الزامات نقش فعال دولت در ایجاد نوآوری و کارآفرینی

بهمن خداپناه

0
113

ناظر اقتصاد: موفقیت دولت در زمینه ارتقای نوآوری الزاماتی دارد که در این گزارش به برخی از الزامات نقش فعال دولت خواهیم پرداخت.

شناخت اهمیت سرمایه‌گذاری‌های دولتی در ارتقاء نوآوری و رشد، نیازمند تجدید نظر در تفکر متعارف در مورد نقش فعال دولت است. سازمان‌های دولتی باید به جای تمرکز بر انتخاب تکنولوژی‌های و یا بنگاه‌های فردی، مانند سرمایه‌گذاران عمل کنند، و بر روی “مجموعه‌ای” از انتخاب‌های متنوع شرط‌بندی کنند. البته دولت نیز مانند هر سرمایه‌گذار دیگری چنین نیست که همواره موفق باشد.

حتی، احتمال شکست دولت بیشتر است، زیرا سازمان‌های دولتی اغلب در مناطقی که بیشترین عدم اطمینان و ریسک را دارند و سرمایه‌گذار خصوصی تمایلی به ورود به این حوزه‌ها ندارد؛ سرمایه‌گذاری می‌کنند. این بدان معنی است که سازمان‌های دولتی باید توانایی ریسک‌کردن و یادگیری از فرآیند آزمون و خطا را داشته باشند. اگر شکست بخش اجتناب‌ناپذیر از بازی نوآوری است، و اگر دولت برای نوآوری بسیار مهم باشد، جامعه باید بیشتر با “شکست دولت” کنار بیاید و در برابر آن تسامح نشان دهد.

نقش فعال دولت : اگر شکست بخورد

واقعیت این است که زمانی که دولت شکست می‌خورد، اعتراض عمومی به راه می‌افتد اما وقتی که دولت کار خود را با موفقیت انجام می‌دهد، آرامش و سکوت حکمفرما می‌شود.

به عنوان مثال، ورشکستگی شرکت سولیندرا ، شرکت انرژی خورشیدی ایالات متحده، که ۵۰۰ میلیون دلار وام با وثیقه دولتی دریافت کرده بود، باعث اعتراضات جانبدارانه شد با این حال تعداد کمی از این افراد معترض به این نکته توجه نشان دادند که تقریبا دولت همین مقدار سرمایه را به شرکت تولید خودرو تسلا داده است تا به این شرکت در گسترش ماشین مدل S، کمک کند (همان، ۶ و ۷) با این مقدمات شاید بتوان مهمترین الزامات دولت برای اقدامات نوآورانه را چنین برشمرد:

الف) تغییر ذهنیت‌ در مورد نقش فعال دولت در اقتصاد:

در واقع گام نخست برای تشکیل یک دولت کارآفرین تغییر باور سیاست‌گذاران و فعالین حوزه اقتصاد است. به عبارت دیگر برای اینکه یک جامعه بتواند در حوزه نوآفرینی و کارآفرینی پیشرفت داشته باشد باید باور آن جامعه در خصوص نقش دولت ارتقا پیدا کند.

“سیاست‌گذاران به جای تکیه بر این رویای دروغین که “بازارهای” جهان، امر بهینه را برای ما به ارمغان خواهند آورد “اگر ما فقط آنها را به حال خود بگذاریم،” باید یاد بگیرند که چگونه از ابزارها و ابزارهای کارآمد برای شکل دادن و ایجاد بازارها استفاده کنند. و اطمینان حاصل کنند که این موارد چیزهایی هستند که ما نیاز داریم. به طور فزاینده این اتفاق نیاز به رشد هوشمند و جامع و پایدار نیز دارد”

ما باید باور داشته باشیم که دولت این توانایی و پتانسیل را دارد که پیچیده‌ترین مشکلات را حل کند و تحولی عظیم در حوزه کارآفرینی ایجاد کند.

“ما تنها در صورتی می‌توانیم جامعه را بسازیم که به افسانه‌های دروغین درباره نقش فعال دولت پایان بدهیم و ببینیم که دولت چطور می‌تواند مشکلات را حل کند به گونه‌ای که بتواند انسانی را در کره ماه پیاده سازد یا مشکلات مربوط به تغییرات آب و هوا را حل کند”(همان، ۱۷۱).

