لیونل رابینز (Lionel Robbins)

0
315

ناظراقتصاد: لیونل رابینز(Lionel Robbins)، ملقب به بارُن (از القاب سلطنتی انگلیس) در سال ۱۹۶۱، یکی از مهم‌ترین اقتصاددانان دانشگاهی در دوره‌ی بین دو جنگ جهانی است. البته او بعد از جنگ جهانی دوم نیز فعالیت علمی داشت، اما هرگز به جایگاه بی‌نظیرش در میانه دو جنگ بازنگشت. او همچنین خدمات زیادی را برای کشورش انگلیس انجام داد و در عرصه‌های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی نیز به کشورش وفادار بود. او را براستی می‌توان «علامه دهر» نامید.

آشنایی با زندگی لیونل رابینز
رابینز در سال ۱۸۹۸ در شمال انگلیس(منطقه‌ی میدکس) متولد شد. وی فرزند رولاند ریچارد رابینز (رئیس اتحادیه ملی کشاورزان برای سالیان متمادی) و رزا مارین رابینز بود. او بعد از یکسال تحصیل در رشته هنر دانشگاه کالج لندن (UCL) برای اعزام به جنگ در توپخانه سلطنتی داوطلب شد. او پس از حضور فعال در جبهه غرب، در سال ۱۹۱۸ مجروح و به انگلستان بازگردانده شد. وی پس از بهبودی، به تحصیل مجدد در مقطع کارشناسی از سال ۲۳-۱۹۲۰ در مدرسه اقتصاد و علوم سیاسی لندن (LSE) پرداخت که در این دوران، اندیشه‌های سیاسی را به عنوان گرایش اصلی خود انتخاب کرد و از محضر استادی چون هارولد لسکی بهره برد. بوریج (رئیس وقت دانشگاه) او را به عنوان دستیار پژوهشی خود به مدت یک سال استخدام کرد، سپس رابینز به عنوان یک معلم اقتصاد در کالج جدید آکسفورد مشغول به کار شد. او دوباره برای تدریس اقتصاد طی سالهای ۲۷-۱۹۲۵ به LSE بازگشت، اما دوباره به کالج جدید به عنوان محقق در سالهای ۲۹-۱۹۲۸ مشغول بکار شد و نهایتاً به صورت باورنکردنی در سن ۳۱ سال، به درجه استادی ارشد رشته اقتصاد در LSE نائل آمد.
رابینز تا قبل از سال ۱۹۶۰ علاوه بر خدمت به دولت در طول جنگ جهانی دوم، رئیس دانشکده اقتصاد LSE نیز بود، اما بعد از آن بواسطه‌ی پذیرش ریاست روزنامه فایننشال تایمز، به اجبار دانشگاه بازنشسته شد. وی اگرچه تا پایان عمرش ارتباط خود را با دانشگاه قطع نکرد و به تدریس در LSE مشغول بود، اما انتقال او از LSE به روزنامه فایننشال تایمز او را به شدت آزرده ساخت. این اقتصاددان انگلیسی به غیر از فعالیت‌های دانشگاهی و خدمات مشاوره‌ای به دولت، سابقه‌ی برجسته‌ای در نهادهای هنری داشت و با گالری ملی و خانه‌ی اپرای سلطنتی مرتبط بود، اما شاید برجسته‌ترین این فعالیت‌ها، مشارکت وی در ساختار آموزش عالی انگلیس بود. او به ریاست کمیته‌ای منصوب شد که معیارهای متقاضیان تحصیل در دانشگاه و نحوه حمایت مالی از آنها را مشخص می‌نمود که معمولاً از آن به عنوان کمیته‌ی رابینز در آموزش عالی یاد می‌شود. پذیرش «اصل رابینز» منجر به توسعه‌ی بسیار زیاد رشته‌های دانشگاهی بویژه علوم اجتماعی در دهه ۱۹۶۰ و اوایل ۱۹۷۰ شد.

نظریات اقتصادی لیونل رابینز
رابینز در چهار عرصه مختلف اقتصادی پیشبرد داشته است که عبارتند از: تئوری اقتصادی، روش‌شناسی و فلسفه‌ی اقتصاد، تئوری سیاست اقتصادی، و نهایتاً تاریخ اندیشه اقتصادی. شاید کسانی که رابینز را در اواخر عمرش شناخته باشند، ندانند که وی به عنوان یک تئوری‌پرداز اقتصادی پا به عرصه علمی گذاشته است.

