دولت و مداخله آن در اقتصاد، آری یا نه!؟ (مطالعه موردی ایالات متحده آمریکا)

0
200

رابطه عشق- تنفر اپل با سیاست‌های مالیاتی ایالات متحده
دولت ایالات متحده، حق مسلمی در موفقیت جهانی شرکت‌های امریکایی دارد. موفقیت شرکت‌ها در ایجاد تولیدات نوآورانه در بازگشت مالی آن انعکاس می‌یابد، به طوری که اقتصاد محلی می‌تواند انتظار داشته باشد که از افزایش درآمدهای مالیاتی بهره‌مند خواهد گشت. در حالی که روشن است که موفقیت تولیداتی مانند آیفون و آی پد برای اپل پاداش خوبی را فراهم آورده است، تعیین اینکه دولت ایالات متحده بازده سرمایه‌گذاری خود را به دست می‌آورد یا نه، دشوار است.
متخصصان می‌گویند که سیستم مالیاتی فعلی ایالات متحده برای عصر صنعتی طراحی شده است که طبق آن ماهیت مدل و فرایند تولید تا حدی نیازمند ترکیب با محیط فیزیکی کسب‌و‌کار، بود. امروزه، حرکت سرمایه سریعتر، شعاع دسترسی آن دورتر و ماهیت آن مجازی‌تر شده است. جفرسون کویی در سال ۱۹۹۹ در کتاب خود ”حرکت سرمایه“، مسیر سفر آر.سی.اِی (RCA)، یکی از موفق‌ترین شرکت‌های آمریکایی در شروع قرن بیستم که در جستجوی جهانی خود برای یافتن مکان هایی که می‌توانستند هزینه کارخانه را پایین بیاورند، را ردیبای کرد. در بین موفق‌ترین شرکت‌های امروزی، این عطش جستجو برای پایین‌ آوردن هزینه‌های ساخت و تولید هنوز هم وجود دارد- و در واقع در بین شرکت‌هایی که مدل کسب‌وکار اقتصاد جدید را بکار بسته‌اند، بسیار شایع است. به هر حال باظهور شرکت‌های چندملیتی، و اقتصاد در حال جهانی شدن، مشاغل به سادگی در داخل کشور به حرکت درآمده است، مثلا از نیوجرسی به ایندیانا و تنسی . در جهان امروز، شرکت‌های مثل اپل جهان بزرگتری را برای کار کردن در هر نقطه از آن برای کاهش هزینه‌ها، در اختیار دارند.
غیاب نهادهای قانون گذار برای اداره فرایند جهانی شدن، برای شرکت‌هایی مثل اپل، تبدیل تجارت به یک شبکه پیچیده کاری را آسان تر کرده است. سیاحت محصولات محبوب اپل مانند آی پاد، آیفون و آی پد، از بستر تحقیق‌وتوسعه شرکت که عمدتا در کالیفرنیا (جایی که طراحی و معماری محصول آن خلق شده، توسعه یافته و آزمون می‌شود) و همچنین در سایر خوشه‌های صنعتی آمریکا مستقر هستند، شروع می‌شود. تولیدات اپل با استفاده از تکنولوژی‌های نوآورانه‌ای که عمدتا از طریق تحقیقات و سرمایه‌گذاری‌های دولت فدرال توسعه یافته‌اند، طراحی شده و مهندسی می‌شوند. به محض این که محصول طراحی و مهندسی شد، برای عرضه در بازار مصرف کنندگان آماده می‌شود. البته طبیعتا اول باید تولید بشوند، که این کار در کالیفرنیا صورت نمی‌گیرد، بلکه در جایی که نیروی کار برای تولید ارزان است تولید می شود. بنابراین، برای مثال ممکن است که مشتری را ببینید که به یک فروشگاهی رفته و سفارش آیفون می‌دهد. این کالای خریداری شده، شامل قطعاتی است که اکثرا در جاهایی مانند کره جنوبی، ژاپن و تایوان تولید شده‌، و سپس کل وسیله در چین مونتاژ شده است. کرامر و کلیجیوس (۲۰۱۱)، تخمین زده‌اند که از کل ارزشی که برای هر وسیله ایجاد می‌شود، اپل حدود ۵۸.۵ درصد سود می‌برد. با در نظر گرفتن سهم سود از کل ارزش “غیر اپلی” در ایالات متحده (حدود ۲.۴ درصد)، در حدود۳۰ درصد از کل ارزش از بازاهای غیر آمریکایی بدست می‌آید. تخمین‌ها برای توزیع ارزش آی پد و آی فون کمی‌ بالاتر است تقریبا ۵۳ درصد از ارزش آی پد و ۴۹ درصد از ارزش آی پاد، از بازارهای غیر آمریکایی بدست می‌آید (Linden et al. 2009; Kraemer et al. 2011).
