ژوزف شومپیتر (Joseph Schumpeter)

0
435

ناظراقتصاد: ژوزف شومپیتر (Joseph Schumpeter) در مطالعه علم اقتصاد، همواره به دنبال بررسی تغییرات بود. وی در مطالعات خود، نوسانات اقتصادی کوتاه‌مدت و نیز سمت و سوی حرکت سرمایه‌داری در بلندمدت را مورد توجه قرار داد.
رشد اقتصادی در بلندمدت همواره در کانون توجه اقتصاددانان قرار داشته است. آدام اسمیت و اکثر اقتصاددانان کلاسیک، سرمایه‌داری را بهترین راه رسیدن به رشد سریع می‌دانستند. با این وجود، اقتصاددانان در اواخر قرن نوزدهم بیشتر به مسأله کارایی اقتصادی پرداختند و علاقه خود را به مسأله رشد از دست دادند. مهم‌ترین سهم شومپیتر در تاریخ علم اقتصاد، جلب توجه مجدد اقتصاددانان به موضوع رشد اقتصادی بلندمدت بود. او در این میان بر اهمیت عوامل غیراقتصادی نظیر نوآوری و کارآفرینی برای یک داشتن یک اقتصاد سرمایه‌داری سالم، پررونق و روبه رشد تأکید کرد. شومپیتر در مطالعات خود به مراحل و علل چرخه‌های تجاری نیز اشاره کرده و به بررسی عوامل تأثیرگذار بر رونق و رکود اقتصاد پرداخته است.

آشنایی با زندگی ژوزف شومپیتر
ژوزف شومپیتر در سال ۱۸۸۳ در موراویا (بخشی از امپراتوری اتریش-لهستان که اکنون بخشی از جمهوری چک است) به دنیا آمد. او پدرش را که صاحب یک کارخانه نساجی بود، در سنین کودکی از دست داد. مادرش بلافاصله ازدواج کرد و به وین رفت. در آنجا بود که شومپیتر توانست وارد دبیرستان نخبگان اشراف‌زاده شود. او در این مدرسه آموزش‌های بسیار خوبی در زمینه علوم انسانی دید، اما به پیش زمینه خوبی در ریاضیات و علوم دست پیدا نکرد. وی به عنوان دانشجوی حقوق در دانشگاه وین، واحدهای اقتصادی متعددی را گذراند. سمیناری که بوم باورک در آن سخنرانی می‌کرد، علاقه شومپیتر را نسبت به آینده سرمایه‌داری در بلندمدت برانگیخت.
شومپیتر پس از دریافت درجه دکترا در رشته حقوق در سال ۱۹۰۶، برای فعالیت در زمینه‌های حقوقی به قاهره رفت و توانست امور مالی یک شاهزاده مصری را به دست گیرد. در سال ۱۹۰۹، شومپیتر شغل تدریس در دانشگاه زرنویتز (در امپراتوری اتریش سابق که اکنون بخشی از اوکراین است) را پذیرفت و دو سال بعد کرسی تدریس اقتصاد سیاسی را در دانشگاه گراتس اتریش به دست آورد.
پس از مدتی، شومپیتر به سیاست علاقه‌مند شد. او در سال ۱۹۱۸ به عضویت شورای آلمانی سوسیالیزاسیون درآمد. این شورا به دنبال سوسیالیزه صنعت در آلمان برای افزایش کارآمدی آن بود. در سال ۱۹۱۹، شومپیتر به سمت وزیر مالیه اتریش منصوب شد. دوره حضور شومپیتر در عرصه سیاست کوتاه و ناموفق بود. وی برای کنترل تورم، مالیات بر سرمایه را که غیرمتداول بود، پیشنهاد کرد. برنامه‌های وی برای مهار تورم و نیز ملی کردن بنگاه‌های اتریشی مورد انتقاد قرار گرفت.
شومپیتر که دیگر توان رویارویی با این فشارها را نداشت، پس از گذشت تنها هفت ماه از سمت خود استعفا داد. وی سپس رئیس بانک بیدرمان وین شد. اندکی بعد، این بانک توانایی پرداخت دیون خود را از دست داد. همزمان، شومپیتر سرمایه‌گذاری هنگفتی در فعالیت‌های سفته‌‌بازی کرد و علاوه بر اینکه تمام ثروت خود را از دست داد، بدهی‌های سنگینی را به بار آورد که بازپرداخت آنها سال‌ها به طول انجامید (Pressman, 2006, p. 158).
پس از آنکه شومپیتر توفیقی در دنیای واقعی به‌دست نیاورد، به زندگی آکادمیک بازگشت. در سال ۱۹۲۵، وی به سمت استاد اقتصاد دانشگاه بُن منصوب شد. هفت سال بعد، وی به دانشگاه هاروارد پیوست و تا آخر عمر در آنجا ماند. در سال ۱۹۴۹، شومپیتر به عنوان نخستین اقتصاددان غیرآمریکایی، ریاست انجمن اقتصاددانان آمریکا را به عهده گرفت.
شایان ذکر است که یکی از مهم‌ترین آثار شومپیتر در زمینه تحلیل عقاید اقتصادی است که پس از مرگش با ویراستاری همسر سومش الیزابت بودی منتشر شد. نگارش این کتاب طی ده سال انجام شده است. وی در این کتاب، با تحلیل عقاید اقتصاددانان سیر تاریخی علم اقتصاد را بررسی نموده است. البته شومپیتر در این کتاب اظهارات بحث‌برانگیزی در مورد برخی اقتصاددانان، مطرح کرده به‌طوری که به آدام اسمیت بهایی نداده و از آلفرد مارشال به‌عنوان شخصی گیج و سردرگم یاد کرده است. اما او در عوض، لئون والراس را به‌عنوان بزرگترین اقتصاددان زمانه می‌ستاید. شومپیتر در این کتاب، به‌دقت انواع مطالعه در تاریخ علم اقتصاد را به‌خوبی تفکیک و موشکافی کرده و با مطالعه‌ تکوین و تحول مفاهیم، روش‌ها و فنون در سیر تفکر اقتصاد، به ریشه‌یابی آرا در اقتصاد پرداخته است و رابطه میان آموزه‌های اقتصادی و ساختارهای آن‌را به زیبایی تبیین نموده است (econlib.org).