ب) ارزیابی درست از مخارج و بازدهی‌ها:

به دلیل اینکه سازمان‌های دولتی اغلب در مناطقی که بیشترین عدم اطمینان و ریسک را دارند و سرمایه‌گذار خصوصی تمایلی به ورود به این حوزه‌ها ندارد؛ سرمایه‌گذاری می‌کنند لذا سازمان‌های دولتی باید توانایی ریسک‌کردن و یادگیری از فرآیند آزمون و خطا را داشته باشند.

اگر شکست بخش اجتناب‌ناپذیر از بازی نوآوری است، و اگر نقش فعال دولت برای نوآوری بسیار مهم باشد، در کنار اینکه جامعه باید بیشتر با “شکست دولت” کنار بیاید و در برابر آن تسامح نشان دهد. دولت نیز باید بازدهی‌ سرمایه‌گذاری را با ضررهای احتمالی اجتناب‌ناپذیر بسنجد و طوری برنامه‌ریزی کند که بازدهی و سود حاصله قادر به پوشش ضررهای احتمالی بشود تا از اتلاف منابع جلوگیری به عمل آید. ماریانا مازوکاتو در قالب جملات زیر به این الزام دولت اشاره می‌کند:

“اگر از دولت خواسته شود که در دنیای نااطمینانی مشارکت کند. دنیایی که برخی سودها و ضررهای اجتناب‌ناپذیر دارد تنها در صورتی این امر معقول خواهد بود که سودهای بدست آمده بتواند ضررها را جبران کند. به عبارت دیگر، در حالی که در مورد هزینه‌های دولت برای آموزش ابتدایی و بهداشت، نباید انتظار بازگشت مستقیم هزینه‌ها ورای مالیات و عرضه پرسنل ماهر و سالم داشت، اما سرمایه‌‏گذاری‏‌هایی با ریسک بالا در کشور باید به طور متفاوتی در نظر گرفته شود و به طور دقیق به دنبال بازگشت مستقیم باشد زیرا بهای شکست بسیار زیاد است”(مازوکاتو، ۲۰۱۳، ۱۷۰).

بنابراین باید بین ریسک و بازدهی یک رابطه واقعی برقرار باشد تا حضور دولت و سرمایه‌گذاری دولت در یک حوزه را به طور عقلایی توجیه کند.

“در حالی که خصوصی‌سازی سودها و اجتماعی کردن زیان‌ها در بخش مالی ناشی از عدم کارایی اقتصادی و بی‌عدالتی اجتماعی است، همان عدم‌تقارنی که در اقتصاد واقعی رخ می‌دهد، هم برای بنگاه‌های فن آوری جدید و هم برای بنگاه‌های بالغ دیگر که نیاز به سرمایه‌گذاری خارجی در گردش دارد، نادیده باقی مانده است. یک رابطه واضح بین ریسک و پاداش نه تنها درآمد دولت را – در طی زمانی که بودجه‌های بخش دولتی تحت فشار قرار می‌گیرند – افزایش می‌دهد بلکه به مالیات‌دهندگان اجازه می‏‌دهد بازدهی واضح‌تری را از سرمایه گذاری‌های خود ببینند و از این طریق به حمایت سیاسی لازم برای سرمایه‌گذاری‌هایی که منجر به افزایش رشد در بلندمدت می‌شود؛ کمک کنند” (همان، ۱۷۱).

الزامات نقش فعال دولت در ایجاد نوآوری و کارآفرینی

ج) ساختار نهادی مشوق سرمایه‌گذاری:

ساختار نهادی دولت باید به گونه‌ای باشد که بتواند یک رابطه واقعی بین سودها و زیان‌های ریسک‌پذیری ترسیم کند و برای رشد بلندت راهبردهایی را تدوین کند.

“برای ایجاد دولت کارآفرینانه، توجه به نهادها و سازمان‌های مشخص در دولت که می‏‌توانند راهبردهای رشد بلندمدت را ایجاد کنند و شکست اجتناب ناپذیری که این رشد مستلزم آن است را بپذیرند، لازم است.

در واقع، تصادفی نیست که ضعیف‌ترین کشورهای منطقه یورو دقیقا همان کسانی هستند که در مناطقی که امروز به نظر گزاف و پرهزینه می‌آید، اما رشد آینده را به دنبال دارد یعنی مناطقی مانند تحقیق و توسعه و تشکیل سرمایه انسانی، کمتر هزینه کرده‌اند” (همان، ۱۷۰).