چقدر از ارزش بدست آمده در ایالات متحده واقعا تبدیل به مالیات می‌شود؟ در زمان‌های اخیر، فروش‌های رکورد شکن اپل با حاشیه سود نسبتا بالا و همچنین دارایی‌های نقدی شرکت، درست به همان اندازه محبوبیت محصولاتش، به بحث غالب رسانه‌های عمومی تبدیل شد. در آوریل ۲۰۱۲، چندین روزنامه نگار، یک سری مقاله‌هایی در مورد اپل در نیویورک تایمز منتشر کردند. در این مقالات، اطلاعات بحث برانگیزی در رابطه با استراتژی‌های مالیاتی اپل و نحوه به کارگیری کارکنان منتشر شده بود. در بخش سوم این مقالات، “چگونه اپل میلیون‌ها دلار مالیات را دور می‌زند” طرح شرکتی که تعهدات مالیاتی اپل را به حداقل می‌رساند، به دقت موشکافی شده بود.
مطابق با چارلز دوهیگ و دیوید کوشنیویسکی (۲۰۱۲)، اپل اقداماتی انجام می‌داد که مالیات کمتری را برای دولت ایالات متحده به بار می‌آورد. از این گذشته، طبق بررسی به عمل آمده توسط نیویورک تایمز، اپل به منظور فرار از مالیات دولتی یک زیر مجموعه‌ای را در ایالت نوادا ایجاد کرد، چرا که در آنجا برای بازگشت سرمایه و درآمد شرکتی مالیات وضع نمی‌شود‌. اپل با نام گذاری خلاقانه شرکت با عنوان برابرن کپیتال ، از واحد زیر مجموعه خود به عنوان کانالی برای انتقال بخشی از سود خود در ایالات متحده استفاده کرد، به جای اینکه آن پول در صورت سود و زیان کل در کالیفرنیا، جایی که دفاتر مرکزی شرکت مستقر بودند، گزارش شود. از سال ۲۰۰۶، اپل در حدود ۲.۵ میلیارد دلار سود سپرده کسب کرده است، ولی برای فرار از مالیات بر سود سرمایه در ایالت کالیفرنیا، این سود را در ایالت نوادا گزارش داد. بدهی فضاحت‌بار ایالت کالیفرنیا می‌توانست به طور چشم‌گیری کاهش یابد، اگر اپل درآمد خود را به طور کامل و دقیق در این ایالت، جایی که سهم عمده‌ای از ارزش اپل (طراحی، معماری، فروش، بازاریابی و … ) در آن‌ جا خلق می‌شد، گزارش می‌داد. این واقعیت‌ها بیان می‌کنند که سیستم مالیاتی آن سیستمی نیست که بتوان برای بازگشت سرمایه گذاری در نوآوری‌های پر ریسک به آن اتکا کرد، حداقل در مورد ایالت کالیفرنیا.