نظریات اقتصادی ژوزف شومپیتر

• چرخه‌های تجاری؛ از نگاه شومپیتر، همه اقتصادهای سرمایه‌داری قرن ۱۹ دو خصیصه اساسی داشتند؛ آنها اقتصادهای بی‌ثباتی بودند و رشد سریعی را تجربه کرده بودند. وی به دنبال تحلیل و درک این وی ویژگی‌ها بود. او یکی از نخستین اقتصاددانانی بود که به مطالعه چرخه‌های تجاری (نوساناتی که اقتصادها مرتباً با آن مواجه می‌شوند) پرداخت. وی سه چرخه مختلف را که همزمان اتفاق می‌افتند، معرفی نمود؛ نخست، شومپیتر نوسانات کوتاه‌مدتی را که ۳ الی ۴ سال به‌طول می‌انجامند، “چرخه‌های کیچین” (به نام جوزف کیچین، اقتصاددانی که برای نخستین بار این چرخه‌ها را کشف کرد) نامید. این چرخه‌ها ناشی از تغییر در موجودی انبار کسب و کارها بودند. صاحبان کسب و کار برای یک تا دو سال موجودی انبار خود را افزایش می‌دهند تا بتوانند پاسخگوی افزایش تقاضا باشند. اما وقتی که رونق فروش فروکش می‌کند، انباشت موجودی انبار افزایش می‌یابد. در نتیجه، صاحبان کسب و کارها برای کاهش موجودی انبار خود، اقدام به کاهش تولید برای یک سال یا بیشتر می‌کنند. وقتی که موجودی انبار به سطح مطلوب خود باز می‌گردد و فروش افزایش می‌یابد، کسب و کارها مجدداً به افزایش موجودی انبار خود روی می‌آورند.
دومین چرخه به تغییرات در سرمایه‌گذاری کسب و کارها در کارخانه‌ها و تجهیزات جدید مربوط می‌شد. این چرخه‌ها ۸ الی ۱۱ سال به طول انجامیده و شومپیتر آنها را “چرخه‌های ژوگلار” (به نام کلمنت ژوگلار، کسی که برای نخستین بار این چرخه‌ها را کشف کرد) نامید. معمولاً وقتی که افراد از چرخه‌های تجاری یاد می‌کنند، منظورشان نوسانات اقتصادی است. شومپیتر معتقد بود رونق ۴ تا ۵ سال به‌طول می‌انجامد که نتیجه تمایل کسب و کارها به توسعه و مدرن کردن تجهیزات سرمایه‌ای است. اما پس از آنکه اکثر کسب و کارها توسعه پیدا کرده و مدرن می‌شوند، نیازشان به سرمایه‌گذاری جدید کمتر می‌شود. لذا طی ۴ یا ۵ سال آتی، مخارج مربوط به احداث کارخانه‌ها و خرید تجهیزات کم می‌شود. طی این دوره، تجهیزات سرمایه‌ای مستهلک شده و از رده خارج می‌شوند و در نتیجه زمینه را برای رونق سرمایه‌گذاری در سال‌های آتی فراهم می‌آورند.
نهایتاً اینکه چرخه‌های بلندمدتی به نام “موج‌های کُندراتیف” (به نام نیکلای کندراتیف، اقتصاددان رومانیایی که به این موج‌ها اشاره کرده اما نتوانست علت آنها را کشف کند) وجود دارند که بین ۴۵ تا ۶۰ طول می‌کشند. از نظر شومپیتر، ابداع و نوآوری، نیروهای محرک چرخه‌های تجاری بلندمدت هستند. در زمان کندی رشد اقتصادی، احتمال ارائه نوآوری‌های جدید از سوی کسب و کارها بسیار کمتراست. در نتیجه، اکتشافات و نوآوری‌های جدید برای دهه‌های متوالی روی هم انباشته می‌شوند. وقتی که نهایتاً رشد اقتصادی سریع مجدداً آغاز می‌گردد، انباشت اکتشافات و نوآوری‌ها در چرخه تولید و رشد سریع اقتصادی مورد استفاده قرار می‌گیرند. شومپیتر از انقلاب صنعتی- که در آن موتور بخار، کارخانه نخ‌ریسی و دیگر اختراعات و اکتشافات وارد زندگی مردم شدند- به عنوان آغاز رونق اقتصادی بلند‌مدت یاد می کند. ساخت ریل‌های راه‌آهن در نیمه قرن نوزدهم، آغاز موج دوم از موج‌های کُندراتیف بود. در اوایل قرن بیستم، ظهور برق، خودرو و مواد شیمیایی مختلف، نویدبخش موج سوم از موج‌های کُندراتیف بودند (Pressman, 2006, p. 159).