• تئوری‌های اقتصادی:
رابینز انتقادات دامنه‌داری را علیه مفهوم مارشالی بنگاه نمونه به راه انداخت و در نهایت موفق شد آنرا از متون درسی اقتصاد خرد حذف نماید. او معتقد بود معرفی بنگاه نمونه کمکی به درک مفهوم تعادل نه در بنگاه و نه در صنعت نمی‌کند، از اینرو باید آنرا از تحلیل حذف نمود. لازم به ذکر است مطالعات اخیر سازگاری بیشتری را با مفهوم بنگاه نمونه دارند و بنظر می‌رسد رابینز نتوانست مشکل پویایی را درک کند که مارشال تلاش داشت با استفاده از مفهوم بنگاه نمونه آن را مرتفع نماید.
رابینز همچنین تحلیل خردی از تابع عرضه نیروی کار ابداع نمود. او بدون استفاده از تقسیم دستمزد به اثر درآمدی و جانشینی نشان داد که کاهش یا افزایش ساعات کاری در پاسخ به افزایش دستمزد آشکارا نامعلوم است.
رابینز در اقتصاد کلان، شارح اصلی تئوری اتریشی چرخه تجاری بود و در این زمینه بیشتر تحت تأثیر فردریش فون هایکی قرار داشت که او را در سال ۱۹۲۸ از وین به LSE آورد. در این نگرش، رکود در درجه اول به دلیل پس‌انداز کم (یا اضافه مصرف) است، بنابراین رابینز با همین منطق به تحلیل رکود دهه‌ی ۱۹۳۰ در کتاب خود یعنی رکود بزرگ پرداخت. این نگرش که در تعارض با اندیشه کینز بود، منجر به تضارب آرای اندیشمندان LSE و کمبریج (دانشگاه کینز) شد. این مجادلات فکری همچنان تا جنگ جهانی دوم ادامه داشت که نهایتاً بواسطه‌ی همکاری رابینز و کینز در وایت‌هال فرونشست. بعد از جنگ و زمانی که سخنرانی مارشال در سال ۱۹۴۶ با عنوان مشکل اقتصادی در زمان صلح و جنگ انتشار یافت، رابینز رسماً از مواضع پیشین خود عقب‌نشینی کرد و طرفدار سیاست‌های اشتغال کامل از طریق کنترل تقاضای کل شد؛ هرچند روشن نیست که آیا او یک اقتصاددان کینزی شد یا خیر.

• روش‌شناسی و فلسفه‌ی اقتصاد:
حوزه‌ی دومی که رابینز پیشبرد عمده‌ای در آن داشته است روش‌شناسی و فلسفه‌ی اقتصاد است که خود رابینز نیز بهترین فعالیتش را در این زمینه می‌داند. کتاب «ماهیت و اهمیت علم اقتصادی» او اگر نگوییم پرمخاطب‌ترین، یکی از کتاب‌های پرمخاطب و مرجع در زمینه روش‌شناسی اقتصاد در دوره‌ی ۱۹۳۲ تا ۱۹۶۰ بود و تأثیر بسزایی در اندیشه‌ی اقتصاددانان در مورد ماهیت رشته‌ی اقتصاد گذاشت. در این کتاب رشته‌های علمی مختلفی وجود دارد که کتاب هیچ‌یک از آنها نیست، بلکه تلفیق هنرمندانه‌ای از آنها در جهت اقناع مخاطب است. این کتاب چند حرف اصلی دارد. اول اینکه علم اقتصادی را می‌توان به وضوح از مسائل اقتصادی که متضمن قضاوت‌های ارزشی هستند تفکیک نمود؛ منظور رابینز از این مسائل اقتصادی، مقایسه‌های مطلوبیت افراد با قضاوت‌های ارزشی «بهتر یا بدتر» است. او همچنین بر این باور بود که مرزبندی روشنی میان علم اقتصادی و سایر شاخه‌های تحقیقات اجتماعی نظیر روانشناسی اجتماعی، جامعه‌شناسی، سیاست و غیره وجود دارد.
دوم اینکه موضوع علم اقتصادی نه یک فعالیت خاص (اشاره به عقیده کانان مبنی بر اینکه علم اقتصاد علم ثروت است)، که یک جنبه از رفتار تمامی انسان‌هاست. این جنبه، «واقعیتِ» کمیابی اقتصادی است؛ حکایتی از اهداف نامحدود افراد و جامعه و محدودیت عرضه ابزار جبران این تمایلات. به قول کتاب‌های درسی برگرفته از این مفهوم «اقتصاد علم مطالعه‌ی رابطه‌ی بین اهداف و ابزاری است که آن ابزارها کاربردهای مختلفی دارند»، تعریفی که یادآور روند تشریحی منگر از فرایند صرفه‌جویی است.
این دو حرف کلیدی کتاب ماهیت و اهمیت علم اقتصادی مورد اجماع گسترده‌ی اقتصاددانان دانشگاهی قرار گرفته است و همچنان پروپاگانداست. البته همواره انتقاداتی بیان می‌شود؛ بویژه در زمینه «خالی از ارزش بودن» علم اقتصاد مناقشات همچنان ادامه دارد.
جنبه‌ی مهم دیگر این کتاب یعنی رویکرد رابینز در زمینه فرایندهای سنجش اعتبار تئوری اقتصادی کم اقبال‌تر از بقیه حرفهای این کتاب بوده است. به اعتقاد وی گزاره‌های محوری اقتصاد از فروض بسیار ساده و واضح و فرایند قیاس منطقی آنها بدست می‌آید. بعلاوه، قیاس‌های اینچنینی، پیش‌بینی‌هایی اساساً کیفی به بار می‌آورند و لذا تردید زیادی در زمینه امکان کار کمّی در اقتصاد و معنی‌داری آن وجود دارد که نوک پیکان رابینز در این تردید به سمت آزمون‌های اقتصادسنجی در علم اقتصاد است.