طرح شرکتی اپل برای دور زدن مالیات‌ها که در فوق ذکر شد، فقط برای اهداف مالیات محلی استفاده نمی‌شد. در واقع دوهیق و کوشنیویسکی(۲۰۱۲)، مدعی هستند که اپل با ایجاد زیر مجموعه‌های مختلف در بهشت‌های مالیات شرکتی مانند لوگزامبورگ، ایرلند، هلند و جزایر بریتانیا، رویکرد مشابهی را در حوزه جهانی به منظور بر هم آمیختن سود از یک طرف و همچنین بهره‌مند شدن از مزیت مالیات پایین از طرف دیگر، اتخاذ کرده بود. استفاده از کد مالیاتی به شرکت‌های آمریکایی اجازه تخصیص حقوق مالکیت فکری (IP) تولیدات و یا خدماتشان را به زیر مجموعه‌های خارجیشان می‌دهد، که به نوبه خود تعهدات مالیاتی شرکت‌ها را به صورت چشم‌گیری کاهش می‌دهد. در مورد اپل، دوهیق و کوشنیویسکی بیان می‌کنند که بر اساس گزارش، زیرمجموعه‌های ایرلندی شرکت دارنده حق مالکیت فکری بسیاری از محصولات هستند و از فروش محصولات اپل، حق امتیاز دریافت می‌کند. مالکیت این زیر مجموعه‌های ایرلندی نیز در اشتراک با یکی دیگر از زیرمجموعه‌های اپل (هلدینگ بالدوین ) در یک بهشت مالیاتی دیگر، جزایر ویرجین بریتانیا، است.
محاسبه این که اپل با استفاده از این طرح‌های جهانی برای فرار مالیات، دقیقا چقدر صرفه‌جویی می‌کند، دشوار است. سولیوان (۲۰۱۲) استدلال می‌کند که اگر اپل بجای ۳۰ درصد، ۵۰ درصد از سود خود را در ایالات متحده گزارش می‌کرد، تعهدات مالیاتی شرکت در سال ۲۰۱۱ میتوانست ۲.۴ میلیارد دلار بالاتر از آنچه که هست جلوه کند. مطابق با اظهارات سولیوان، در واقع اگر اپل ۷۰ درصد از سودش را در ایالات متحده گزارش می‌کرد اختلاف به ۴.۸ میلیارد دلار می‌رسید.

پارادوکس معجزه‌های اقتصاد دیجیتال: چرا موفقیت شرکتی منجر به فلاکت اقتصاد محلی می‌شود؟
رکود سال ۲۰۰۸ از کاهش شدید رقابت‌پذیری ایالات متحده پرده برداشت، چیزی که تا قبل از شروع بحران مالی، به دلایل مختلفی پایدار باقی مانده بود. سطح بالای بدهی ایالت کالیفرنیا فقط یک نشانه‌ای از اپیدمی بزرگ پیش‌ روی ایالات متحده بود. حتی قبل از وقوع بحران، آکادمی ملی علوم (NAS) از طرف یک گروه دوحزبه از اعضای کنگره و سنا درخواستی مبنی بر تشکیل یک تیم تحقیقاتی به منظور شناسایی دلایل کاهش رقابت‌پذیری ایالات متحده، دریافت کرد. کمیته مذکور موظف شد که توصیه‌های سیاست‌گذاری که می‌توانست ایالات متحده را دوباره به عنوان رهبر جهانی در علم و تکنولوژی معرفی کند، فراهم آورد. در سال ۲۰۰۵، کمیته آکادمی ملی علوم توصیه‌های خود را در یک گزارش ۵۰۰ صفحه‌ای با عنوان ”بالاتر از طوفان‌ها رفتن “ ارائه داد. این کمیته اعلام کرد که مداخله دولت یک راه‌حل کلیدی و ضروری برای موقعیت‌یابی دوباره ایالات متحده به عنوان رهبر ’قابلیت‌های نوآورانه‘ است. در سال ۲۰۱۰، توصیه‌های سیاست‌گذاری آکادمی ملی علوم مورد بازبینی قرار گرفت، و طبق آن یک اقدام فوری برای جلوگیری از روندهای جاری و حداقل کردن انعکاس کاهش رقابت‌پذیری، پیشنهاد شد.