• کارآفرینی؛ شومپیتر در کارهای اولیه خود (۱۹۱۱)، عنوان کرده بود که عوامل و نیروهای غیراقتصادی تعیین‌کننده ابداع و اختراع هستند و نمی‌توان از طریق مطالعه علم اقتصاد به آنها دست یافت. شومپیتر در یکی از آخرین آثار خود (۱۹۴۲)، اعلام کرد که نوآوری به وسیله عوامل و نیروهای اقتصادی، در داخل بنگاه‌های بزرگ شکل می گیرد. اما شومپیتر در تمام عمر خود حاضر به پذیرش این مسأله نشد که نوآوری یک فعالیت عقلایی است. وی معتقد بود که فعالیت خلاقانه نه قابل توضیح است و نه می‌توان آن را در قالب فرآیندهای تفکر عقلایی درک نمود. از نظر شومپیتر، عامل و کارگزار نوآوری و ابداع، کارآفرین است.
شومپیتر برخلاف بسیاری از هم‌عصران خود، اعتقاد داشت که وظیفه کارآفرین تنها تجهیز منابع لازم برای تولید کالا و پاسخگویی به تقاضای مصرف‌کنندگان با حداقل هزینه ممکن نیست، بلکه کارآفرینان افرادی هستند که آمادگی پذیرش ریسک‌ و خطرکردن را دارند. در نتیجه، کارآفرینان نیروهای کلیدی و عوامل اصلی رشد اقتصادهای سرمایه‌داری هستند. اگر کارآفرینان زیادی وجود داشته باشند، سرمایه‌داری زنده می‌ماند، اما در صورتی که روح کارآفرینی نابود شود یا با موانعی جدی روبرو گردد، سرمایه‌داری به آرامی به سوسیالیسم تبدیل می‌شود.
شومپیتر معتقد بود که کارآفرین برای موفقیت، باید بتواند سلایق و ذائقه مصرف‌کننده را خودش شکل دهد. او برخلاف سایر اقتصاددانانی که معتقد بودند بنگاه‌ها باید پاسخگوی سلایق و ذائقه‌های مصرف‌کنندگان باشند، اعتقاد داشت که بخش اعظم تغییرات در نوع کالاهای مصرفی، توسط تولیدکنندگان به مصرف‌کنندگان تحمیل می‌شود و با تکنیک‌های روانی تبلیغات آنها را تحت تأثیر قرار می‌دهند. ترجیحات مصرف‌کننده به تولید و نوآوری منتهی نمی‌شود، بلکه نوآوری باعث تولید کالا و خدمات جدیدی می‌شود که مصرف‌کنندگان یا آنها را نمی‌پذیرند و یا ذائقه خود را با آنها انطباق می‌دهند.
براساس دیدگاه‌های شومپیتر، ابداع و نوآوری کارآفرینان، عامل محرک چرخه‌های اقتصادی بلندمدت هستند. ابداع و اختراع با کمک تسهیلات بانکی، به نوآوری و کامیابی روبه رشد منتهی می‌شود. این مسأله بلافاصله باعث می‌شود که عده‌ای زیادی از این اختراع تقلید کنند و بدین ترتیب، نوآوری به کامیابی اقتصادی ختم می‌گردد. اما کارآمدی تقلیدکنندگان از نوآوران همواره کمتر بوده و بسیاری با تأخیر وارد چرخه توسعه می‌شوند. محاسبات غلط و افزایش مضیقه اعتباری، برخی از بنگاه ها را به سوی ورشکستگی کشانده و منجر به کسادی یا رکود می‌شود. اما این ورشکستگی‌ها بنگاه‌های ناکارآمد را از بازار حذف می‌کند و بدین‌ترتیب خطاهای چرخه رونق پیشین تصحیح می‌گردند. نوآوری‌ها در دوران رکود انباشته می‌شوند چرا که کارآفرینان وجوه مالی لازم برای تبدیل این نوآوری‌ها به محصولات جدید را در اختیار ندارند. اگرچه این انباشت نوآوری بی‌استفاده باقی می‌ماند، اما همواره در دسترس است و به محض اینکه زمان برای رونق مجدد اقتصاد مناسب شود، وارد چرخه جدید رشد می‌گردد.