• سیاست اقتصادی:
پیشبرد رابینز در مباحث مربوط به سیاست اقتصادی عمدتاً سازگار با زندگی حرفه‌ای او بود؛ زندگی حرفه‌ای که با گذشتش افکار اولیه رابینز را نیز دستخوش تغییر ساخت. تم اصلی مباحث سیاستی وی حمایت از لیبرالیسم اقتصادی است. او با رد طرح‌های جمع‌گرا یا مداخل‌گرا، راه‌حل بازار را به لحاظ نظری برتر می‌داند، همچنین از منظر تجربی نشان می‌دهد راه‌حل لیبرال بهترین روش برای ترکیب آزادی و بهره‌وری است. این اقتصاددان انگلیسی در نوشته‌های اولیه‌اش مثل علل اقتصادی جنگ (۱۹۳۹a) و مبانی اقتصادی تضاد طبقاتی (۱۹۳۹b) نیز چنین رویکردی را اتخاذ نمود و سرمنشا اختلافات او با کینز در دهه‌ی ۱۹۳۰، همین نگاه تجارت آزاد افراطی او در مدل‌های اقتصاد کلان بود. غافل از آنکه اقدامات بعدی او نظیر حمایت از طرح بوریج، اخذ گرنت (حمایت مالی) در دانشگاه، اعطای یارانه به هنر، کنترل صادرات آثار هنری و نهایتاً کنترل کلان جهت رسیدن به اشتغال کامل، همه و همه استثنائاتی بر نگرش وی در زمینه آزادی اقتصادی بود!

تاریخ اندیشه اقتصادی:
او به همراه یک یا دو نفر از هم‌قطارانش نظیر جاکوب وینر ، به حوزه‌ای از اقتصاد روی آوردند که دیگر اقتصاددانان آنرا نامرتبط با مطالعات خود می‌دانستند (و همچنان می‌دانند). بخش عمده‌ی پیشبرد علمی رابینز در این زمینه، به تدریس استادانه‌ی وی و راهنمایی پایان‌نامه‌های مرتبط با تاریخ عقاید باز می‌گردد که بیشتر به کمک خود وی تولید شده‌اند. او همچنین سهم بزرگی در تدوین مجموعه‌های مهم تاریخ اندیشه‌ی اقتصادی مانند جمع‌آوری آثار بنتام و جان استوارت میل داشت که توسط LSE تجدید چاپ شد.
در میان این موارد، دو اثر کلاسیک برجای مانده‌است: «تئوری سیاست اقتصادی در اقتصاد سیاسی کلاسیک» (۱۹۵۲) و «رابرت تورنس و ارزیابی اقتصاد کلاسیک» (۱۹۵۸). رابینز در اثر اخیرش استدلال‌های متقاعدکننده‌ای ارائه می‌کند تا نشان دهد اقتصاددانان کلاسیک انگلیسی به لسه‌فر افراطی پای‌بند نبوده‌اند، بلکه آزادی در روابط اقتصادی را به عنوان اصل کلی پذیرفته‌ بودند که استثنائات فراوانی به همراه داشت. او همچنین تلاش کرد تا آنها را از هرگونه تعصب ضدکارگری مبرّا سازد.
کتاب وی درباره تورنس مثال کاملی از نحوه جمع‌آوری آثار یک نویسنده است که هرچند نمی‌توان او را یک اقتصاددان تراز اول کلاسیک دانست، اما نوع نگارش کتاب برای ارزیابی موفقیت کلی مکتب کلاسیک کفایت می‌کند (The new Palgrave dictionary of economics)

آثار لیونل رابینز

• Robbins, L. R. (1935). An essay on the nature & significance of economic science. London: Macmillan.

• Robbins, L. R. (1934). The Great Depression. London: Macmillan and co., limited.

• Robbins, L. R. (1937). Economic planning and international order. London: Macmillan.

• Robbins, L. R. (1939). The Economic Causes of War. Pp. 124. Jonathan Cape: London.

• Robbins, L. R. (1939). Economic basis of class conflict. London: Macmillan.

• Robbins, L. R. (1947). The economic problem in peace and war: Some reflections on objectives and mechanisms. London: Macmillan.

• Robbins, L. R. (1952). The theory of economic policy in English classical political economy. London: Macmillan.

• Robbins, L. R. (1958). Robert Torrens and the evolution of classical economics. London: Macmillan.

• Robbins, L. R. (1971). Autobiography of an economist. London: Macmillan.

آثاری درباره لیونل رابینز

• O’Brien, D. P. (1988). Lionel Robbins. New York: St. Martin’s Press.

• Howson, S., & Cambridge University Press. (2011). Lionel Robbins. Cambridge, [U.K.: Cambridge University Press. Vaggi, Gianni, The Economics of Franc¸ois Quesnay, Durham, North Carolina, Duke University Press, 1987

نظر بدهید