جوی که برای سال‌های سال شرکت‌ها (مانند اپل) از آن بهره بردند. نوآوری و خلاقیتی که این محیط ایجاد می‌کرد، تا حد زیادی به دلیل سرمایه‌گذاری مستقیم دولت و ارتش ایالات متحده در زمینه‌های ارتباطات و فناوری اطلاعات بوده است. هدف نهایی از تخصیص دلار مالیات‌ها برای توسعه تکنولوژی‌های جدید این است که ریسکی که معمولا همراه با توسعه محصولات و سیستم‌های نوآورانه به منظور دستیابی به اهداف جمعی وجود دارد، بر عهده گرفته شود. این همان ریسک سنگینی است که بخش تجاری را از سرمایه‌گذاری در خود، منصرف می‌کند. در تئوری، اثر یک نوآوری موفق، که به یک پیامد بزرگ‌تری سوق می‌دهد، می‌بایست در یک محیط اقتصادی گسترده‌تری دیده شده و تجربه شود. همچنان که پیامدهای بزرگتر به محصولات و یا خدمات جدیدی سوق می‌دهند، که به نوبه خود کیفیت زندگی را افزایش داده، فرصت‌های جدید شغلی برای نیروی کار فراهم کرده و افزایش قابل توجهی در صادرات و رقابت‌پذیری یک کشور ایجاد کرده و سپس موجب افزایش چشم‌گیر در درآمدهای مالیاتی می‌شوند، اغلب گمان می‌شود که سرمایه‌گذاری در نوآوری در نهایت در دارایی‌های ملموس و غیر ملموس یک ملت سرمایه‌گذاری مجدد خواهد شد.
از طریق این چرخه روبه بالا که سرمایه‌گذاری‌های دولت در بستر علم و تکنولوژی را چند برابر می‌کند، اقتصاد ملی قدم در راه شکوفایی پایدار آینده می‌گذارد. با این حال، طعنه به این موفقیت‌ها این است که شرکت‌هایی همچون اپل، گوگل، جنرال الکتریک، سیسکو و غیره، از لحاظ مالی شکوفا می‌شوند، در حالی که اقتصاد کشورشان در تقلای پیدا کردن راهی برای نجات از مسائلی چون تراز منفی تجاری در مقابل اقتصادهای آسیایی، کاهش فعالیت‌های تولیدی، افزایش بیکاری، کسری بودجه فزاینده، نابرابری، از بین رفتن زیرساخت‌ها و مسائل دیگر، است. آشفتگی اقتصادی فعلی نمی‌تواند تنها با بحران بانکی، تنگی اعتبار و یا بازار رهن ، توضیح داده شود. مشکلاتی که امروزه با آن مواجه هستیم، ساختار پیچیده‌تر و عمق بیشتری دارند. این مهم است که تاثیر نوآوری‌ها ارزیابی شود، که آیا آن‌ها منجر به افزایش شغل‌های جدید (که حقوق مکفی دارند)، افزایش درآمدهای مالیاتی، و (یا) افزایش صادارات کالاها و خدمات با ارزش می‌شوند یا نه. ده‌ها سال سرمایه‌گذاری دولت در بستر علم و تکنولوژی، کشوری چون ایالات متحده را به یک نوآور موفق تبدیل کرده است، ولی از رفع مشکل بیکاری، افزایش درآمدهای مالیاتی، و ارتقای صادرات کالاها و خدمات، ناتوان مانده است.
در پاسخ به پرسش رو به رشد در مورد موفقیت و همچنین محصولات نوآورانه اپل و دیگر شرکت‌های تکنولوژیک، سوال‌های جالبی در مورد سیاست‌گذاری‌ها مطرح می‌شوند.