• آینده سرمایه‌داری؛ شومپیتر در کتاب “سرمایه‌داری، سوسیالیسم و دموکراسی” (۱۹۴۲) چشم‌انداز گسترده‌تری را برای تغییرات اقتصادی در نظر گرفته است. وی در این کتاب به جای مطالعه چرخه‌های اقتصاد سرمایه‌داری، به بررسی آینده سرمایه‌داری پرداخته است. بزرگترین سؤال شومپیتر این بود که “آیا سرمایه‌داری می‌تواند به بقای خود ادامه دهد؟”. در اصل او معتقد بود که تفکرات مارکس در مورد روی کار آمدن سوسیالیسم به جای سرمایه‌داری درست است. با این وجود، شومپیتر برخلاف مارکس که فکر می‌کرد سرمایه‌داری به خودْویرانی می‌انجامد، معتقد بود که سرمایه‌داری به وسیله موفقیت‌های بسیارش نابود خواهد شد.
شومپیتر اعتقاد داشت که یکی از دلایل اصلی موفقیت سرمایه‌داری است. سرمایه‌داری تنها درباره نوآوری موفقیت‌آمیز نیست، بلکه به تخریب فرآیندها و محصولات کهنه و ناکارآمد نیز ارتباط دارد. این فرآیند جایگزینی، سرمایه‌داری را پویا کرده و باعث رشد سریع درآمدها می‌گردد. با این وجود، مشکلاتی در این میان به‌وجود می‌آید زیرا به‌طور پیوسته بنگاه‌های بزرگ‌تر جای بنگاه‌های کوچکتر را می‌گیرند. طی چنین فرآیندی، مدیران بوروکرات جای کارآفرینان نوآور را گرفته و کنترل بنگاه‌ها را در اختیار می‌گیرند. این مدیران کارفرما هستند نه مالک. آنها درآمد باثبات و امنیت شغلی را بر نوآوری و ریسک‌پذیری ترجیح می‌دهند. در نتیجه، حرکت پویای سرمایه‌داری به سمت نوآوری متوقف شده و سرمایه‌داری روح بهبود و تغییر مستمر خود را از دست می‌دهد.
شومپیتر همچنین مشکلاتی را برای اقتصاد سرمایه‌داری متصور شده بود که از نیاز سرمایه‌داری به محاسبات عقلایی و تصمیم‌گیری منطقی همه بازیگران عرصه اقتصاد سرچشمه می‌گیرند. این مسأله باعث می‌شود چارچوب ذهنی افراد به صورت شکاک و انتقادی شکل بگیرد. به‌علاوه، سرمایه‌داری در افزایش دادن درآمدها بسیار موفق بوده و می‌تواند از تعداد زیادی از روشنفکران طبقه متوسط، حمایت و پشتیبانی مالی به عمل آورد. بدین‌ترتیب این افراد اوقات فراغت زیادی پیدا می‌کنند و انتقادات خود را از سرمایه‌داری آغاز کرده و با اعمال فشار، خواهان افزایش نقش اقتصادی بوروکرات‌های دولت می‌گردند. نارضایتی ناشی از نابرابری درآمدی که می‌تواند بر اثر حاکمیت سرمایه‌داری بر جامعه به وجود آید نیز در میان روشنفکران شدت زیادی داشته و به همین خاطر آنها فشارهایی برای برابری درآمدی وارد می‌کنند. این اقدامات نیز باعث کاهش انگیزه برای ریسک‌پذیری و نوآوری خواهد شد (Pressman, 2006, p. 160).
نهایتاً اینکه شومپیتر معتقد بود سرمایه‌داری بنیان خانواده را برمی‌چیند. سرمایه داری همواره از ارضای نیازهای شخصی سخن می‌گوید، در حالی که خانواده نیازمند همدلی است. اگر هرکس تنها به فکر منافع شخص خود باشد، روابط در بلندمدت پایدار نمی‌ماند. از سوی دیگر، نهاد خانواده برای سرمایه‌داری بسیار اهمیت دارد چرا که وجود خانواده دلیل اصلی پس‌انداز است. خانواده‌ها پس‌انداز می کنند تا اگر اتفاقی برای نان‌آور خانواده پیش آید، سایر اعضا از آن پس‌انداز امرار معاش کنند. سرمایه‌داری با سست کردن بنیان خانواده، انگیزه اصلی پس‌انداز را از بین برده و بدین‌ترتیب پایه و اساس خود-یعنی سرمایه مورد نیاز برای رشد در آینده- را منهدم می‌کند (Pressman, 2006, p. 161).