همچنین ساختار نهادی یک دولت باید به گونه‌ای باشد که آن را از درون متحول کرده و آن را پویاتر گرداند و انگیزه ریسک‌پذیری را ایجاد کند.

“دولت باید در خصوص چگونگی همکاری و ایجاد تمایل به سرمایه‌گذاری در مناطق پر ریسک و با رشد بالا تمهیداتی بیاندیشند. تشویق نوآوری و خلاقیت در موسسات بخش دولتی، نیاز به تفکر در مورد دینامیک سازمانی دارد. معمولا باهوشترین دانش‌آموزان فارغ‌التحصیل جوان فکر میکنند که به جای اینکه به عنوان یک بانک سرمایه‌گذاری دولتی یا یک وزارتخانه برای نوآوری کار کنند؛ کار در Goldman Sachs یا Google بسیار هیجان انگیز و سرگرم‌کننده خواهد بود. تنها راه مقابله با این مشکل، اصلاح وضعیت دولت است. این سخن دلالت‌های مهمی برای بحران منطقه یورو دارد. شرایطی که از طریق “قراردادهای مالی ” به ضعیف‌ترین کشورها تحمیل می‌شود باید به گونه‌ای باشد که به کم کردن بخش دولتی در سطح کل نیانجامد بلکه باید انگیزه دولت را برای هزینه کردن در حوزه‌های کلیدی مانند آموزش و پرورش، تحقیق و توسعه افزایش دهد و همچنین بتواند بخش دولتی را از درون متحول کند به گونه‌ای که آن را پویاتر، شایسته‌تر و راهبردی‌تر گرداند.

در حالی که این موضوع ممکن است دشوار باشد، اما دشوارتر از اعمال ریاضت اقتصادی که ساختار اجتماعی-اقتصادی کشورهای ضعیف و قابلیت رقابت آنها در آینده را تضعیف می‌کند؛ نیست (همان، ۱۷۰).

د) ارتقای سطح مهارت و ارتقای سطح دانش ضمنی:

تجربه کشورهای توسعه‌یافته ثابت کرده است که عامل اصلی موفقیت ارتقای سواد فنی و دانش کاربردی جامعه است.

“اگر ایالات متحده در نوآوری بهتر است، به خاطر ارتباطات بهتر دانشگاه و صنعت نیست بلکه به خاطر تحقیقات بیشتری در موسسات که باعث ایجاد مهارت‌های فنی بهتر در نیروی کار می‌شود علاوه بر این، بودجه ایالات متحده بین پژوهش در دانشگاه‌ها و توسعه تکنولوژی در بنگاه‌ها تقسیم می‌شود” (همان، ۵۳).

تا زمانی که بین دانشگاه و بنگاه تعامل نباشد نمی‌توان شاهد نوآوری‌هایی که تولید ثروت می‌کنند، بود. پارادوکس اروپایی که در اقتصاد نوآوری مطرح است به اهمیت همین موضوع اشاره دارد.

“در ادبیات اقتصاد نوآوری، اغلب از فرضیه “پارادوکس اروپایی ” سخن می‌گویند. مضمون این فرضیه چنین است که کشورهای عضو اتحادیه اروپا نقش برجسته جهانی را در پیشرفت علمی دارند اما در توانایی تبدیل این قدرت به نوآوری‏هایی که تولید ثروت می‌کنند، عقب هستند.

دلیل ضعف کشورهای اروپایی، همانطور که معمولا ادعا می‏شود، عدم وجود پارک‌های علمی یا تعامل بین آموزش و صنعت نیست. این یک سیستم ضعیف تحقیقات علمی و حضور بنگاه‌های ضعیف و کمتر نوآور است. لذا اقدامات سیاستی شامل تأکید کمتر بر «شبکه‌سازی» و بیشتر در مورد اقدامات سیاستی که با هدف تقویت «تحقیقات مرزی » یا تقسیم کار بهتر بین دانشگاه‌ها و بنگاه‌ها است، بدین صورت که دانشگاه‌ها باید روی تحقیقات سطح بالا و بنگاه‌ها روی توسعه فن‌آوری تمرکز کنند(همان، ۵۴).

