکید قرار داده است. با توجه به تحولات جغرافیایی، وی نشان داده است که دستیابی به شرایط حاکم بر دانش و اطلاعات، محدود به کشورهای توسعه یافته نیست، بلکه توسعه نامنظم علمی به شکاف دانش تکنولوژیکی، فقر دانش و سطح پایین اعتماد در جامعه مربوط می‌شود. افزون بر این، در نتیجه رشد تکنولوژی در تولید کالاها و خدمات، تغییرات گسترده ای در کار و فعالیت‌های مختلف ایجاد می‌شود.
اقتصاد دانش‌بنیان مفهوم جدید در اندیشه‌های توسعه اقتصادی به شمار می‌آید. این مفهوم در ادامه مفاهیم دیگری نظیر اقتصاد کشاورزی، اقتصاد صنعتی، اقتصاد اطلاعات و اقتصاد بی‌وزن مطرح می‌شود. در واقع اقتصاد دانش‌بنیان، شکل تکمیل یافته اقتصاد اطلاعات و اقتصاد بی‌وزن است.
با توجه به شکل (۱)، زمین، نیروی کار و منابع طبیعی محورهای کلیدی رشد اقتصاد کشاورزی بودند و در اقتصاد صنعتی، ارکان اقتصاد بر سرمایه و ماشین‌آلات استوار شد که مدیریت در بکارگیری آنها نقش کلیدی ایفا می‌کرد، اما در اقتصاد دانش‌بنیان، علم و فناوری، نوآوری و کارآفرینی ارکان اصلی اقتصاد را تشکیل می‌دهند که همگی ریشه در انباشت دانش دارند (دانایی‌فرد، ۱۳۸۳).
                                        شکل ۱. فرآیند تبدیل اقتصاد کشاورزی به اقتصاد دانش‌بنیان
اقتصاد دانش‌بنیان، علم و فناوری، نوآوری و کارآفرینیاقتصاد دانش‌بنیان، نه تنها در عوامل تولید با اقتصاد صنعتی و اقتصاد کشاورزی، تفاوت دارد، بلکه مواد اولیه، مشتریان، سازماندهی و عوامل موفقیت نیز مولفه‌های اختلاف بین اقتصاد دانش‌بنیان با سایر اقتصادها است. برای مثال، در اقتصاد صنعتی، منابع طبیعی، نیروی کار و سرمایه به عنوان عوامل یا مواد اولیه شناخته می‌شوند، در حالی که در اقتصاد دانش‌بنیان، ایده‌ها و دانش‌ عوامل اولیه هستند. در اقتصاد صنعتی، بر تولید انبوه توجه می‌شود در حالی که در اقتصاد دانش‌بنیان، تمرکز بر ساخت انبوه کالاهای مبتنی بر فناوری اطلاعات و طراحی فرآیند تولید است، در اقتصاد صنعتی، سازماندهی تولید بر اساس بنگاه‌های بزرگ و اقتصاد مقیاس انجام می‌شود، در حالی که در اقتصاد دانش‌بنیان، سازماندهی تولید بر اساس کارآفرینان، مقیاس کوچک و شبکه‌ها است. در نهایت، در اقتصاد صنعتی، عوامل موفقیت شامل نیروی کار، کیفیت، هزینه پایین، پایداری و کنترل است در حالی که در اقتصاد دانش‌بنیان، سرعت استعداد، نوآوری، انعطاف‌پذیری و سازگاری عوامل موفقیت هستند. از این‌رو، مشاهده می‌شود اختلاف قابل توجهی بین اقتصاد دانش‌بنیان با سایر اقتصادها وجود دارد.
در گذار از اقتصاد سنتی به اقتصاد دانش‌بنیان باید به سه عامل مهم توجه کرد:
• دانش، به عنوان سرمایه معنوی و مولفه‌ای که در تصمیم‌گیری‌ها و برنامه‌ریزی‌ها نقش کلیدی دارد.
• تحولات سریع و مداوم که شرایط را پیچیده کرده است.
جهانی شدن که همه این تلاش‌ها برای دستیابی به آن صورت می‌گیرد.

منابع
• خلیلی عراقی، سیدمنصور و سجاد، برخورداری (۱۳۹۴)، طرح تحقیقاتی”سیستم ملی نوآوری و ظرفیت جذب آن در اقتصاد دانش‌بنیان (مطالعه موردی اقتصاد ایران)”.
• متوسلی، محمود، (۱۳۸۲)، توسعه اقتصادی؛ مفاهیم، مبانی نظری، رویکرد نهادگرایی و روش‌شناسی.
• دانایی‌فرد، حسین (۱۳۸۳)، اقتصاد دانش‌محور و حفظ تمامیت نهادی دانشگاه، فصلنامه پژوهش و برنامه‌ریزی در آموزش.

• Jones, I. Charles, (2015). The facts of economic growth, NBER, www.nber.org.

نظر بدهید