آثار ژوزف شومپیتر

• Theory of Economic Development (1911), Cambridge, Massachusetts, Harvard University Press, 1954

• Economic Doctrine and Method: An Historical Sketch (1914), London, George Allen & Unwin, 1954

• Business Cycles. A Theoretical, Historical and Statistical Analysis of the Capitalist Process, 2 vols, New York, McGraw Hill, 1939

• Capitalism, Socialism and Democracy, New York, Harper, 1942

• Ten Great Economists, New York, Oxford University Press, 1951

• History of Economic Analysis, New York, Oxford University Press, 1954

آثاری درباره ژوزف شومپیتر

• Allen, Robert Loring, Opening Doors: The Life and Work of Joseph Schumpeter, 2 vols, New Brunswick, Transaction Publishers, 1994

• Heertje, Arnold (ed.), Schumpeter’s Vision: Capitalism, Socialism and Democracy After 40 Years, New York, Praeger, 1981

• Heilbroner, Robert, ‘‘Was Schumpeter Right?,’’ Social Research, 48, 3 (Autumn 1981), pp. 456–۷۱

• Oakley, Allen, Schumpeter’s Theory of Capitalist Motion: A Critical Exposition and Reassessment, Hampshire, Edward Elgar, 1990 Rosenberg, Nathan, ‘‘Joseph Schumpeter: Radical Economist,’’ in Exploring the Black Box: Technology, Economics, and History, Cambridge, Cambridge University Press, 1994, pp. 47–۶۱

• Shionoya, Yuichi, Schumpeter and the Idea of Social Science, New York, Cambridge University Press, 1995

• Stolper, Wolfgang E., Joseph Alois Schumpeter: The Public Life of a Private Man, Princeton, New Jersey, Princeton University Press, 1994

نظر بدهید