ه) تغییر نگرش عمومی به شکست نقش فعال دولت

توجه به این نکته لازم است که همانطور که احتمال شکست بحش خصوصی در برخی سرمایه‌گذاری‌ها وجود دارد. دولت نیز از این قانون مستثنی نیست و احتمال شکست دولت در سرمایه‌گذاری‌هایش وجود دارد. اما آنچه که می‌تواند باعث پذیرش شکست‌ دولت شود دیدن موفقیت‌های مهم آن است:

حتی اگر پول سرمایه‏گذاری‏‌های دولتی در داخل (از طریق خلق پول) تامین شود، مطلوب است که دولت بتواند برخی از بازدهی و عایدی‌های خود را از سرمایه‌گذاری خود در چندین جهت دیگر به دست آورد. تطبیق این نوع مخارج با بازده مربوطه، امکان اندازه‌گیری کارایی را فراهم می‌کند، سیاست‌گذاران را مسئول پاسخگویی می‌کند؛ مخارج خالص دولت دارای محدودیت‌هایی است که توسط ظرفیت منابع واقعی اقتصاد تعیین می‌شود؛ و رای‌دهندگان بیشتر مایل به پذیرفتن شکست (اجتناب ناپذیر) دولت خواهند بود اگر آنها ببینند که این شکست‌ها با موفقیت‌های مهم جبران می‌شود” (مازوکاتو، ۲۰۱۶، ۱۵۳).

و) اولویت‌بندی صحیح منابع توسط دولت

دولت باید به محدودیت‌های مالی خود توجه داشته باشد:” با تعیین محدودیت‌های کمبود مالی، ضروری است که وام‌های دولتی که برای سرمایه‌گذاری در تحقیق و توسعه و زیرساخت‌ها تعیین شده‌اند از آن دسته از وام‌های دولتی که برای مصرف (عمومی یا خصوصی) مشخص شده‌اند، متمایز شوند. در این معنا، اصلاحات مالی و حسابداری باید به عنوان پیش شرطی برای هر برنامه رشد موفق و هوشمندانه در نظر گرفته شود.” (مازوکاتو، ۲۰۱۷، ۱۲).

دولت باید برای سرمایه‌گذاری‌های بهتر که نتایج موفقیت‌آمیزی داشته باشد باید برنامه داشته باشد:

به جای نگرانی در مورد مسئله «انتخاب برتر»، تفکر بیشتر در مورد چگونگی جلب سرمایه‌گذاری‌های بهتر مورد نیاز است تا هم بتوانند برخی از زیان‌های احتمالی را پوشش دهد و هم مبلغ سرمایه‌گذاری‌های آینده را جمع‌آوری کنند. این کار را می‌توان از طریق سیستم مالیاتی یا مکانیزم‌های دیگری که به دولت اجازه می‌دهد در مواردی که روی بنگاه‌های خاص شرط‌بندی انجام داده، سود مستقیمی را به دست آورد؛ انجام داد.

با توجه به این نکته، نیاز به بازنگری در مورد سرمایه‌گذاری‌های عمومی در حسابداری درآمد ملی است. سرمایه‌گذاری در نوآوری با هزینه‌های جاری متفاوت است. درنتیجه هنگام تنظیم کسری بودجه، ضروری است که بدهی‌های دولتی که برای سرمایه‌گذاری در تحقیق و توسعه و زیرساخت‌ها از بدهی‌های دولتی که برای مصرف (عمومی یا خصوصی) قرارداده شده است، متمایز شود. به این معنا، اصلاحات مالی و حسابداری باید به عنوان پیش شرطی برای هر برنامه رشد موفق و هوشمندانه در نظر گرفته شود” (مازوکاتو، ۲۰۱۷، ۱۲).

یک چیز روشن است و آن اینکه رویکرد فعلی از کمبودهای جدی رنج می‌برد، عمدتا به این دلیل که ریسک‌ها را اجتماعی و منافع را خصوصی می‌کند. این نه تنها به فرصت‌های نوآوری در آینده، بلکه به توانایی دولت برای ابلاغ نقش خود به عموم مردم آسیب می‌رساند. پذیرش نقش فعال دولت در شکل دادن به نوآوری، ما را قادر می‏‌سازد تا بحث از مهم‌ترین مساله را مطرح کنیم و آن این است که سرمایه‌گذاری‌های دولتی جدید که منجر به رشد اقتصادی در آینده می‌شوند، کدام‌ها هستند؟

نظر بدهید