بزرگترین سوال ما این است: آیا مدل کسب وکار اقتصاد جدید خود را به گونه‌ای تغییر خواهد داد که بتواند منافع حاصل از انقلاب ICT را توزیع کند؟ با همه موفقیت‌هایی که این تکنولوژی‌های نوین برای اپل به ارمغان آورده‌اند، چگونه اپل در مورد توزیع ثروتی که در شرکت تولید شده است، تصمیم‌ خواهد گرفت؟ آیا شرکت فرصت‌هایی با امنیت شغلی بالا، آموزش شغلی کافی، درآمد مکفی، پتانسیل کافی برای انگیزش رو به بالا، و مزایای کافی و لازم برای حفظ تعادل واقعی بین زندگی و کار، فراهم خواهد کرد؟ و یا شاید، شرکت بخواهد دارایی‌های نقد خود را برای اعطای پاداش به یک اقلیت ممتاز شامل مدیران، سهام‌داران و سرمایه‌گذاران، بکار بندد؟ تصمیمات اپل یک تاثیر واقعی نه تنها بر عملکرد شرکت خواهد گذاشت، بلکه بر کیفیت زندگی هزاران کارکن خواهد گذاشت.

آزمایشگاه‌های بل امروز کجایند؟
اکوسیستم نوآوری، که نتیجه‌ ده‌ها سال حمایت و مداخله دولت امریکا، تکامل پیدا کرده است، به شکل سخاوتمندانه‌ای کسب وکارهای اقتصاد جدید را منتفع ساخته است. این اکوسیستم، در حقیقت برای شرکت‌هایی چون اپل ’سرزمین رویاها‘ بوده است. در حالی که ادبیات سیاست‌گذاری در تعریف، نقش دولت را شناسایی می‌کند، در عمل از ایجاد یک ارتباط مستقیم بین فعالیت‌های سیاست‌گذاری دولت با نتایج حاصل از توسعه، تصمیم‌گیری استراتژیک و نوآوری شرکت‌ها، ناتوان مانده است. دولت، حتی توسط کسانی که به سیاست‌گذاری عمومی اعتقاد دارند، به عنوان یک تسهیل کننده و نه به عنوان یک موتور پویا، توصیف شده است. و به عنوان یک نتیجه، شرکت‌های امریکایی اغلب توان دیدن (بصیرت) آن‌چه که موفقیت‌های امروزشان را ممکن ساخته را ندارند.
یک مطالعه چندرشته‌ای از طرف MIT، بر نقاط قوت و ضعف سیستم نوآوری ایالات متحده و دلایل افت نسبی تولید در آمریکا، نگریسته است. مطالعه مذکور درصدد بود تا بداند چرا روند توسعه برخی از نوآوری‌های امیدبخش، قبل از این که به مقیاس تجاری برسند، از آن ممانعت شده یا خیلی ساده به خارج از کشور انتقال می‌یابد. یکی از دلایل این امر، این حقیقت است که مراکز تحقیق‌وتوسعه بزرگ (مانند آزمایشگاه‌های بل، زیراکس پارک و آزمایشگاه تحقیقاتی آلوکا ) در شرکت‌های بزرگ، به تاریخ پیوسته است؛ تقریبا همگی ناپدید شده‌اند. تحقیقات بنیادی و کاربردی بلندمدت دیگر بخشی از استراتژی ’کسب‌وکار بزرگ‘ نیست، به طوری که امروزه تحقیق‌وتوسعه در شرکت‌ها بر نیاز‌های کوتاه‌مدت متمرکز شده‌ است. این مطالعه استدلال می‌کند که ”حفره‌های بزرگی در اکوسیستم صنعتی پدیدار شده‌اند“:
در دهه ۱۹۳۰، شرکتی مانند دوپونت نه تنها به مدت یک دهه در تحقیقات بنیادی که در نهایت آن را به ’نایلن‘ سوق داد، سرمایه‌گذاری می‌کرد، بلکه هر زمانی که آزمایشگاه یک محصول امیدوارکننده‌ای تولید می‌کرد، دوپونت سرمایه لازم و کارخانه‌هایی برای تولید انبوه آن در اختیار داشت. امروزه، با توجه به این که نوآوری‌ها معمولا در شرکت‌های زایشی کوچک و یا آزمایشگاه‌های دولتی یا دانشگاهی ایجاد (نمایان) ‌می‌شوند، از کجا منابع مورد نیاز برای تولید انبوه خواهند آمد؟ منابع مالی تا چه اندازه‌ای در هر یک از مراحل حساس افزایش مقیاس ، در دسترس است؟ نمونه‌های اولیه، تولید پایولت، نمایش و آزمایش محصول، تولید اولیه، تولید انبوه. وقتی که افزایش مقیاس عمدتا از طریق ادغام و خرید شرکت‌های زایشی جوان انجام می‌شود و وقتی که شرکت‌های که این کار را انجام می‌دهند خارجی هستند، چگونه اقتصادها نفع خواهند برد؟ (PIE Commission 2013, 26)
این مطالعه استدلال می‌کند که شرکت‌ها نسبت به فراهم کردن کالاهای عمومی که از این آزمایشگاه‌ها به سمت جامعه روانه می‌شوند بی‌میل هستند، چرا که این کالاها نمی‌توانند به طور کامل هزینه فرصت تحقیق ‌و توسعه را بازگردانند. با این وجود، این یک استدلال معمولی برای این که چرا دولت باید در زمینه‌هایی چون تحقیقات بنیادی هزینه کند است. چیزی که هنوز مشخص نیست این است که چرا و چگونه این امر در طول زمان تغییر پیدا کرده است. شکاف بین منافع خصوصی و عمومی حاصل از تحقیق‌وتوسعه، به همان اندازه که امروز واقعیت دارد در زمان آزمایشگاه‌های بل هم واقعیت داشت. و آن چه که امروزه بیشتر ناپیداست، همکاری واقعی عناصر خصوصی تحقیق‌وتوسعه با عنصر عمومی آن است، که در واقع چیزی را خلق می‌کنند که می توان آن را یک “اکوسیستم کمتر همزیستی” نامید. بنابراین بحث در مورد همکاری‌ها و اکوسیستم‌ها اهمیت چندانی نخواهد داشت، بلکه صحبت کردن در مورد نوع اکوسیستم‌هایی که می‌خواهیم داشته باشیم(همزیست یا انگلی) و نوع سیاست‌گذاری‌هایی که می‌تواند بخش خصوصی را وارد بازی کند، به جای آن که صرفا نظاره‌گر بوده و تنها بر زمینه‌های سودآور کوتاه‌مدت تمرکز کرده و انتظار داشته باشد که سرمایه‌گذاری‌های پرریسک را دولت بر عهده گیرد، است که اهمیت دارد. آیا این درست است که در یک دوره‌ای، وقتی که هر ساله بودجه موسسه ملی سلامت (NIH) برای تحقیقات افزایش می‌یابد (به ۳۱ میلیارد دلار در سال ۲۰۱۲ رسید)، شرکت‌های بزرگ داروسازی در حال بستن واحدهای تحقیق‌وتوسعه خود با شعار نوآوری باز باشند؟ آیا این همان پاسخی است که اکوسیستم نوآوری را بهبود خواهد داد؟
رقابت‌پذیری آینده (متعاقبا شکوفایی اقتصادی-اجتماعی) کشورها و نواحی، بستگی زیادی به توانایی آن‌ها برای حفظ با ارزش‌ترین دارایی خود دارد: یک اکوسیستم نوآوری که آن‌ها جزئی از آن هستند. با توجه به اینکه بازی نوآوری می‌تواند دشوار باشد، نه‌ تنها درک چگونگی ساخت یک اکوسیستم نوآوری موثر ضروری است، بلکه چگونگی تغییر دادن آن اکوسیستم، به نحوی که بیشتر همزیستی باشد تا انگلی، نیز مهم است، به طوری که همکاری بخش خصوصی و عمومی سهم، تعهد و منافع همه بازیگرانی که در بازی نوآوری حضور دارند را افزایش دهد.

برگرفته از:

Mazzucato, M. (2015). The entrepreneurial state: Debunking public vs. private sector myths. PublicAffairs.

نظر بدهید